تیوریهای تصنیف طبقاتی جامعه

نور محمد غفوری

 

  • مقدمه:

 

موضوع طبقات و مبارزۀ طبقاتی در جامعه یکی از بحث های پُرجدل علمی و سیاسی نه تنها در افغانستان، بلکه در هر کشور و به مقیاس جهان است که از طرف فلاسفه و دانشمندان علوم اجتماعی در این مورد نظریات و تیوری های متفاوتی داده شده است. در شرایط کنونیِ کشورِ ما جدال بر سر تصنیف طبقاتی و پذیرش روش مبارزۀ طبقاتی یا عدم آن گرم است که به یکی از موانع عمدۀ وحدت و اتحاد نیروهای ترقی خواه، دموکرات، خلقی و عدالت پسند مبدل گشته است.

همانگونه که جامعۀ بشری با گذشت زمان در حال دگرگونی است، تیوری های اقتصادی و اجتماعی نیز انکشاف و تغییر می نمایند. بر مبنای تغیرات اجتماعی و در جریان دگرگونی موازنۀ نیروهای مختلف اجتماعی، تدوین و تعمیل روشهای مدرنِ مبارزات سیاسی، منجمله مبارزه به خاطر دستیابی و حفظ منافع گروهی و طبقاتی ضروری می باشد. در این مقاله در گام نخست با تیوریهای گوناگون در مورد تصنیف طبقاتی اجتماع  پرداخته شده و در اینده بحث های دیگری در این راستا به نشر خواهد رسید.

 

  • سیر تاریخی اصطلاح طبقۀ اجتماعی:

 

هر اصطلاح سیاسی و علمی در مقطع معین زمانی نظر به ضرورت به وجود می آید که با گذشت زمان طی مراحل نموده و جایگاه خویش را در علوم و محافل سیاسی احراز می نماید. اصطلاح طبقۀ سیاسی نیز از این امر مثتثنی نیست که در اینجا بر سیر تاریخی و جایگاه آن در علوم و سیاست عملی مختصراً مرور می نماییم.

در اوایل قرن چهارم قبل از میلاد (افلاطون) و (ارسطو)- فیلسوفان شهیر یونان از (طبقۀ اجتماعی) تذکر به عمل آورده اند. در امپراتوری روم از واژه (طبقات) classis برای تقسیم جمعیت به گروه های مالیاتی استفاده می کردند و در اواسط قرن 16 میلادی دانشمند و دیپلمات انگلیسی (توماس سمیت Sir Thomas Smith ) جامعۀ انگلیسی را به چهار طبقه تقسیم کرد.  در 1787-  1788 م. در ایالات متحده، در «مقالات فدرالیست»  (Federalist Papers)موضوع طبقات مورد بحث قرار گرفت. در اواخر قرن هجدهم، مؤرخان اسکاتلندی (آدم فرگوسن Adam Ferguson)  و جان میلر  John Millar  از اصطلاح (طبقه) برای تصنیف اجتماعی استفاده می کردند. (آدم سمیت Adam Smith ) اقتصاد دان مشهور انگلیس از طبقۀ فقیر و طبقه کارگر یاد آوری می نماید و دیوید ریکاردوDavid Ricardo، سن سیمون Saint-Simonund، چارلز فوریه  Charles Fourierو غیره در کنار طبقۀ کارگر، طبقۀ سرمایه دار را ذکر کرده و از طبقات  فقیر و غنی نام می برند. در آغاز قرن نزدهم دانشمندان فرانسوی- آگوستین تیری Augustin Thierry و فرانک گیزو François Guizot از طبقۀ پرولتاریا و بورژوازی و مبارزۀ طبقاتی بحث می  کنند.

کارل مارکس  Karl Marx- فیلسوف و اقتصاد دان آلمان در سال 1842 درباره طبقات و مبارزۀ طبقاتی نظریۀ مشهور خویش را طراحی کرد. بعداً دانشمندان دیگرآلمانی مانند لورنتس فان شتاین Lorenz von Stein، ماکس ویبر Max Weber، فردیناند تونیس Ferdinand Tönnies و غیره در این مورد تحقیقات کرده و نظریات خویش را ارائه نمودند. به همین منوال دانشمندعلوم اقتصادی امریکایی تورستین وبلن Thorstein Veblens و ولادیمیر الئیچ اولیانوف- سیاستمدار روسی در بارۀ طبقات و مبارزۀ طبقاتی تحلیل های خویش را ارائه نموده اند. به این طریق مقولۀ طبقۀ اجتماعی در کلتور و فعالیت تیوریکی وعملی سیاسی و علوم اجتماعی جاگزین شد.

فلاسفه، سیاسیون و دانشمندان بزرگ جهان در طول اعصار تاریخ نظریات گوناگون و تیوری های مختلف را در مورد طبقات و تضادهای طبقاتی پیشکش نموده که ما مختصرا آن را در ذیل مرور می نماییم.

 

 

  • تعاریف، نظریات و تیورهای طبقاتی در مسیر زمان:

 

  1. در عصر عتیقه (1200 ق م. – 600 م.):

قسمیکه در بالا تذکار به عمل آمد، فلاسفۀ یونانی در قرن چهارم قبل از میلاد برای اولین بار از طبقات ذکر بعمل آورده اند. در همین زمان فورماسیون اجتماعی اقتصادی برده داری در بطن کمون اولیه نطفه گذاری شد و در بین جامعۀ بدوی یک طبقۀ مالکین اراضی یا اشراف عرض وجود نمود. اداره جامعۀ کمون اولیه و حکومت به مرور زمان و تدریجا از کلانهای خانواده و قبیله بدست اشرافیت برده دار انتقال یافت. در مقابل آن طبقۀ غلامان و یا برده ها نیز به حیث طبقۀ اصلی و انتاگونیستی (آشتی ناپذیر) نظام ظهور کرد.

درنتیجۀ توسعه بحر پیمایی و حمل و نقل دریایی در پهلوی طبقات اساسی (طبقۀ اشراف و برده گان)، طبقۀ ثروتمند جدید از تجار تشکیل گردید که با مالکین به رقابت پرداخت. به نظر افلاطون که یکی از بزرگترین فیلسوفان عصر عتیقۀ یونان و طراح سوسیالیسم اوتوپی (خیالی) در همان زمان است، افراد طبقۀ حاکمه که دارای حقوق سیاسی اند، نباید به هیچ وجه بیشتر از آنچه برای تأمین زندگی آنان لازم است، ثروت داشته باشد. ملکیت اشتراکی و دارایی ها و ثروت باید قاعدۀ عمومی کشور باشد. وی پول و فضیلت را دو پلۀ ترازو می دانست که محال است که یک طرف بالا برود و دیگری نزول نکند.

در حالیکه ارسطو که یکی دیگر از فیلسوفان مشهور یونان ادوار عتیقه است، از فرماسیون اقتصادی اجتماعی غلامی دفاع نموده و تزسِ را بمیان آورد مبنی بر این که غلامان از طبیعت برای غلامی خلق شده، از آوان خلقت عقل کمتر دارند و سیستم غلامی و زنده گی یکجایی با باداران خوبی های زیادی را برای شان به بار می آورد. به نظر ارسطو شهروندان (اتباع) کشور صرف آنانی هستند که در پروسه ها و حوادث سیاسی سهم فعال می گیرند. مطابق حالات همان وقت زنها، اطفال، غلامان و مهاجرین را به حیث اتباع آتن نمی شناختند و آنها اجازۀ دخالت در سیاست را نداشتند.

در مدنیت روم قدیم هم برای جمع آوری مالیات، جامعه نظر به اندازۀ عاید افراد به چند دسته یا طبقه تقسیم شده بود و حین جمع آوری و کنترول مالیه دهندگان از طبقات سخن به عمل می آمد.

 

  • در قرون وسطی (600- 1500 م):

 

به مرور زمان در بطن جامعۀ برده داری نطفه های فورماسیون اقتصادی اجتماعی فیودالی به آهستگی انکشاف نمود که این نظام پس از قرن هشتم میلادی به تدریج بر نظام برده داری در بعضی از کشور های اروپایی غالب می شد. تسلط نظام اقتصادی فیودالی، استبداد خشن سیاسی و تسلط خرافات بر جامعۀ اروپایی مانع رشد خلاق تحقیقات علوم و فنون گردیده بود.  

در قرون وسطی استبداد سیاسی و دگمهای مذهبی عیسویت بر اروپا حاکمیت داشت. رشد تحقیقات علمی، هنری و فنون تخنیکی، منجمله تیوری های اقتصادی بسیار به کندی پیش می رفت. تا قرن دهم میلادی به اقتصاد از دید اخلاقی می نگرستند و کلیسای عیسوی مادی گری را نفی می کرد.

از قرن 12 به بعد در اثر پیدایش کارگاههای صنعتی و از قرن 13 به علت توسعۀ روابط خارجی اروپا با خاورمیانه از طریق مدیترانه یک دورۀ ترقی اقتصادی به وجود آمد و پول بعنوان وسیلۀ پرداخت رواج یافت.

در این دوران می توان توماس فان اکوین Thomas von Aquin (1225-1274) فیلسوف ایتالوی و دانشمند مشهور الهیات و علوم دینی را که از جملۀ 33 مربی مشهور کلیسای کاتولیکی به شمار میرود، به حیث نمایندۀ دانشمندان اقتصادی آن دوران یاد کرد. توماس فان اکوین تحت تاثیر نظریات ارسطو قرار گرفت که در این زمان سر از نو رواج یافته بود. وی در مورد تبادله و تقسیم اجتماعی کار عقیده مند بود و از طبقات مختلفیکه در نتیجه تقسیم اجتماعی کار بوجود آمده بود، سخن میراند. از شکل دولتداری مونارشی – (شاهی) حمایت میکرد. وی شاهی را بحیث بهترین و اما استبداد Tyranni   را خرابترین شکل حکومتی می شمرد. برای جلوگیری از استبداد بر محدودیت قدرت شاه تاکید می ورزید. پادشاه را به حیث نمایندۀ خدا در زمین یعنی مملکت میدانست و بمثابه روح و عقل برای وجودی می پنداشت که اعضای آن نفوس کشو است. ولی با آنهم پاپ را نسبت به شاه بلندتر می دانست. توماس فان اکوین طرفدار خود کفایی Autarkie اقتصادی می باشد. وی از طبقه ارستوکرات و نظام ارستوکراسی (اشرافیت) یاد آوری نموده و برخلاف حکومت کلکتیفی نخبه گانِ ارستوکرات نظر میدهد.

باید تذکر داد که در عصر قرون وسطی نمونۀ از تحلیل های اقتصادی نغز و پر اهمیتی در مورد صنف بندی طبقاتی اجتماع و شرح مبارزۀ طبقاتی بمیان نیامده است.

 

  • در عصر مدنیت ابتدایی (قرون 16-18 م):

 

در قرون 15 و 16م. با تسلط اروپا بر بحیرۀ مدیترانه و اختراع و کاربرد ماشین بخار در کشتی رانی، اختراع ماشین چاپ و همچنین دسترسی به هند و سایر سرزمینهایکه دارای معادن گران بها بودند، در نتیجۀ ایجاد دولتهای متمرکز ملی، سیستم فیودالی به کنار رفتن آغازید و در اثر ریفورم مذهبی در این قاره، اروپائیان به گردآوری ثروت علاقۀ بیشتری پیدا نمودند.

در عصر مدرنیتۀ اول  فورماسیون اقتصادی اجتماعی سرمایداری از بطن جامعۀ فیودالی سر برآورد و طبقۀ سرمایدار ظهور و قوت یافت. مرکانتیلیسم (Merkantilism) (مکتب سوداگری) به تیوری مسلط اقتصادی مبدل گشت که تمام آن طرحهای را در خود می گنجاند که با سیاست پولی، تیوری های پرداخت و بیلانس و همچنان اقتصاد پولی ارتباط می گیرد و مدعی آن بود که ثروت از تجارت به وجود آمده و ازدیاد می یابد. بعد از آن پیروان فزیوکراتیسم (Physiokratism) (مکتب طبیعیون) نیز به تحلیل طبقاتی جامعه پرداخت که عقیده داشت که تنها زراعت می تواند محصول مازاد را تولید و اشیای کارآمد را بدست دهد، فلهذا زراعت را یگانه منبع ارزش اضافی و مازاد محصولات می دانستند.  در این وقت علمای اقتصاد، جامعه را نظر به عواید و دارایی افراد و خانوار به چهار طبقۀ مختلف تقسیم کردند:

  • دهقانان و کارمندان زراعتی که زمین را اجاره می گیرند و بالای آن کار می کنند. این ها یگانه طبقۀ مؤلد (تولید کننده) را تشکیل میدهند.
  • طبقۀ دوم شامل کسانی اند که فاقد مالکیت اند و بنام طبقۀ غیر فعال (پاسیف) یاد می شوند.
  • طبقۀ سومی صاحبان صنایع دستی و تجاران است
  • و طبقۀ چهارم عبارت از صاحبان زمین می باشد.
  1. در عصر مدنیت جدید (قرون 19- 21 م):

در این زمان تیوریها و نظریات علمی با سرعت زیاد موازی با رشد نیروهای مؤلده و مناسابات تولیدی بورژوازی انکشاف نمود و در ساحۀ علوم اقتصادی نیز علمای کلاسیک ظهور نمودند. در این زمان آدم سمیت، اقتصاد دان مشهور انگلیس از (طبقۀ غریب) سخن بعمل آورد، داوید ریکاردو، سین سیمون، فوریه و سایرین در پهلوی طبقۀ نادار از طبقۀ دارا،  در جوار طبقۀ کارگر از طبقۀ سرمایدار (کپیتالیست) و همچنان از طبقات (پرولتاریا) و (بورژوازی) یاد آوری نمودند. ریکاردو جامعه را به سه طبقه تقسیم کرد که عبارت اند از مالکین زمین، سرمایداران (کپیتالیستان) و کارگران. دیده می شود که ریکاردو برای اولین بار مستقیما از طبقۀ کپیتالیست سخن گفته است. این تقسیمات طبقاتی جامعه بر اساس منابع عایداتی افراد و گروه های اجتماعی صورت گرفت که عاید اصلی زمینداران عبارت از اجاره زمین، از سرمایداران مفاد (ربح) سرمایه و از کارگران معاش در مقابل کار می باشد. در آستانۀ قرن 19م. اوگوستین تیری Augustin Thierry و فرانک گویز François Guizot در فرانسه تیوری مبارزۀ طبقاتی را طرح کرده و به فعالیت گسترده دست یازیدند.

در اواسط قرن 19 فیلسوف و دانشمند جرمنی (کارل مارکس Karl  Marx) به تیوری تحلیل طبقاتی اجتماع و مبارزه طبقاتی پرداخت. وی مبارزۀ طبقاتی را به حیث موتور و محرک اصلی تکامل جامعه در همه فرماسیون های اقتصادی-اجتماعیِ که دارای طبقات انتاگونیستی اند، قلمداد نمود. طبقات اجتماعی را مولود مالکیت خصوصی بروسایل تولید و کسب ارزش اضافی کار مؤلدین توسط طبقات حاکم و استثمارگر دانست. کارل مارکس هر گروه بزرگی از انسانها را که در جامعه موجود است، طبقه نمی نامد. گروه قومی، زبانی، مذهبی و همانند آن هر قدر که بزرگ هم باشد، از نظر تیوری طبقاتی مارکسیستی در جملۀ طبقات محسوب نمی شود. مارکسیست ها به این نظر اند که ظهور طبقات و علایم فارقۀ آن متعلق به رشد و تکامل تولید مادی است. ظهور طبقات مربوط به سطح رشد تقسیم اجتماعی کار و تولیدات مادی اند که بالنوبه منجر به پیدایش مالکیت خصوصی و تقسیم انسانها به گروه های مختلف اقتصادی می گردد.

از نظر تیوری مارکسیستی «طبقات گروه های بزرگی از مردم اند که از نظر مقام خود در سیستم تولید اجتماعی دوران تاریخیِ معین، از نگاه رابطۀ خود با وسایل تولید (که اکثراً در قوانین درج و تدوین می شود)، از جهت نقش خود در ساختمان اجتماعی کار و در نهایت از جهت شیوه های دریافت و اندازۀ آن سهمیکه از ثروتهای اجتماعی در اختیار دارند، از یکدیگر متمایز می شوند.» (ولادیمیر اولیانوف)  

در این تعریف چهار مشخصۀ عمده طبقات مطرح گردیده است. اول اینکه هر طبقه مربوط به نظام تولیدی و مناسبات تولیدی معین است. باید در نظر داشت که در هر فرماسیون اقتصادی- اجتماعی معین صرف دو طبقۀ عمدۀ انتاگونیستی وجود میداشته باشد. چنانچه در دوران برده گی طبقات برده و برده دار، در نظام فیودالی طبقات دهقان و فیودال و در نظام سرمایداری طبقات کارگر و سرمایدار طبقات اصلی و انتاگونیستی (آشتی ناپذیر) ادوار مذکور به حساب می آید. دوم اینکه طبقات بر اساس رابطۀ مالکیت افراد با وسایل تولید از یکدیگر تفکیک میگردد. سوم اینکه طبقات در رابطه با سازماندهی و تقیسم اجتماعی کار یکی از دیگر مختلف و بالآخره مشخصۀ چهارم اینکه طبقات بر اساس شیوه و اندازۀ سهمیکه از ثروت اجتماعی و عاید ملی بدست می آورند، از همدیگر فرق می شوند.

مارکس می نویسد که طبقات و مبارزۀ طبقاتی کشف وی نمی باشد، بلکه تاریخ نویسان بورژوازی قبل از وی تکامل تاریخی طبقات و مبارزۀ طبقاتی را در اقتصاد سیاسی و اناتومی اقتصادی بورژوازی شرح کرده اند. آن چه وی تازه در این مورد طرح نموده است عبارت از این است که پیدایش طبقات با تولید اجتماعی رابطه مستقیم دارد…

مارکس می نویسد که دینامیسم تحولات تاریخی- اجتماعی از تضاد بین نیروهای تولیدی و مناسبات تولیدی نشئت کرده و از شدت همین تضاد سرعت می گیرد. مالکیت و یا عدم مالکیت بر وسایل تولید مشخصۀ عمدۀ عضویت افراد دریک و یا طبقۀ دیگر می باشد.  

باید خاطر نشان نمود که در هر فرماسیون مسلط اقتصادی – اجتماعی بر علاوۀ دو طبقۀ اساسی انتاگونیستی، بقایای طبقات فرماسیون ماقبل نیز می تواند وجود داشته باشد و در بطن رژیم مسلط اقتصادی- اجتماعی طبقات فورماسیون اقتصادی اجتماعی  مابعد هم رشد می نماید. چنین طبقات غیر انتاگونیستی و «درجه دوم» بنام طبقات فرعی در همان فرماسیون معیینه یاد می گردد.

طرفداران تیوری مارکس به این نظر اند که در هر جامعه علاوه بر طبقات، اقشار مختلف اجتماعی نیز وجود دارد. قشر اجتماعی مجموعۀ ازافراد است که در تقسیم اجتماعی کار علایق مشابه دارند و برمبنای ضرورتِ طرز تولید تشکیل می شود. اعضای یک قشر اجتماعی میتواند از یک طبقه و یا از طبقات مختلف تشکیل گردند، اما در هر صورت یک قشر نمیتواند حامل طرز تولید معین اجتماعی باشد. (مثلا قشر روشنفکران)

تیوری طبقات و مبارزۀ طبقاتی مارکس از تحلیل نظام سرمایداری رقابتی منشأ گرفته است. پیروان   پرنسیپهای اساسی تیوری مارکس تألیفات وی را دگم نمی پذیرند که گویا یکبار بمیان آمده و برای ابد به حال خودش باقی بماند، بلکه طرحهای خلاقانۀ می پندارند که می توانند با پیشرفت جوامع تکمیل و در شرایط مشخص در آن تعدیلات رخ دهد. از همین خاطر است که مارکسیستهای جدید در سالهای 80 و 90 قرن بیستم عیسوی در شرایط سرمایداری انحصاری به تحلیل وضعیت طبقاتی جامعۀ کپیتالیستی بر اصول و معیارهای مارکسیستی پرداختند. منجمله یواخیم بیشوف  Joachim Bischoff در سالهای 70 قرن بیستم به پروژۀ تحلیل طبقاتی جامعۀ آلمان بر اساس مشخصات مارکسیستی مشغول شد و در جامعۀ سرمایداری آلمان در سال 1985م. از موجودیت طبقات ذیل نام برد:

  1. طبقه سرمایدار که در حدود یک و نیم فیصد (1،5%) افراد مستعد به کارِ جامعه را در بر دارد.
  2. بورژوازی کوچک 8،3%
  3. طبقۀ معاش بگیر متوسط 24،8%
  4. طبقۀ کارگر 65،4%

به این ترتیب دیده می شود که تحلیل طبقاتی مارکس در دوران کپیتالیسم رقابتی با تحلیل های شرایط کپیتالیسم انحصاری تفاوت معینی دارد.

همچنان ماکس ویبر (Max Weber) یکی دیگر از دانشمندان شهیر آلمان است که در مورد تقسیم طبقاتی جامعه نظر پردازی کرده و تیوری خودش را پیشکش نموده است. بر اساس تیوری ماکس ویبر توزیع نابرابر قدرت اقتصادی موجب توزیع نابرابر چانسهای زندگی می شود و بنابراین، فکتور اساسی تقسیم جامعه بر طبقات می باشد. به نظر ماکس ویبر طبقۀ مالک آنهای را تشکیل می دهد که تمام معیشت زندگی و یا بخش عمدۀ عاید خویش را از کرایۀ منازل، اجارۀ زمین و یا ربح اسهام بدست می آورد.

به عقیدۀ وی در شروع قرن بیستم در جامعۀ آلمان سه طبقۀ ذیل وجود داشت:

  1. طبقۀ مالکین ثروتمند و تحصیل یافته گان ممتاز
  2. بورژوازِی کوچک، روشنفکران بی ملکیت، تخنیکران، مامورین و غیره
  3. و کارگران

ماکس ویبر در مورد گروه های اجتماعی صنف بندی های دیگر را هم بکار برده است که ما برای جلوگیری از تطویل این مقاله از توضیح  آن در این جا صرف نظر می کنیم.

سوسیولوگ مشهور قرن بیستم فرانسه پیری بوردیو Pierre Bourdieus (1930-2002 م) در مرحلۀ متکامل نظام بورژوازی بر خلاف نظر مارکس و عدۀ دیگر، تیوری طبقات اجتماعی خویش را بر اساس نوع سرمایه بنیان گذاری نموده است. وی سرمایه را به سرمایۀ اقتصادی، سرمایۀ کلتوری، سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ نمادین تقسیم می نماید. وی دارایی مادی را سرمایۀ اقتصادی نامیده، تعلیم و تحصیل، کتابها و تابلوهای نقاشی و رتب تحصیلی و القاب علمی را در جملۀ سرمایۀ کلتوری شمرده و ارتباطات خوب اجتماعی و شبکۀ روابط را بنام سرمایۀ اجتماعی یاد نموده است. تاثیر و انعکاس یکجایی هر سه نوع سرمایه های متذکره را در جامعه  سرمایۀ نمادین (شکلی) خوانده است که شهرت خوب، نام نیکو، پرستیژ، احترام  و محبوبیت اجتماعی و غیره را در بر می گیرد.

قابل یاد آوری است که بسیاری از دانشمندان سوسیولوگ غربی به این نظر هستند که در شرایط نظامهای سرمایداری پیشرفتۀ کنونی اروپای غربی، سرحدات طبقاتی، فلهذا تضاد های انتاگونیستی قبلی از بین رفته است. آنها جوامع پیشرفتۀ غربی را به عوض طبقات انتاگونیستی، به اقشار و محیط های اجتماعی (Milieus) مختلف و دارای علایق متفاوت از همدیگر، تقسیم می نمایند. به نظر آنها، دیگر وقت آن گذشته، که دانشمندان علوم جامعه شناسی جوامع پیشرفتۀ اروپای غربی را از دید کلاسیک طبقاتی تحلیل نمایند. در این جوامع طبقات مختلف چنان باهم مزج و منحل گردیده است که در مجموع و در سطح کشور یک قشر میانه (یا طبقۀ متوسط) را تشکیل نموده است که اعضای آن دارای مشابهت های زیاد بوده و به مودل هیرارشی معینه انتظام یافته است. همه اعضای این قشر صاحب آزادی فردی و اجتماعی و پیرو قوانین دولتی و نورم های عمدۀ اجتماعی اند. در امور سیاسی آزادانه سهم می گیرند، بیمه های اجتماعی و صحی و تضمین های اقتصادی برای معیشت زندگی را دارا می باشند. در چنین جوامع تضاد ها و کشمکش های داخلی به تفاوتهای شقوق داخلی یک طبقۀ متوسط و یا قشر واحد همانند است.

(پایان)

25.01.19

په افغانستان کې د جمهوري رياست له پاره د کانديدانو گرم بازار

 

د بن له کنفرانس څخه را په دېخوا د شمال ټلوالې او په ځانګړي ډول د جمعیت ګوند غړو، جنبش، او هزاره گانو څو ډلو ته د واک مهمې برخې ورکړل شوې چې له هغه وخته یې د حکومتونو د سهمیې لپاره په لوی لاس د مهم ښودنې نغاره وډنګېده. دا وخت ۲۰۰۱ کال و، هغه وخت چې د طالبانو د نظام له ړنګېدو وروسته د حامد کرزي په مشرۍ موقته اداره رامنځته کېده. په دې وخت کې کرزي واک تر لاسه کاوه، د انګلستان د بهرنیو چارو د پخواني وزیر جک سټرا له خوا دغه کنفرانس ته داسې خطاب وشو څوک تضمین کولی شي چې موږ سیاسي پروسې ته ژمن پاتې کېږو؟ له همدې امله څومره کسانو چې پخوا واک درلود، له ځان سره ملګري کړو او څومره د تاوتریخوالي  لړی چې خلک ترې ګټه پورته کوي، وتړو؛ افغانستان به ښه راتلونکی ولري. د السي مورګان اډوارډز له کتاب څخه د سپټمبر په ۱۱ مه د امریکا تور سازمان نورې وړې ډلې د افغان هغو ډلو په مرسته چې د طالب ضد وې لکه د شورای نظار په رهبرۍ چې مشران یې د پنجشېر قوماندانان ول  را منځته شوی اېتالف شمالي ټلواله، جمعیت ګوند او نورې ډلې د امریکا متحده ایاالتونو د اسلامي امارت په نامه د طالبانو واکمن نظام را نسکور کړ. دې کورنیو ډلو وکولای شول چې د خپلو پخوانیو شریکانو او ګوندي ډلو له خوا په ولایتونو کې شوراګانې رامنځته کړي او د امریکا خړ پوځ ته د ښه ارام او ژر ځای پر ځای کېدو زمینه برابره کړي.

له درنودوستانو زه غواړم د يوه کمکي افغان سېاستوال په حيث د افغان واکمنې له پاره چی د ټاکنو له مخې رامينځ ته کيږي  خپل ليد لوری تاسو درنو لوستونکو ته وليکم . پوره شل کلونه کيږي له خپل گران هېواد نه د سياسي ستونزو له امله د کډوالی ژوند پر داسی يو هيواد کې سرته رسوم چی په نړې کې د دموکراسی ښه بیلگه شميرل کيږي. که زه د دی کوچني هيواد کاري تجربی ,د دموکراسی ، د خلکو د ازادي ، د وطن سره د مينې او عشق په هکله ليکنی ته دوام ور کړم دا په دی ما نا چی زه تا سو ته د نورو کړنی وړاندی کوم خو لنډه بېلگه ليکم چی د موضوع سره تړاو لري .

د دې هېواد نوم سویډن دی چې پاچایي رژیم لري ، ۹ ميلونه کم  يا زيات وگړې لري تر ميلون زيات بهرني کډوال دي ،خو دلته هيڅ نوعه فساد، رشوت، درواغ ، تقلب، چلوټي، نا لوست توب ،د قانون سره اشنايي نه درلودل، واسطه کول او نور ځای نه لري دلته هر څوک د قانون په رڼا کې خپل حق تر لاسه کوي د قانون مطابق د ټولو اوسيدونکو حقونه برابر دي هيڅوک پر چا ناروا او تيری نشي کولای .

ټاکنې دلته په کوم سيستم کيږي ؟

دلته اته يا اوه سياسي گوندونه سياست کوي د قانون له مخې هغه گوندونه چی په پارلمان کې تر ۴ فيصدو زياتی څوکې ولري  د ټاکنو له مخی خپل نماينده دولتي څوکيو ته نوماند کوي ددوی ټاکنيزکمپاين يوازی په تلويزون کې مناظری، نشراتو کې د خپل سياست اوراتلونکې منشور ليکل اود خپل منشور نه دفاع ده هر گوند يا هر سياسي مشرتابه چی د راتلونکي له پاره د ستونزو د حل ښه بیلگه وړاندی کړه د خلکو رايه خپلوي .

ولی را به شو زموږ د هيواد سياسيونو ،ټاکنو ،د قانون حاکميت، د ټاکنيزو منډو ترړو کمپاينونو اود راتلونکو ژمنو له پاره د خپلو ليد لورو وړاندی کول او نور که داسره پر تله کړو کاملا د دموکراسی دنوم سره جفا اود خلکو په سترگو کې د خاورو پاشل دي او بس.

درنو دوستانو اول په قانوني لحاظ زموږ د ټاکنو قانون زیاته خلا لري هغه دا چی  سياسي گوندونو ته د گوند تر نامه لاندی اجازت نه شته . يو شمير گوندونه يا ډلی  شته چی د سياسي گوندونو د قانون خلاف عمل کوي . په قانون کې شته چی که هر سياسي گوند وسلوالې غيری قانونی ډلی ولري او په تير يا اوس په جرمونو کې تورن وي د سياسي گوند جواز نشي اخستلای ولی بر عکس زموږ په هېواد کې همدا ډول سياسي گوندونه، ډلی ټپلی شته ولی بيا هم د عدليي وزارت ورته د سياسي گوند په توگه جواز ور کړی . همدا اوس داتلسو نوو کانديانو په قطار کې دا ډول گوندونه او اشخاص شته چې تل يې ځانونه تر قانو لوړ گڼلي دي . ايا که پوښتنه وشي چی په اوسنيو کانديدانو کې د راتلونکي جمهوري رياست  څوکې ته نوماند شوي جرمي سابقی نه لري؟ غيرمسول وسلوال نه لري؟ د هيواد په ورانې کې ونډه نه لري؟ د مفسدينو، لاره نیونکو له ډلو سره نه دي؟ پردي پالل نه کوي، تعصب او جلاوالي ته ليوال نه دی؟ د زرو او زور څخه کار نه اخلي؟ ايا اوسنيو قضا يا قوی ددی توان لري چی دا زورواکو ته د قانو ن له مخی سزا ور کړي؟ يوه بیلگه ليکم هغه دا چی زه د ولسی جرگۍ (۱۳۹۷» کال په ټاکنو کې په پلازمينه کابل کي وم ما هر څه له نژدی څارلي  دا ټوله پروسه يوازی د کاعذ پر مخ وه هغه چاچی پاکې رڼې رايي در لودی هغه د ټاکنو کميسون وپلورلی اوتر يو ميلون ډالرو د خريد فروش ماملی سرته ورسيدلی دا ده دموکراسي اودا دی فساد او ټاکنې که راتلونکې اتلسو نوماندانو ته د دوی ايتلافونو ته ځير شو گورو چی بيا د ملت سره جفا کوي درواغ وايي قانون تر پښو لاندی کوي.

زما په اند د افغانستان د ولس د پوهاوي کچه کمه ده ، په نالوست توب کېژوند کوي د د زور ،اوزرو نه کار اخستل کيږي اود خلکو سره  دوکه اوچلوټي کويتش شعارونه ور کوي ولی عملي کار نشته . سياسي گوندونه چی ملي او هيوادني تگلار ی لري  په کار ده چی د خپلو گوندونو په سلا او مشوره د داسی چا ملاتړ ياد نه ملاتړ بېلگې  وړاندی کړي چی د ملامت اوسلامت توپير یي وشي .

محمد اقا شيرزاد

طالبان د مولانا سميع الحق زامن او د کرنېل امام سربازان دي

حکيم روان

مولانا سميع الحق څه موده وړاندې د نامالومو کسانو له خوا په راولپندۍ کې په خپل کور کې په چاړو ووژل شو .  د جنايتکارو استخباراتی شبکو د عاملينو او اجنټانو برخليک معمولا د سميع الحق او کرنيل امام په څېر ټاکل کيږی . د طالبانو د پلار سميع الحق يوه پيرو د هغه د مرګ نه وروسته وويل چې : « د سميع الحق مرګ به په افغانستان کې د جګړې د سړيدو او طالبانو د ماتې لامل نه شی ، بلکې افغان ضد جګړه به نور هم زور آخلی او مونږ به د طالبانو لا زيات ملاتړ ته دوام ورکړو »

مولانا سميع الحق د جنرال ضياءالحق ښۍ لاس وو او د پاکستان د حقانيه مدرسې مدرس او بنسټ ايښودونکی وو ، حقانيه مدرسې د دينی زده کړو په څنګ کې نظامی زده کړې هم د آی-اس-آی د آی-اس-آی د افسرانو په ذريعه ورکولې . دې مدرسې ملاعمر او د طالبانو ډيری مشران او همدارنګه د آی-اس-آی افسر لوی قاتل او جنايتکار، تروريست مولوی جلال الدين حقانی هم روزلی دي . ځکه سميع الحق ځان د طالبانو معنوی پلار باله او طالبانو ته يې د خپلو زامنو خطاب کاوه.

کرنيل امام هغه څوک وو چې د طالبانو د لښکرو په مخ کې به روان وو او د چورګرو مجاهدينو د قوماندانانو د تسليميدو له پاره به يې د طالبانو په استازيتوب مذاکرات پر مخ بيول ، زياتره جهادی قوماندانان به يې د کلدارو په بنډلونو رانيول ، تر څو د طالبانو واکمنی پراخه کړي . کرنيل امام د آی-اس-آی مشهور او نامداره افسر وو . طالبان په ټوله کې د آی-اس-آی له خوا يوه پروژه وه ، خو وروسته يې د افغانی او پاکستانی طالبانو په نومونو په دوو برخو سره وويشل . ولی ؟

د ډيورند د فرضی کرښې دواړو خواوو ته پراته پښتانه ، تل د پاکستانی واکمنيو د پام په مرکز کې وو او دي . پاکستان د پښتنی نيشنليزم پر ضد په داسی حال کې اسلامی جمهوريت اعلان شو، چې بنسټ ايښودونکی محمد علی جناح اصلا يو غير مسلمان ، شرابخور ، سيکولر او غير مذهبی انسان وو . د انګريزی استعمار زوی د انګريز ميراثخواره پاکستان غوښتل په دې ډول پښتانه مسلمانان د دروغجنو شيطانی چيغو او شعارونو تر آغيز لاندې د انګريز د زوی (پاکستان) تر واکمنۍ لاندې وساتي . ددې چارې له پاره انګريزی ميراثخورو (پاکستانی واکمنانو) د پښتنو ورکې ته ملا وتړله ، د پښتون نوم پر پاکستانی واکمنو لکه ټوپک لګيده . پاکستان له څلورو سوبو څخه جوړ شو ، درې سوبې يې د خپلو اوسيدونکو په نومونو لکه پنجاب ، سند او بلوچستان ، خو پښتون ميشته سوبه يې د شمالغربی سرحد سوبه بلله . ددې د پاره چې پنجابی واکمن د پښتون له نومه خلاص شی او بله دا چې په اذهانو کې د سرحد ټکی حک کړي . يواځې دا څلور پنځه کاله وړاندې د پښتنو د کالونو کالونو مبارزو وروسته ، پنجابی واکمنان مجبور شول چې د پښتنو سوبې ته د خيبر پښتونخوا نوم ورکړي .  د هند د لويې وچې څخه د انګرير د وتلو له لومړی ورځې نه انګريزی اجنټانو (پاکستانی واکمنو) د انګريزې نسخې مطابق د پښتنو پر ضد توپيري چلند جاری کړ . له پښتنو يې د پښتو ژبې ويل ، لوستل او ليکل هېر کړل . د پښتنو تاريخ په ټولو تعليمی بنسټونو کې ممنوع وو . د پښتنو پنجابيزه کول د پاکستانی ستبليشمنټ په ستراتيژۍ بدل شول .

د افغانستان په پښتنی سيمو کې يې د خپلو اجنټانو په واسطه ښوونځيو ته اورونه اچول ، قومی او دينی مشران يې وژل ،  د افغان د مرکزی حکومت او فخر افغان پاچاخان پر ضد يې پروپاګنډ تنظيمول .

ددې د پاره چې پآکستانی ابليس د اسلام په نوم د ديورند د کرغيړنې کرښې دواړو خواوو ته پښتانه سرکوب کړي ، آی-اس-آی خپله ضربتی قوه ( طالبان ) په افغانی او پاکستانی طالبانو وويشل . پاکستانی طالبان د افغانی طالبانو په څېر د آی-اس-آی لاس په نامه نوکران وو ، خو کله چې امريکا په افغانستان کې د القاعدې پر نړيوال تروريستی سازمان او طالبی ناتار بريد وکړ او پاکستانی ابليسانو عربی ، افغانی او پاکستانی تروريستان د پيسو په بدل کې پر امريکائيانو خرڅول ، ځينو پاکستانی طالبانو د پنجابی واکمنو پر ضد د توپک خوله ورواړوله .

سره له دې چې پاکستانی واکمنو د خپلو ګټو له پاره د امريکا متحده ايالاتو ته اجازه ورکړه چې د پاکستان له خاورې د شمسی او رزمک له نظامي اډو پر طالبانو بريدونه وکړي او همدارنګه تر ننه امريکا او ناټو د پاکستان د کراچۍ له لارې د خپلو نظامی ځواکونو اکمالات کوي ، خو طالبان ددې زړه او جرأت نه لري چې له خپل بادار پاکستان څخه د خپل ملاتړي او متحد په توګه حتی يوه پوښتنه هم وکړي . دې ته وايې بل پورې تړلتيا !

په دې موکه آی-اس-آی خپل افسر د طالبانو سرلښکر کرنېل امام پاکستانی طالبانو ته د مذاکراتو له پاره وروليږه ، تر څو هغوی راضی کړي چې د آی-اس-آی له پروګرامونو سره سم فعاليت وکړي ، خو پاکستانی طالبان پوهيدل چې آی-اس-آی غواړي د تذوير بل دام وغوړوي او که لازمه شی د تروريستانو په نامه به يې د پيسو په بدل کې د نورو په څېر د ګوانتانامو ميلمانه کړي . هغه وو چې کرنيل امام يې په دې تور چې ويلي يې دی : « پريږده چې د افغانانو چټلې وينې تويې شي » په مرداره او نجسه ټنډه وويشت او يو کثافت د مځکې له مخې ورک شو . په دې ډول طالبان د خپل معنوي پلار مولانا سميع الحق او نظامی پلار کرنيل امام د مرګ له امله يتيمان شول .

له دې وروسته د «ښو» او «بدو» طالبانو اصطلاحاتو استعمال وموند . ښه طالبان يانې هغه چې په پاکستان او افغانستان کې د آی-اس-آی تر فرمان لاندې ، پاکستان ته کار او خدمت کوي . بد طالبان يانی هغوی چې د آی-اس-آی له اختياره او واکه وتلي وي .

همدا اوس پاکستان « ښه طالبان » د پي-ټي-ام د پښتنی غورځنګ په وړاندې د آی-اس-آی د ضربتی ځواک په توګه استعمالوي او افغانی « ښه طالبان » د افغان د مرکزی حکومت ، سياسی نظام او خلکو پر ضد د آی-اس-آی ضربتی قوه ده  .

کله چې پر پاکستان د امريکا مالی سرچينې وچې شوې ، پنجابيانو طالبان علاوه پر سعودی او اماراتو ، ايران او روس ته د جګړې د دوام او لوژيستيکی مرستو له پاره حواله کړل . د نړی او سيمې د هيوادونو د استخباراتو سره د اړيکو په تاريخ کې زما له نظره د نظار شورا لومړی درجه ريکارډ قايم کړ او دوهمه درجه ريکارډ طالبانو قايم کړ . اوس طالبان نه يواځې د پاکستان نوکران دی ، بلکې پاکستان په خپل لاس له طالبانو د ايران او روس نوکران هم جوړ کړل . همدا علت دی چې طالبانو د ايرانيانو سره له دوو جدا ناستو وروسته د عربستان په جده کې مذاکرات د ايران په اشاره او هدايت سره ونه منل او په دې توګه طالبان د ايران د شووينيستی موخو له پاره د وسيلې په توګه وکارول شول. په داسی حال کې چې د سعودی په جده کې راتلونکی پېر مذاکرات د تهران سره د طالبانو له مذاکراتو د مخه منل شوی وو . خو طالبانو بيلې دې چې پوه شي چې ايران طالبان د ايرانی موخو له پاره د سعودي په وړاندې استعمالوي ، د جدې مذاکرات ونه منل او په دې توګه يې له ايرانه څخه قوی متحد سعودی د لاسه ورکړ . چيرې ده د طالب خپلواکي ؟ طالب په آګاهانه او غير آګاهانه توګه د سيمې د هيوادونو د ناروا موخو د پاره يوه آرزانه وسيله ده او بس .

همدارنګه ايران غواړي د طالبانو په واسطه امريکا او د هغه د سولې هڅې وننګوي او امريکا د ايران پر ضد  له دوهم پړاؤ بنديزونو منصرف کړي . خو غشۍ يې په نښه ونه لګيد او بنديزونه به د ايراني آخوندی فاشيستی رژيم ملا تر ماتيدو کږه کړي .

نړيوالو اوضاعو او ډیريو تجربو ته په کتو سره به پاکستاني مليتاريستان او ايرانی آخوندان ، طالبان په نيمه لاره کې پريږدي او طالبان به افغان سولې ته جبرا غاړه ږدي . وايي چې : « اختر پټ ميړه نه دی » ، دا به هغو کينه کښو ، تش په نامه کيڼ اړخو ته چې تعصب يې د عقل سترګی ړندې کړي ، او هيلې يې د طالبانو ( د منځنيو پيړيو ارتجاع ) سره تړلی دی ،  مالومه شي چې د طالبانو او د هغوی د ملاتړو اصلی ماهيت څه دی ؟

طالبان به د جهادی چورګرو (د خدای د نورو لښکرو) په څېر په امريکايي ډالرو لکه ټپوسان اخته شی ، خدای ، دين او پيغمبر به هېر کړي . چاته د ږيرورو جنايتکارانو جنايات ، تور ماهيت او « مسلمانی » نه ده مالومه ؟

طالبان د ځينو تېروتلو او ښوئيدلو د نظر پر خلاف د افغان ولس نمايندګی نه کوي ، بلکې دوی د افغان ولس دښمنان او د پردو مزدوران دی .  افغان ولس د طالبی نوکرانو او جهادي غلو د بی رحمه تړاکونو بلهاريان او قربانيان دي .

راځو امريکايي او ناټويي لښکرو ته :  بايد ووايم چې دا هم زمونږ هيواد او ولس ته د وطن پلورونکو او اسامه پالونکو طالبانو تحفه ده . دا طالبان نه وو چې د يوه اسامه بن لادن عربی ترهګر له پاره يې پر افغانستان د امريکايي بريد زمينه برابره کړه . که طالبی وطن پلورونکو د سودان د عمرالبشير په څېر اسامه بن لادن له افغانستانه ايستلای وای . ولی به په افغانستان کې نننۍ انډوخرجوړيدلای ؟ او ولې به طالبان د سيمې د هيوادو د موخو د پاره د بازار او خرڅلاؤ متاع جوړيدلای ؟ زه چپی لارورکو ته د رحمان بابا دا شعر ور يادوم او په دې اکتفاء کوم :

هر سړی د خپل مطلبه پورې يار دی

ما د خدای د پاره يار ليدلی نه دی

وروستۍ خبره : افغانستان ته چپو او ښيو ګمراهانو د خدمت ، آزادۍ او عدالت په نوم له شمېره زيات زيانونه رسولی دي . پر ټولو په ځانګړي توګه طالبانو غږ کوو چې نور د خپل هيواد د برخليک پر سر له سودا کولو لاس واخلی او د افغانستان د ژغورنې له پاره بين الافغانی پوهاوي ته مخه وکړي .

د افغاني سياست سايکولوژي او اېکولوژي

 

 په افغانستان کې د سياست افتونه او زیانپېژندنه

لیکوال: څېړنوال عبدالغفور لېوال

مقدمه

دالیکنه به هڅه وکړي، د افغاني سیاست په اړه  څو پوښتنو ته ځواب ورکړي:

ـ موږ په کومه سیاسي زمانه او کوم سیاسي چاپېریال کې یو؟

ـ نړیوال او سیمه ییز شرایط څنګه دي؟

ـ د سیاسي افکارو انارشي پرموږ څه اغېز کړی؟

ـ سیاست او اقتصاد چېرته سره بېل او کوم ځای کې سره یوځای دي؟

ـ انسان چېرته دی؟

ـ ایا سیاست پېژنو؟

ـ حللارې څه دي؟

د ربړې ( پرابلم) طرح دا ده، چې زموږ سیاستونه پر افکارو نه دي ولاړ.

۱ـ   زموږ سیاسي زمانه،

تر سړې جګړې وروسته،  د هغې پسلړزې او ایډیولوژیکه ککړتیازموږ د سیمې د وروسته پاتې ملتونو په چاپېریال کې پاتې شوه. د دې جګړې لپاره لویدیځوالو او پخوانۍ شوروي دواړو یو د بل په وړاندې له ایډیولوژیو څخه ګټه اخیستله او د خپل سیال د راپرځولو لپاره یې له هغو ولسونو څخه د جګړې سوند توکي جوړول، چې پر اېډیولوژیک پوتانسیل ( ځواک ) جنګول کېدای شول.

وسلوال افراطیت او بنسټپالنه، عصبیت او تشدد د دغې جګړې داسې میراثونه ول، چې د جګړې له پایته رسېدلو سره، ښه په قوت  ژوندي پاتې او مخامخ یو له بل سره ښکېل شول.

افغانستان ـ له بده مرغه ـ د سړې جګړې تر ټولو تود او دوزخي ډګر و، چې په کې هر راز فزیکي او فکري وسلې وازمایل شوې. ځکه خو د جګړې ککړ میراث تر هر بل ځای زیات پر دې زمکه پاتې شو، چې لا تر ننه یې له خلکوځنې قرباني اخلي.

په دې توګه ګورو، چې زموږ سیاسي زمانه تر یوه نړیوال او سیمه ییز کړکېچ وروسته Post)  (Conflict زمانه ده، چې د رغښت او ترمیم لپاره یې ارادي کار نه دی شوی.

د فزیکي زېربنا Infrastructure   د بشپړې ورانۍ ترڅنګ یې اقتصادي ـ تولیدي بنسټونه، سیمه ییز او نړیوال دیپلوماتیک اړیکي،  ښوونه وروزنه، ټولنیز اخلاق، معنوي ارزښتونه، انساني عواطف، ټولنیز باور، هېوادنۍ مینه ( حُب الوطن Patriotism )، د ملي یووالي حس، د ګډ هویت جاذبه، قانونمننه او انسانمحوریت له منځه یووړل.

موږ د چپ او ښي اړخو سیاستونو د سولوونکې سیالۍ له منځه ناڅاپه انډول له لاسه ورکړ او د پانګوالۍ د کنچنیتوب دوران ته ورننوتلو.

کنچنۍ ګټه :

په افغانستان کې تر جګړې د راوتلو په زمانه کې، یو نوی پانګوال پوړ ( قشر) رامنځته شو، چې د طبقاتو د ویش له مخې نه فیوډالي پوړ دی او نه بورژوا یا دصنعتي پانګوالۍ واکمن پوړ.

دغه نوی پانګوال پوړ د جګړې له خیټې څخه رازېږېدلی دی، چې نه د فیوډالي پوړ په څېر کرنیز توکي تولیدوي او نه هم د بورژوا هغه په څېر صنعتي توکي.  دغه نوې طبقه جګړه ییزه ایډیولوژي مصرفوي ، د خلکو په عقیدو او باورونو کې پانګونه کوي، ټوپک او وسله وال کاروي او پیسې ګټي. نوی جرمي اقتصاد د همدوی په مرسته رامنځته شوی او یوازې تر هغې زمانې ژوندي پاېیدلای شي، چې جګړه روانه وي.

مخدرات، وسلې، مافیايي کړنې، ترهګري او سړي تښتونه و انساني قاچاق یې یوه برخه او پراخ، ریښه يي او ژور اداري فساد یې بله برخه زېږونې دي.

د دې زمانې ځانګړنه داده، چې جګړه ماره طبقه پانګه د ځواک او ځواک د پانګې زیاتولو لپاره کاروي او په دې څرخ کې اخلاق، قانون، عاطفه او عقیده له ډګره شړل شوي دي.

دا د بشپړې پانګوالۍ خوا ته د ورتللو مقدماتي پړاو دی. معنوي او مثبت ارزښتونه په کې نه شته، د هر ډول سیاست، تفکر او عمل زړی یې د پانګې زیاتوالی دی، ځکه خو یې د پانګوالۍ فاحشته توب  یا Prostitution Capitalism بللی شو.

له سیاست او سیاستوالوناسم تعبیر:

زموږ د سیاسي زمانې یوه ځانګړنه دا ده، چې سیاست په کې درې کونجونه لري، زور، پانګه او جګړه یي میراث .  د دې دورې سیاسي مشران خپل مشروعیت له جګړې څخه ترلاسه کوي او بیا له دې مشروعیت څخه په ګټنه د خلکو په قومي، ژبنیو، سیمه ییزو او مذهبي ګرومونو ( عقدو) او کرکو کې پانګونه کوي، په دې وسیله مشري انحصاروي او د خپلو ملاتړو له مجبوریتونو څخه په ګټنه ترقانون ورپورته کړنې کوي.  د ستونزې سټه دلته ده، چې ځوان نسل او عام خلک فکر و باور لري، چې ګواکې همدوی سیاستوال او د دوی کړنې سیاست دي.

په دغې فضا کې هرڅوک یا ډله، چې سیاست پر اقتصاد او مثبت تولید ولاړ فکر وعمل بولي او یا هم د ټولنې د وګړیو د انساني ژوند د شرایطو د ښه والي لپاره علمي طرحې راوړاندې کوي، خلک یې یوازې شریف  او د خبرو خلک بولي او د سیاستوال په سترګه نه ورته ګوري.

زموږ په سیاسي زمانه کې د سیاست او سیاستوال په اړه د قضاوت لومړی معیار د وسلو، پیسو،  ویرولو او وژلو د توان څومره والی دی.

عامه منافقت :

خلک د فاحشو جګړه مارانو د شمېر په اندازه سره ویشل شوي دي، په هر جګړه مار پسې د ده د زور، وسلې او پیسو په اندازه خلک ولاړ دي. خلک سره له دې چې له جګړې او جګړه مارو څخه شکایت کوي، سرټکوي او بد یې بولي، خو بیا هم په قومي، ژبنیو، مذهبي، سیمه ییزو او یا دوی ته د ګټې وررسولو په پار په یوه نه یوه پسې ولاړ دي.  په بله ژبه یوې برخې خلکو ته خامخا یو قاتل اتل دی. زموږ د زمانې یو عامه منافقت دا دی، چې هم له جګړې شکایت کوو او هم پر جګړه مارو راټول یو، هم د دوی کړنې بدې ګڼو او هم مو په کې یو خوښ کړی، چې په بده ورځ به راپه کار شي.

دغه عامه منافقت به تر هغو روان وي، چې ټول دېرش میلیونه وګړي د ټولو جګړه مارو په ضد ونه دریږي.

غیرت د تفکر پرځای:

زموږ د زمانې یوه ځانګړنه دا ده، چې سیاستونه مو حیثیتي کړي دي، موږ پرسیاستونو فکر نه کوو، بلکې غیرت پرې کوو. عامه ګټې او هوسایینه نه سنجوو، بلکې ضد کوو، ځېل اخیستي یو او ان په مضر او منفي سیاست کې هم خپله ماته نه شو زغملای، ځکه خبره  د حیثیت ده او غیرت تر تعقل غوره ګڼو.

دا چې د غیرت معیارونه مو هم ډېر قبیلوي او زاړه دي، لا بېله خبره ده.

پردي ادرسونه:

تر څلویښتو کلونو ډېر کیږي، چې فکر کوو، بلکې باور لرو، چې سیاسي پرېکړې باید بهر وشي. د خپل برخلیک ټاکلو لپاره د وروستیو پرېکړو ځای له هېواده بهر بولو؛ امریکا،  پاکستان، شوروي، ایران، سعودي یا بل هېواد زموږ د برخلیک ټاکنې مسئولین دي. دا باور اوس بیخي بنسټي شوی دی، چې ګټونکی هغه دی، چې بهرنی ملاتړ ورسره وي. موږ په بهر پورې تړاو بدنه ګڼو، شرم نه راته ښکاري، بلکې هڅه کوو، د خپلې خوښې بهرنی ادرس د خپل سیال له ادرسه غوره وګڼو.زموږ جدال پر دې نه دی، چې د پرېکړو ادرس باید افغانستان ته راولو، بلکې جدال مو پر دې دی، چې پاکستان خو ځکه ښه دی چې مسلمان دی، ایران خو ځکه غوره دی چې فرهنګ لري، امریکا خو ترټولو زوروره ده او سعودي د اسلام پلازمېنه ده.

په دې برخه کې هم د عامه منافقت په ناولتیا ککړ یو، ځکه موږ ته ټول پردي پردي نه ښکاري.

د ناستالژۍ افیون:

زموږ د زمانې یوه ګواښمنه ریښتیا دا ده، چې د نن او سبا لپاره سیاست نه کوو، بلکې د پخوا زمانې په حسرت کې یوبل سره دوښمني کوو. افغانستان د اکثریت ځوان نفوس خاوندهېواد دی، خو د دغه ځوان نفوس لویه برخه له فکري پلوه تر زړو هم زوړ دی. د هغه ځوان نفوس ترمنځ هم د سړې جګړې د زمانې تربګنۍ او دوښمنۍ ژوندۍ دي، چې د سړې جګړې تر پایته رسېدو وروسته زېږېدلي دي. اوس هم لا هغو ځوانانو د جهادي یا ضد جهادي  ډلو په نومونویو بل له ګریوانه سره نیولي، چې د جهاد پرمهال لا دغېږې ماشومان ول.

ځوانان لا هم د کړکېچ د زمانې د مشرانو مړي په خوسا تابوتونو کې پر اوږو ګرځوي. دوی لاهم د وینو د زمانې څېرې ستايي او د زړو بوتانو بې نفسه جسدونه په طلايي تختونو کې پر خپلو ځوانو مټو استوار ساتي.   د ځوانانو لپاره سیاسي مشران ځينې داسې کسان هم دي، چې عمرونه یې تر اویاوو اوښتي او یوڅو خو یې ایله پر لاره ګرځي.

پر ناستالژیکه څېرو او مشرانو دغه اعتیاد د نویو رهبرانو د رامنځته کېدو مخه نیسي او دنن و سبا لپاره د علمي فکرو عمل  پلویان له ډګرڅخه بهر ته شړي.

په تمه وګړي، په تمه ټولنه :

زموږ د زمانې یوه سایکالوژیکي ستونزه دا ده، چې ټول یوې نامعلومې معجزې ته په تمه یو، چې هرڅه سم کړي. هرڅوک چې د سمون او بدلون په اړه خبره کوي، نو نور ورته په تمه وي، چې دا خبرې باید اوس عملي هم کړي. موږ له دې حالته د وتلو لپاره یوازې دومره وایو، چې : خدای دې رحم وکړي.  له دې خبر نه یو، چې لوی خدای ج خپل بنده ګان د خپل حالت د بدلون لپاره مکلف کړي دي. موږ په ټولیز او سازماني کار باور له لاسه ورکړی دی . د ګواښ اوسختۍ پرمهال یو بل له ځانه مخکې کوو، خو د ګټې پرمهال یو له بله مخکې کیږو. داسې سیاسي مشقت، چې بدلون راوستلای شي، خپل کار نه ګڼو او پر بل یې تاوانوو. په فیسبوک یا بله ټولنیزه رسنۍ کې مو که د وضعیت د بدلون لپاره څه ولیکل، نو ټول درته وايي : اوس نو راوړاندې شه او عملي  یې هم کړه.

که تاسو ترې وپوښتئ، چې دا کارخو دټولو ګډون او ګډ مزله ته اړ دی، نو دی به درته ځواب ووايي: خدای دې رحم وکړي.

۲ـ  نړیوال او سیمه ییز شرایط،

افغانستان تر سړې جګړې وروسته ورځ تربلې زیات سیمه ییز او نړیوال ستراتيژیک اهمیت ورخپلوي. موږ د درېیو مهمو اقتصادي سیمو ترمنځ د تړون کړۍ یو( منځنۍ اسیا، جنوبي اسیا او منځنی ختیځ ).

د اینرژۍ، جیوستراتيژۍ او تولیدي زونونو دغه درېګوټی ( مثلث) په افغانستان کې د سیالۍ او نیابتي جګړې و سیاست بازار لاپسې تود ساتلی. هغه څه چې زموږ په سیاستونو، ملي تفکر او سیاسي ادبیاتو کې نه شته، له دغه اهمیت څخه د خپلو ملي ګټو لپاره استفاده ده.

موږ له دغو سیالیو څخه د افغان انسان او افغانستان لپاره د ګټنې پرځای د پردیو په سیالیو کې ورګډ شوي یو، یوه برخه مو د یوه لوبغاړي او بله برخه مو د بل په خوا درېدلي یو. اینرژي مو هم پر دې لګیږي، چې زموږ ملاتړی بهرنی ښه دی او ستا هغه بد.

دروانې سیالۍ کړکېچ پرفرصت بدلېدلای شي، خو په دې شرط چې په دې اړه ټولیز شعور لوړ شي او ملي پوهه رامنځته شي.

د افغاني سیاست یو افت دا دی، چې موږ لا هم داسې مقتدر سیاسي جوړښت او تفکر رامنځته کړی نه دی، چې  له دې ټولو سیالانو سره کیني او د ګډو ګټو پر سر ورسره نړیوال ډیسکورس پیل کړي.

موږ لا د داسې ډيسکورس فکري زړي هم نه دي کرلي. موږ نه د امریکا دوست ته اړتیا لرو، نه یې دوښمن ته ، نه د پاکستان یا ایران خواخوږي ته اړ یو  نه یې هم مخالفینو ته . موږ داسې سیاستوال ته اړتیا لرو، چې له دې ټولو سره د خبرو اترو د میز شاته کیناستلی شي او په سیمه و نړۍ کې د افغانستان څخه د ګټنې او مفاد پر ویش ورسره جوړ شي. داسې نړیوال سټېژ ته د رسېدو لپاره درېيو کورنیو پړاوونو وهلو ته اړتیا لرو؛ لومړی د سیمه ییز او نړیوال سیاست پردوکترینو ملي اجماع ته رسېدل، د دغې اجماع د تمثیل او تعمیل لپاره واحده سیاسي رهبري رامنځته کول او د عملي کولو پرمهال یې د لویو ګټو لپاره له کوشنیو ګټو او په کوردننه سیالیو تېرېدل.

۳ـ   د افکارو انارشي،

سیاست له ( فکر) څخه تش دی.  سیاسي کړنې وار له مخه تفکر څخه پرته ترسره کیږي. د سیاست شوقیان تر فکر زیات پر ګټو او څوکیو راټولیږي. موږ د سړې جګړې پرمهال د دوو ښکېلاکي فکري مکتبونو ( کومونیزم او کاپیتالیزم) د مېچنو ترمنځ دومره وځپل شو، چې د درېیم تفکر شتون بیخي منلای نه شو. موږ لاهم د افغانستان د جغرافیايي، فرهنګي، ایکولوژیکي، بشري او طبیعي شرایطو سره سم د پرمختګ او ځانرغوونې پر خپلواکه لاره فکر کول نه دي ازموییلي. موږ لاهم ( افغانیزم) په یوه فکري منظومه نه دی بدل کړی. فکري ګډوډي همدا ده، چې ګڼ شمېر زاړه سیاستوال لاهم د چپو مکتبونو په ناستالژیک حسرت کې سوزي، لېبرال تکنوکراتان مو په یرغه سورلۍ د (بازاراقتصاد) په خوا ځغلي. هغه هم په داسې ټولنه کې، چې نه په کې ( بازار) شته او نه هم ( اقتصاد). د لېبرال تکنوکراتانو هره طرحه چې ناکامه شي، نو وايي: په امریکا کې خو داسې نه وي؟ او انګلستان خو په دې طرحه کې بریالی دی. دوی هیچا پوه نه کړل، چې دغو هېوادونو دا مزل له څلورو پینځه سوه کلونو را په دې خوا پیل کړی او لومړنۍ پانګه یې هم د ښکېلاک پرمهال زېرمه کړې ده.

موږ ملي تفکر هم کافر ګڼلی دی. ( ملي) اصطلاح دواړو جګړه مارو ډلو( نیم کومونیستي او ايډیولوژي ځپلیو بنسټپالو) کافره ګڼله، دواړه په داسې انټرنشنلیزمونو پسې روان ول، چې بیخي لارامنځته شوي نه ول.

د دواړو انټرنشنلیستو ډلو په نظر ( ملي) تفکر د فاشیزم، سکټریزم یا راسیزم  بنسټ جوړوي، حال دا چې دا نظر بشپړ ناسم دی. هغوی چې لسیزې پخوا یې د نشنلیزم نظریې پربنسټ په دوو اړخونو (سوشل دموکراسۍ او مائیویزم)  کې مبارزه راپیل کړې وه هم په کوشنیو قومي ـ سکټریستي پوستینونو کې خوسا شول او خپل باور یې له لاسه ورکړ.

پر علمي تفکر ولاړ ملي سیاست ځکه رامنځته نه شو، چې خلک په بېړنیو بدلونونو عادت شوي دي، دوی د پرمختګپالنې او ریفورمیزم په منظمو او ګام پرګام فکري  هڅو باور نه لري او یا یې حوصله نه لري.

تر ټولو بد عادت دا دی، چې فکري مبارزې ته حوصله نه شته او که تاسو له چا سره پر سیاست کولو خبرې کوئ، نو درته وايي: وروره همدا نن باید حاکمیت راوپرځول شي او همدا سبا باید کوڅو اوسړکونو ته راووځو، خلک ووژنو او ځانونه وښییو، ستاسو طرحې ښې دي، خو نه یې حوصله شته او نه وخت.

موږ پرکودتايي  سیاستلوبو او لنډپارۍ عادت شوي یو.

۴ـ  د سیاست او اقتصاد ورکه اړیکه :  په روانو سیاستلوبو کې جرمي اقتصاد او یا هم ایډیولوژیکو باورونو د سراسري اقتصادي سیستم ځای نیولی دی. تاسو به له خورا لږو مقتدرو سیاستوالو څخه د اقتصادي زېربنا په اړه طرحې اورېدلې وي. د خلکو د خیټو مړول، کارموندل، تولیداو خدمات څوک نه پېژني، د دې پرځای یوه برخه سیاستوال په پټه یا ښکاره د مخدره موادو په کاروبار، انسان تښتونې، د کانونو مافیا، د زمکو غصب او له بهرنیانو سره په پوځي قراردادونو کې ښکېلتیا اقتصادي فعالیت ګڼي او پر جرمي اقتصاد تکیه کوي. بله برخه سیاستوال فکر کوي، چې د خلکو عقیدې او باورونه مهم  دي، روزي خو هسې هم له اسمانه راپریوځي، مهمه دا ده چې خلک دې د دوی په شان باور ولري. دوی یوازې هغه خلک ژوندي غواړي چې د دوی په شان عقیده لري، نور ټول د وژلو وړ دي. په داسې سیاستوالو کې چې د سیاست زړی او مرکزیت یې باورونه او عقیدې دي، اقتصاد ته ځای نه شته. له همدې کبله د افغانستان د روانو اوبو د مدیریت، د کروړ زمکو ژغورنه او راژوندي کول، د کانونو ملي برنامې (استخراج، پروسس او د وروستیو محصولاتو صدور)، له ترانزيتي موقعیته ګټه اخیستنه، د وړو اقتصادي پروژو او خدماتي سکتور وده، د مسلکي تخنیکي وړتیاوو لوړول او په نړیوال مارکیټ کې خپل دریځ تثبیتول اصلاً لوکسې خبرې ښکاري او بس.

له همدې ځایه ده، چې نور نو په افغانستان کې ملي اقتصاد د ملي سیاست بنسټ نه ګڼل کیږي او ځای یې جرمي اقتصاد او پر عقیدو جګړې او وژنې نیولی دی.

۵ـ  ( انسان ) چېرته دی؟

زموږ په سیاستونو کې هرڅه شته، خو د دې خاورې د ( انسان ) نښه او ځای په کې نه شته. که له هرسیاستوال څخه وپوښتې د څه لپاره لګیا یې ؟ نو درته وبه وايي :  عقیده ژغورم . خپلې ګټې ژغورم، خپله څوکۍ ژغورم، وطن ژغورم، حکومت ژغورم، قوم ژغورم، ژبه ژغورم….

انسانژغورنه یو هم نه پېژني. په سیاستونو، افکارو، فعالیتونو، مرده باد وزنده باد کې د دې هېواد انسان نه ښکاري. ( له ودان افغانستان ګوند پرته) ماله بل چا  نه دي اورېدلي، چې زما ټولې سیاسي هڅې د دې لپاره دي، چې د دې هېواد د ( انسان ) د ژوند شرایط ښه شي. کار، تولید، ډوډۍ، پاکې اوبه، سرپناه، حقوقي حیثیت او هوسا ژوند ولري. هیچا داسې لاره چاره نه ده راپېژندلې چې د افغانستان له اوبو، زمکې، لمریزې اینرژۍ، باد، کانونو، ترانزیتي موقعیت، ځوان بشري ځواک، توریستي جاذبې، فرهنګ او نورو شتمنیو څخه دې په عملي توګه د دې خاورې د انسان د مړښت او هوسایینې لپاره ګټه پورته کړای شي.

موږ د سیاست تعریف پېژندلی نه دی ، چې وایي:

سیاست له اجرایوي ـ اداري ځواک څخه د وسیلې په توګه داسې ګټنه ده، چې په سنجول شوي او وارله مخه برنامه شوي ټولیز عمل کولو، د یوې ټولنې د وګړو انساني ژوند شرایط له پرون څخه نن او له نن څخه سبا ته بهتره کړای شي.

حللارې :

تر هرڅه وړاندې باید، د سړې جګړې ناولی میراث له خپلو ذهنونو او افکارو څخه وڅنډو او د یوه نوي نسل پر نن او سبا تمرکز کول تجربه کړو. د سړې جګړې پېښې یوازې او یوازې د ترخو تجربو په توګه د پام وړ دي اوبس. ددغو تورو او تیارو کلونو پېښې باید کله کله د اړتیا پرمهال ترخپلې مخې کېږدو او زده کړه ورڅخه وکړو، تردې ورهاخوا د زړو دوښمنیو او ناندریو زمانه تېره وبولو او ښايي ځوان نسل د یوې شعوري او ارادي سیاسي زمانې لوري ته ورمخه کړي.

سازماني خوځښتونه باید له سیمه ییزو، قومي او ژبنیو کوشنیو کړیو څخه راووځي او پر فکر محوره ملي جوړښتونو بدل شي، چې په مرکزیت او محراق کې یې د دې هېواد ( انسان) ولاړ وي.

د حللارې لومړی اصل دا وګڼئ، چې سیاسي راتلونکی له سیاسي ګوندونو پرته بدلولای نه شو.

د پخوانیو ګوندونو تېروتنې، ناسمې  کړنې، بد نوم او ترخې خاطرې نه ښايي په دې مانا واخیستل شي، چې ګوندونه بد دي او بیا دې نه رامنځته کیږي. د اوبو ناولتیا او خوسا کېدل په دې مانا نه دي ، چې هیڅوک دې اوبه نه څښي، بې اوبو ژوند او بې ګونده سیاست کېدلای نه شي. له همدې کبله د اوبو د ککړتیا پرمهال د دې لپاره چې خلک له تندې مړه نه شي، نو یوازینۍ لاره دا ده، چې پاکې اوبه ومومو او له ګوندونو څخه د ترخې خاطرې پایله باید دا وي، چې پاک، ریښتیني او بدلون راوستونکي ګوندونه رامنځته کړو.

داسې ګوند ( یا ګوندونه) چې د یوې علمي ـ  عملي کړنلارې او فکرمحوره برنامې خاوند وي . د ټولو هڅو وروستۍ موخه یې د دې هېواد د انسان هوسایینه او ښه ژوند وي. سیاسي فعالیت یې اقتصادي بنسټ ولري او خلک د منطق و استلال په مټ پرځان رامات کړي، نه د ټوپک او ګواښ له ویرې یا د ایډیولوژیک دګماتیزم په جبر.

داسې ګوندونه باید په راتلونکي کې سیاسي ډګر ته په بشپړ دیموکراتیک ماهیت  ورننوځي او کړنې یې د بشري حقونو له نړیوالو ارونو سره په ټکر کې نه وي.

د نویو ګوندونو کار له درېیو پړاوونو تیریږي:

ویښتیا، روښانتیا او بدلون.

د ویښتیا په پړاو کې د مثبت بدلون لپاره د خلکو پام رااړول او په منظمو خوځښتونو کې یې تنظیم مهم دی. د روښانتیا په پړاو کې باید د اصلاحاتو تفکر عام شي او داسې سیاسي ادبیات راوپنځول شي، چې د هغو په مرسته ټولنیز ارزښتونه او مادي شتمنۍ د ( انسان ) لپاره استخدام کړای شي. په دې پړاو کې باید دا جبر له منځه ولاړ شي، چې د سیاستونو او باورونو یا نورو تش په نامه ارزښتونو لپاره دې انسانان قرباني کیږي او یو ځانګړی پوړ دې د دغو قربانیو( !) پر ګټو مزې و چړچې وکړای شي.  روښانتیا له فکري او ذهني غلامۍ څخه د انسانانو د خپلواکۍ دوره ده، هېڅوک نه ښايي د خپلو باورونو لپاره د انسان خپلواکي ترې واخلي او فردي و ډله ییز زبېښاک ښايي نور په یوه تولیدي و کاري فعالیت کې په داسې ګډون بدل شي، چې قوانینو تعریف کړی وي او انسان یې په بدل کې د خپل ژوند اړتیاوې پوره کړای شي.

د بدلون پړاو هغه مهال پیلېدلای شي، چې خلکو يې په زړونو او ذهنونو کې اړتیا منلې وي. د افغانستان نومهالي تاریخ څوځله له پاسه مخ کښته جبري بدلونونه چې د وسلو او پوځي تاوتریخوالي په پایله کې راوستل شوي دي، تجربه کړي. یوه هم سمه پایله نه ده درلودلې، نه تش په نامه چپ بدلون او نه هم ښي.

دا بدلونونه  نه ول، کړکېچونه او ټولنیز ټکانونه ول، چې خلک یې د راویښېدو پرځای ګنګس او سربداله کړل.

ریښتینی تحول او بدلون د اوږدمهالې شعوري ویښتیا په پایله کې راتللای شي، چې پرګنې يې په خپله عملي کړي، البته فکري او سیاسي رهبري یې داسې ګوند یا ګوندونه پر غاړه لري، چې د ریښتیني بدلون پروسه مدیریت کړي، نه دا چې په دغه نوم او عنوان یوازې واک ته د ځان رسولو هڅه وکړي او کله یې چې سیاسي واک وځواک ترلاسه کړل، خلک په نیمه لار کې یوازې پریږدي.

ځوان نسل باید د سړې جګړې له ناولي میراث څخه د پرېکون لومړی عمل له دې ځایه پیل کړي، چې په دودیزو خوځښتونو پسې تلل پریږدي او منځتشو مارکونو پرځای په افکارو پسې تلل زده کړي.

اقتصاد د سیاست بنسټ دی. سیاست پېژندل او پرې پوهېدل دومره سخت نه دي، له شته طبیعي ـ ایکولوژیکو او ټولنیزو امکاناتو څخه د خلکو د ژوند د شرایطو د ښه والي لپاره ګټه اخیستنه ده. ځوان نسل باید پر دې فکر وکړي، چې څنګه یو له بل سره د سیاسي ملګرتیا په پایله کې له خپلو اوبو، طبیعي سرچینو، موقعیت او فرهنګي شتمنیو څخه د خپلو هېوادوالو د هوسایینې لپاره ګټه پورته کولای شي؟

تر دې وروسته هرلوی یا واړه تش په نامه ګوند، چې د افغانستان لپاره اقتصادي طرحه نه درلوده، د ملاتړ وړ نه دی، ولو که په لکونو کسان پسې روان وي.

حللاره دا ده، چې ځوان نسل پروسلو او تورو پیسو راټولېدل هېر کړي، د دې پرځای پر خپل بشري ځواک، فکري تومنې او پر یوه سیاسي ـ اقتصادي تفکر د راټولیدو پرقدرت باور ولري.

موږ باید خپله سیاسي ایکولوژي و سایکالوژي له سره تعریف کړو، جوړه یې کړو او له شته افتونو او زیانونو څخه یې پاکه کړو.

په پردیو ایزمونو، سیاسي مکتبونو، سیستمونو او افکارو باور پریږدو، له نړیوالو تجربو څخه یوازې زده کړه او تجربي ګټنه بویه ، نه ړنده او ناسنجول شوې تکیه .  موږ ته ښايي له هر نړیوال سیاسي مکتب او باور څخه له خپلو شرایطو سره سم مثبتې او ګټورې تجربې راټولې کړو او پخپله یو افغاني سیاسي مکتب ورڅخه جوړ کړو، چې زموږ له فرهنګي، ټولنیز او هېوادنیو شرایطو سره سم، موږ له دغه حالت څخه وایستلای شي. زه همداسې یوه فکري بهیر ته چې زموږ له ټولنیز ـ طبیعي او فرهنګي وضعیت سره سمون ولري او موږ پر یوه افغاني سیاسي مکتب راټول کړلای شي ( افغانیزم ) وایم، لوستونکي یې هر بل څه ګڼلای شي، خو چې موږ د ژغورنې په پار پرې راټول شواو خپله ټولنه له روان ناورین څخه وایستلای شو.

ودان افغانستان ګوند، د همداسې یوې فکري ، علمي او عملي منظومې طرحه رامنځ ته کړې ده. البته په سازماني او عمل ته د راوستلو په کار کې به یې لا ډېر پرمختګ نه وي شوی، چې دا کار د ځوانو افغان کادرونو پراخ ګډون او رهبرۍ ته اړتیا لري.

موږ د دګماتیزم مخالف یو، هيڅکله د خپل سیاسي تفکر پر هرومرو او بشپړ سموالي ټینګار نه کوو، خو لږ ترلږه یوه داسې فکري او علمي دیسکورس د پیلولو نوښت خپل حق بولو، چې د بشپړې انارشۍ او فکري ګډوډۍ په فضا کې مو رامنځته کړی دی.

د دې لیکنې د پای په کرښو کې ، ځوان نسل پر همداسې یوه سالم او رغوونکي دیسکورس او خبرو اترو کې د فعال ګډون او یوې عملي ـ سازماني پایلې ته د وررسېدو پړاو ته رابولم، چې له پخوانیو ترخو تجربو څخه بشپړ پرېکون او د یوې نوې لارې پیلون یې  پایله وي.

 

تر څو ځان غولوونه ؟

حکيم روان

کله چې امريکا د ناټو سره يو ځای د ملګرو ملتونو د امنيت شورا د پرېکړې سره سم پر طالبی ناتار راوغورځيدل، جهادی ناتار اسلام، اسلامی ورورولی هېر کړه ، امريکايي دالر يې په جيبونو ننه ايستل او د خارجی لښکرو ملا يې وتړله . داسې شو د اسلام او اسلامی ورورولی برخليک !
د طالبانو مشر ړانده ملا عمر د امريکا وړانديزونه د اسامه بن لادن د شړلو په هکله يو په بل پسې ردول . کله چې خبره ګواښونو ته ورسيده ، ړانده ملا وويل چې : « امريکا خپل بی- ۵۲ ، راکټونه او جنګی الوتکی وينی او زور ورته ښکاري ، خو زما د خدای له زوره نه دی خبر ، که دوی راکټونه لري ، مونږ خدای لرو » . خو کله چې امريکائيانو بريد وکړ له ړانده ملا يې د سوړې لار ورکه کړه . په خواشينۍ سره د امريکا په بمباريو کې د ملاعمر زوی ټپي شو، د اوريدو له مخې ملا عمر ډاکترانو ته زارۍ کولې چې د ده زوی له مرګه بچ کړي . له بلې خوا بايد په منډه د جنګ له ميدانه تښتيدلای او آشنا پاکستاني پناهځايونو ته يې ځان رسولای وای . پوښتنه داده چې آيا ملا عمر د نورو د بچيانو په اړه فکر کولای شو ؟
په هغو شپو او ورځو کې پاکستان د طالبانو د اصلی ملاتړي په توګه او له دې وېرې چې شايد امريکا طالبان په پاکستان کې تعقيب کړي ، د پاکستان نظامی ولسمشر جنرال مشرف څه اوتی بوتې ويلی وې چې د امريکا د ولسمشر د مرستيال ارميتاژ د غبرګون سره مخامخ شو ، ارميتاژ پاکستان وګواښه چې :« که پاکستان د امريکا د ځواکونو له پاره ټولې آسانتياوې برابرې نه کړي ، مونږ به پاکستان د ډبرو پېر ته واستوو .» پنجابی واکمن مشرف خښتک لوند په منډه د امريکا د سفيرې نانسی جو پاويل په پښو کې ولويد او په زاريو يې د خپلو اوتو بوتو له امله بښنه وغوښته او د امريکايي ځواکونو د پاره يې د هر ډول آسانتياؤ د برابرولو ذمه واری ووهله .
پاکستان په توره مسلمان دی او بې تورې تور کافر دی . پاکستانی ابليس د ( ټرمپ په وينا ) په مودو مودو په ځانګړی توګه وروستی ۱۵ کاله امريکايي «احمقان» تېر ايستل . دوی له امريکا پيسې اخيستی چې د طالبانو پر ضد به د امريکا سره همکاری کوي ، خو په عمل کې پاکستان له همدې پيسو څخه د طالبانو ، لشکر طیبه ( نننی داعش ) او نورو اسلامی تروريستی وسله والو ډلو سره لوژيستيکی مرستې کولې. خو کله چې ټرمپ پر پاکستان کومکونه ودرول ، پاکستان ، چين ، روس او عربو ته په منډو را منډو ستړی شو، خو هيچا د امريکا ځای ونه نيو . اوس بيا پاکستان د امريکا ښه اوريدونکی شو او د افغانستان د سولې په چاره کې د امريکا تر شا «دريږي » خو زما له آنده ابليس خپل ماهيت نه شی بدلولای .
د طالبانو او امريکا، سعودی او اماراتو په خبرو آترو کې سعودی او اماراتو ومنل چې که چيرې طالبان افغان سولې ته غاړه کيږدي ، سعودی او امارات به هر يو دری درې مليارده ډالر پاکستان ته ورکوي .
اوس هم روښانه نه ده چې دا جنګ د چا د چا سره دی ؟ اوس هم طالب افغان دی او د آی-اس-آی بی خولې او بې ژبې مريې نه دی ؟ کله چې امريکا له پاکستانه يو څه ځان ونيو ، پاکستان د جنګ د ادامې او طالبانو د ملاتړ د پاره طالبان روس او ايران ته وسپارل . تر ننه پاکستان د تروريستانو د روزلو او صادرولو د پاره د امريکا او غرب له مرستو ګټه پورته کوله .
اوس ايران طالبانو ته اجازه ورنګړه چې د جدې غونډې ته ورشي . پاکستان ته درې مليارده سعودی ډالر کم شول . پاتې شوه امارات او امريکا !
وګورو چې پاکستان طالبی پسونه نور چيرته د افغانستان پر ضد او د پاکستان د ګټو د پاره سودا کولای شی ؟
امريکا تر ننه منافقت کاوه . امريکا د نن په شان هر وخت پوهيده چې د افغان کړکېچ کيلي پاکستان-سعودی- او آمارات دی . په وروستيو مذاکراتو کې د امريکا ، طالبانو ، پاکستان ، سعودی او اماراتو ګډون تصادفی نه دی . وروستيو درو هيوادونو د طالب تروريستانو ملاتړ کاوه او تر ننه يې طالب د افغانانو پر ضد وجنګاوه . طالب د جنګ عامل نه بلکې د پردو په لاس کې د جنګ وسيله ده . د جنګ اصلی عامل پاکستان او ملاتړي يې سعودی او امارات دی . پاکستانی واکمنان د سعودی او اماراتو د موخو د پاره اجرتی قاتلين دی . جنرال ضياءالحق ، د فلسطين د خلکو قاتل او راحل شريف د يمنی ولس قاتل هر څوک پيژني . د سعودی او اماراتو د وسله والو ځواکونو ډيری برخه پاکستانی اتباع دي .
که طالب افغان وي ولی سعودی او امارات د طالب پر سر پاکستان ته شپږ مليارده ډالر مني ؟ ولې سعودی او امارات له سولې وروسته د دې مرستو ژمنه د افغان حکومت سره نه کوي ؟
افغان کړکېچ هيڅکله يواځې داخلی او ملی بعد نه درلود ، بلکې څو بعدی کړکيچ دی او حل يې د ملی او افغانی اجماع سربېره د نړيوالو جوړوونکو هڅو ايجاب کوي . اوس ټولو ته جوته شوه چې طالب او د هغوی ملاتړی ، پاکستان ، ايران او نور….. د افغان کړکېچ ، جنګ غوښتونکی ، ورانوونکی او تباه کوونکی اړخ دی . له طالب څخه د انسانيت ، عدالت ، حقوقو او آزاديو توقع ځان غولوونه او د غرض په صورت کې د افغان ملت سره جفا ده . پای

د پښتون ژغونې ملاتړ

 

20190112

لبروبر افغان يودی زه غواړم پرهمدغه پر ما نا او تاريخي خبره لږ رڼا وا چوم .

درنو دوستانو د لروبر افغانو پي ټي يم د غورځنگ غوښتونکو ننگياليانو او باتورانو دا کلمه د نن او پرون شعار نه بلکې دا د زرگونو کلنو ددې سېمې د ۶۰ ميلوني خلکو چغه اود زړه اواز دی .

د ننې درنې غونډې برخوالو په ۱۸۹۳ز کال د نړې لوی زبر ځواک انگريز چی پر لوی هندوستان واکمن وو ددوی پر زور او زياتي د وخت د کمزورو واکمنو سره د ډيورنډ منحوسه کرښه وباسله د هند د لوی هيواد د ويشلو په دوران کې په زکال 1948 کې دافغا نانو ددی جغرافيی  زياته برخه په تحفه کې اوسني پاکستان ته وسپارله، چی په حقوقي لحاظ دا کرښه اوددی جغرافيي اوسيدونکو هيڅکله ددی منلو ته تيار نه وه او نه دي،

!

لا پاکستان يو کلن و، چې په ما قيامت جوړ شو. دا د ۱۹۴۸ کال د اګست ۱۲ نېټه وه. يو ورځ وروسته د پاکستان د لومړنۍ کليزې جشن کېده، خو ما د وينو نذرانه ورکړه.

.چاپېره پوليس ولاړ و او په جلسه ډزې وشوې، زنانه د کورونو نه قراۤن شريفونه په لاس بهر راووتې، قراۤن شريفونه هم د پښتنو سره شهيدان شول، عین لکه په کربلا کې امامان!

قيوم خانى لکه يزيد، زما په خاوره څه د پاسه ۶۰۰ شهيدان، يو شمېر ټپيان کړه ستاسو پښتنو وير او وژنې د همدغو قاتيلانو لخوا پېل او تر نن پوری دا  ناورين ددی کرغېړنۍ پولی دواړه غاړی ولسونه د وينو په لوی درياب کې لامبي ددی جغرافيي ولسونو مشران ترور ، شهيدان او وژل کيږي که د شهيدانو او نومورکو غازيانو نوم لړ پېل کړو  کيدای شي د ننی غونډي له وخت او حوصلی به بهر وي خو بېلگې لکه خان شهيد صمدخان اڅکزی، نقيب شهيد او نور په سلگونو اتلان ياد ولای شو.

دلته د يوه وتلي شاعر سلطان جان کليوال يوه دوه بيتي شعر ياد ولای شم

منظوره رنځور مشی غلامی سره دی جنگ دی

د قام د بربادی اوبدنامی سره دی جنگ دی.

جگړه د ښامار سره پېل کړېده ښکاره

توده دانصاف چيغه دی ويستلی ده ښکاره

جنډه د خپلواکۍ دی پورته کړېده ښکاره.

زه يو د وتلي شاعر دا څلور بيتي لازم گڼم

 که کویټه که پیښور دی زما کور دی

که کابل که کندهار دی زما ورور دی

هرغاصب چې په کې خنډ اچول غواړي

که د لر دی که د بر دی مخ یې تور دی.

 درنو دوستانو لهمدغه پېل نه چی ددی وطن لويه برخه په زور زياتی سره د يوی نامقدسه کرښي  په ايستلو سره  غواړي جلا اود خپلی خاوری برخه يې وگڼې اغزن تار پر راتاو کړي د ترهگری ځالی وروغوي اود لربرو افغانانو د وژلو اود خاوری د ورانولو تکل کړی پوره ۴۰ کلونه ددی هيواد پر ناورين کې په ښکاره لاس وهنه کوي مشران يي وژني اوددی خاوری طبعي شتمنی چور کړی اودخپلو تالي  څټو په واسطه د لربرو پښتنو د بربادی له پاره نخشی او پلانونه جوړ وي خوش بختانه اوس د نړی په دی لويه خيطه کې افغانا ويښ او بيدار شوي د پښتون ژغورنی( P,T,M» غورځنگ د منظور پشتون په لار ښونه په ټوله پښتون خوا او سړی ويلای شی چی په ټوله نړې کې د دی غورځنگ په ملاتړ راوتلي درنو دوستانو ددی غرځنگ موخی څه دی ټولو ته ما لومه دی چی ددی غورځنگ موخی د خپلو خلکو روا حقونه ور کول دی له زندانه د خپلو ورکو عزيزانو د خلاصون، په خپلو سيمو کې د ترهگريزو فعاليتونو بندول خپلو ولسونو ته د نورو ولسونو په شان ددوی حق ور کول پرمختگ کول زده کړی، د هر ډول زور زياتي ختمول، د نظاميگروپټو عملياتو ختمول،او نور انساني غوښتنې لکه په لربرو پښتنوسره سم چلند اولاس نه وهل د تل پاته سولی له پاره رښتنې گامونو اخستل او نور

درنو دوستانو موږ بهر ميشتی افغانان د پ،ټي، ايم د روا او په حقه غوښتنو په کلکه ملاتړ کوو اود دوی بر حقه او روا غوښتنو دور کړی ملاتړي يو دا هم زياتوو چی په نړی کې د ټولو هغه ملتونو سره چی زور زياتی په هره بڼه چی وی غندو اود ټولو ملتونو د سرنوشت د ټاکلو او روا حقونو دور کړی ملاتړ کوو .

په اخر کې وايم ژوندي او سر لوړي دی وی لروبر افغانان  لربر افغان يودی.

م.اقا شيرزاد

سیاسي تګلاره

 

د هیواد  سیاسی  حالاتو  ته  لنډه کتنه

که د سولې د خبرو بهیر وڅارو، نو څرګندیږي چه دوه سوالونه د مذاکرو اساسي مضمون  جوړوي:

‎۱- په سیمه کې د امریکې او ناټو سیاسي ـ نظامي حضور.

۲- په سوله کې د ګاونډیو او د سیمې زبرځواکونو ځان ځاني ګټې.

امریکا:

څرګنده ده ، چه په ۲۰۰۱ کال کې امريکا او ناټو د ملګرو ملتونو د امنيت شورا د اجازه نامې (مندات) سره په افغانستان کې د القاعدې پر تروريستی سازمان او د طالبانو پر رژیم،  چه د القاعدې مشرته يې پناه ورکړې وه، بريد وکړ.  امریکايي او اروپايي لښکرو القاعده د افغانستان څخه وویستله، د طالبانو رژیم يې نسکور کړ، پخواني جهادي مشرانو ته يې دولت په لاس ورکړ، ڼظامي هډې يې ځای پرځای کړې، په دموکراتیکو اصلاحاتو يې پیل وکړ، د بیارغونې د پروګرامونو د پلي کولو په موخه يې  ملیاردونه ډالر راوړل.  خو خارجي مرستې د جهادي مشرانو او دولتي لوړپوړي مامورانو (تکنو کراتانو) له خوا لوټ شوې، د بیا رغونې پلانونه په ټپه ودریدل، ډیر ژر طالب جنګیالي راپیداشول، د اشغالګرو څخه د وطن د آزادولو او د اسلام په خاطر د مقدس جهاد د شعارونو سره (لکه ۳۹ کاله دمخه) د جنګ  لمبې له هرې خوا بلې شوې.  د افغانستان  خلکو، په تیره  د  پښتني سیمو، د بمونو د باران څخه دردیدلي ولس، د جنګیالیو ملا وتړله. لکه د پخوا په شان، د عربي هیوادونو پیسو او د پاکستان هراړخیزه مرستو سره، طالبان د خاورې په یوه برخه مسلط شول، او امریکا یان يې  خبرو ته اړ کړل. ‎‎

پوښتنه پیدا کيږی چه امريکا د خپلو سربازانو دومره  تلفات او سترمالي تاوان د دې دپاره ځغمي  چه د تروریزم او مخدره موادو سره  مبارزه و کړي؟ که  نور ستراتژيک هدف لري؟ نورهد فونه دادي:

ـ د امریکې له پاره زمونږ هیواد یو ښه مورچل دی، چه د هغه څخه خپلو ستراتیژیکو حریفانو لکه روس چین او ایران ته سنګر ونیسي، نظامي هډې، د کشف وسایل د  جاسوسۍ ځالې، لکه په  اسرائیلو او پاکستان کې  دلته تأسيس کړي؛

ـ د امریکې او اروپايي هیوادو د صنعتي تولیداتو د پلورلو پلانونه، د پاکستان سمندري بندرونو څخه، بیا د افغانستان د شمالي دروازوله لیارې د منځنۍ آسیا پراخو تجارتي مصرفي بازارونو ته لیږدونه تر ټولو ارزانه او ګټوره تجارتي ستراتیژي ده؛

ـ د افغانستان تر ځمکې لاندې شتمنۍ، قیمتي کمیابه صنعتي معدنونه ، د ټولو بډایو هیوادونو پام جلبوي. خوپه افغانستان کې د نظامي سیاسی حضور په حالت کې به دا توکي  په آسانۍ لاس ته راشي.

ښکاره ده، چه د ګلوبالیزم سیاست، د امریکې بې رقیبه واکمنۍ،  په نړۍ کې مخ په زوال ده. د بل پلوه، د امریکې او پاکستان تر مینځ  د افغانستان پرسر پیداشوی سیاسي تضاد، د ناټو هیوادونو سره د ټرامپ  کبرجن  برخورد، او د ترکيې سره د امریکې د مناسباتو خړپړتیا، سبب ګرځیدلي دي چه امریکه په سیمه کې یواځې پاته شي.  که دا شرایط امریکه د یوې عادلانه سولې د راوستلو په لوري  ټیل وهي او د افغانستان د ملي ګټوپه پام کې نیولو سره ، یانې؛ ځمکڼۍ بشپړتیا، ملي حاکمیت، د قوي مرکزي دولت ساتنه، د اساسي قانون حکومت د شتون سره صادقانه ګامونه پورته کړي، نو زمونږ وطن ته به سوله او ثبات راولي او ځانته عزت او که امریکه  بیا د پاکستان سره غاړه په غاړه شي او (لکه ۲۷ کاله د مخه) هرڅه پاکستان ته وسپاري، دا به یوه نجسه سناریو وي.‎

ګاونډیان:

له بده مرغه، زمونږ د ګاونډیانو، په تیره د پاکستان او ایران  دولتي سیاست او امنیتي ارګانونوهڅې   تل زموږ د دولت او ملي حاکمیت  د کمزورتیا  په موخه کارول شوي دي.

ـ پاکستان او ایران، خپلې ګټې زمونږ د ضعیف حاکمیت په وجود کې، د دوۍ  تراثر لاندې چارواکو په شتون کې ، په مذهبي  رادیکالیزم او افراطیت اخته حزبونو کې، د ملي نفاق او محلي کړکیچونوسره لاس په ګریوان افغانستان کې ګوري.

ـ دوۍ، ته بي تعلیمه، بې سواده، د صنعتي او تولیدي موسسو نه تش افعانستان په کار دی، چه د دوۍ د تولیداتو استعمالونکی او مصرفي، بیرته پاته هیواد اوسو. همدا وجه ده چه دا څلویښت کاله ، د دوۍ  ‎ له خوا روزل شوې، استول شوې جنګي ډلې، ښونځي، پلونه، سرکونه او دولتي پروژې، یانې بنسټیزې بناوې (انفرا ستروکتور) ویجاړوي، فني کدرونه، آن ښوونکي وژني.

ـ د پاکستان دولت  تل د افغانستان د جنګي حالاتو څخه  ګټه پورته کړې ده. د شوروي سره د جنګ مدیریت او د جهادي حزبونو سازماني چارې  تر ډیر حده  د آی اس آی په لاس کې وې. د پریمانه مالي مرستو څخه چه َعرب شیخانو او غربي هیوادونو د  جهادیانو په نامه استولې، پاکستان غوړه برخه لرله. جنګ،  افغانستان خلکوته غریبي او ورانی اوپاکستانیانو ته آبادي او ثروت ډالۍ کړ.

ـ پاکستان د تروریزم سره د مبارزې په درواغجنه پلمه د امریکې او اروپا څخه او د جهاد سره د مرستې  په حیله د سعودي  او شیخانو نه په ملیاردونو ډالر تر لاسه کول. کله چه امریکې او نړیوال بانک، دا عاید ورباندې بند کړل، پاکستان  د امریکې مخالف لوري، روس او چین ته مخه کړه او طالبانو سره يې د امریکې پر خلاف جنګي مرستې چټکې کړې.  اوس، پاکستان د مینځګړیتوب تلوار لري، څو په افغاني سوله کې  خپلې دولتي ګټې  تر لاسه کړي. دا ګټې  به څه وي؟ دا  د جهاني بانک نه د کریډت د اخیستو د بندش  لیرې کول دي، دا د طالبانوپر سر تجارت دی، چه ګنې پاکستان  به يې مذاکراتو ته حاضر کاندي، د  طالبانو سازمانونه به  سوله ایز ژوند ته عیار کړي، احتمالا د دوۍ وسلې به  په بیه واخلي. د افغاني دولت نورو خواوو سره به د طالبانو د  اړیکو د کړکیچونو د حل صلاحیت تر لاسه کړي، ( یانې د سولې مدیریت ترلاسه کولو هڅه) او په دې ډول به راتلونکي  بین الافغاني سیستم کې خپله اغیزه وساتي.

د  یادوڼې وړ بولم چه د اشغال او یا حضور د کلمو د استعمال پر مبنا زیات روښانفکره  تحلیلګران سره مخالف دي. هغه چه د اشغال د کلمې تذ کر مطلق ګڼي، او د هغې پر ځای د حضور د کلمې استعمال خیانت بولي اشتباه کوي، ځکه چه:

ـ  د حضور او یا اشغال  د کلمې استعمال موجوده واقعیت ته بدلون نه ورکوي، بلکه د واقعیت تفسیر دی، چه هر یو يې د خپلې ارزونې سره کوي. یوه خوا وايي «وطن نیول شوی، دولت د اشغالګرو ګوډاګی دی،  د دولت کارکونکي د ښکیلاک مزدوران دي، که کوم شخصیت د خپل استعداد او یا  ولسي اعتبار په مټ په سیستم کې سر راپورته کړي  هغه هم  پلورل شوی دی، سیاسي ګوندونه اواجتماعي فعالین د ګوډاګي دولت جیره خواره دي ، پارلمان هم د امریکې لاسپوڅي دي، هر ډول ټاکنې باید  بایکوټ شي، هره منفعتي انکشافي پروژه د اشغال دسیسه ده» او داسې نورې سپکې سپورې د دولت او د دولتي کارکونکو په آدرس!

داسې لیکنې د یوافراطي او انحصاري تفکر نښانه ده. دې تحلیلګرانو ته ښايي د اشغال پر ضد د آتشینو مقالو په څنګ کې، لږ څه د سبا ورځې په باب، د کمزوره کړی شوي افغاني دولت په وجود کې، د پاکستان او ایران د شومو پلانونو د خطرونو او د رنګارنګ رادیکال، افراطي مذهبي ډلو د نفوذ د مسؤلیت په نظر کې نیولو سره لیکنې وکړي.

ـ د انصاف نه لیرې خبره ده،  چه ټولو هغو وطنوالو ته، کوم چه دولت کې ملکي او نظامي دندې ترسره کوي، د اشغال جیره خورو خطاب وشي. هغه چه په سختو نا امنه شرایطوکې، د خوار ژوند د ځغملوسره وطن نه دی پری ایښی، هغه چه  د تروریزم او مذهبي افراطي ډلو، د اپینو د قاچاقبرانو په مقابله کې، د افغانستان د سرحدونو د ساتنې  په سنګرونو کې قرباني ورکوي، هغو ته د ښکیلاک مزدوران ووایو. آیا دا عادلانه خبره ده؟ څه قضاوت کوۍ، داردو افسران، کوم چه پوهیږي، د ملي اردو مصرف امریکایان ورکوي، یا انجینر چه د امریکایانو په پیسو سرک جوړوي، باید اشغال ووايي یا حضور؟

ـ لوټماران او اختلاس ګران ، د بیت المال او د خلکو د جایدادونو غاصبین خو د ګوتو په شمار دي،هغوۍ ځان د رژیم مزدوران نه بولي، هغوۍ ځان ته د رژیم باداران وايي. اکثرأ همدا باداران دي، چه خولې يې د دولت په «غوړدسترخوان کې» لاسونه يې د خارجیانو په  «کندو کې» او پښې يې په « مقاومت جبهې» او راز راز اپوزیسیوني  سازمانونو کې بندې دي، د دولت او «اشغال» پر ضد  تند او تیز شعارونه هم ورکوي.

ـ له بده مرغه ټولې هغه خواوې چه زمونږ د دولت کمزوري غواړي، غرضي او ذینفع جوانب دي،  چه په خودمختاره سیمو د افغانستان ویشل او په شمال او جنوب د تجزيې خیالونه لري، یا  د پاکستان جماعت العلما دی، چه  د ۱۸ کلو پخوا په شان، افغانستان کې د  قادیاني، وهابي، القاعده او نورو افراطي، تروریستي ځالو احیاکول غواړي، دا ټول د پاکستان او  ایران په مرسته د افغاني دولت د کمزورتیا په هڅه کې دي.

نو ځکه متعهدو وطن پالو روښان اندو څیړونکو، د قلم خاوندانو ته په کارده، چه د سیاسي تګلارې په غوره کولو او چپو شعارونو په طرح کې د وطن او د خلکو راتلونکې په دقیقه توګه په پام کې ولري.

د حوصلې نه مو مننه کوم

محمدالله صافی

۲۰/۹/۱۳۹۷ (۱۰/۱/۲۰۱۹)

 

ټولټاکنې او د اسلامي جمعیت تګلار

 

د اسلامي جمعیت د اجراییه شورا غړی یونس قانوني وړمه ورځ یوه خصوصي تلیفوني مکالمه کړې چې رسنیو هغه افشا کړې ده. د BBC په وینا دې مکالمه کې څرګنده نه ده چې قانوني چا سره خبرې کړي، خو ویلي يي دي ښای د جمعیت ګوند په راتلونکو ټاکنو کې د ښاغلي حنیف اتمر ملاتړ وکړي. قانوني خپلو خبرو کې ویلي چې ولسمشر غني د نظام بدلون په اړه د اسلامي جمعیت غوښتنه نه ده منلې، خو حنیف اتمر دوی ته شین چراغ ځلولی او په دې لامل کېدای شي جمعیت د اتمر ملاتړ وکړي.

همدارنګه د هېواد نورو رسنیو لکه طلوع هم ویلي چې دې مرکه کې قانوني زیاته کړې، یوازیني کس چې ولسمشر اشرف غني له ارګه شړلی شي، هغه حنیف اتمر دی!

که څه هم په رسنیو کې د نظام د بدلون په تړاو د حنیف اتمر لخوا د شین څراغ ځلېدا چې قانوني يي ادعا کوي تر اوسه نه ده تر سترګو شوې او داسې ادعا دا مهال یوازې په نوموړي پورې د یوه تور بڼه لري، خو بیا هم پکار دي چې په دې اړه، اتمر پخپله سپيناوی وړاندې کړي.

له نیکه مرغه ښاغلي اتمر «د یوې اعلامیې په صادرولو، یونس قانوني سره د راتلونکي سیاسي نظام د جوړښت په موخه هر ډول هوکړه ردکړه، افغان جرمن انلاین، بریښناپاڼه»

ریاستي نظام د هېواد په اساسي قانون کې د ملي او سراسري ارزښت پتوګه تسجیل دی، چې که چیري کومه ډله او یا تنظیم يي له قانوني لارو پرته، چې هغه لارې هم په اساسي قانون کې څرګندې دي، د بدلون غوښتنه کوي او بیا داسې بدلون په ټولټاکنو کې د تبلیغاتي موخو او یا نورو ملي ضد پلانونو لپاره کاروي، په حقیقت کې د اساسي قانون او د هېواد لوړو ګټو سره ښکاره ټکر کوي.

د ټولټاکنو هیڅ ټیم، قانوني حق نه لري چې د مخکیني شرط پتوګه د نظام بدلون، په ټاکنو کې د خپلې کړنلار پتوګه اعلان کړي او که داسې څه ته لاس اچوي د شته اساسي قانون له مخې په ټاکنو کې برخه نه شي اخیستلای!

خو که بلخوا د اساسي قانون او نطام په وړاندې د توطيې د هڅو تر څنګ، د اسلامي جمعیت د هڅو بل اړخ ته وګورو، د همدې تنظیم د مشرتوب غړی بیا په نورو ټیمونو کې د ریاستي نظام تر چتر لاندې ځانونه پټوي او د لوړو چوکیو د ترلاسه کولو لپاره، هرې روا او ناروا وسیلې ته لاس اچوي. د جمعیت تنظیم غواړي د ټولو ټاکنیزو ټیمونو په بدن کې لکه سپږې، ځانونه ور ننه باسي او د راتلونکو حکومتونو د کړنلارو د تخریش او شنډولو لپاره ځانونه بسیج کړي.

قانوني دا هم وايی« موږ ته که په جوړښت (د حکومت) کې بدلون را نه شي مرستیالي هیڅ معنا نه لري، ریاست خو موږ ته نه رارسېږي، په دې دور کې باید زموږ ستراتیژیک هدف دا وي چې جوړښت له ریاستي څخه نیمه ریاستي ته بدل شي؛ یعني ولسمشر ۳ مرستیالان ولري، اجراییه ریاست پر صدارت تبدیل شي، د صدارت صلاحیتونه په ټولو چارو کې مشخص شي، والیان نیمه انتخابي شي او یوه عالي مشورتي شورا جوړه شي چې ټول مشران په هغې کې شامل وي. دا څلور وړاندیزونه مو وکړل او د جمعیت ګوند د سیاسي پروګرام په توګه مو وړاندې کړل چې که هر کاندید ورسره موافقه وکړي د هغه به ملاتړ کوو. روهي بریښناپاڼه»

دا چې قانوني وايي «ریاست موږ ته نه رسیږي»، په کوم دلیل يي وایي؟

ایا د ولسمشرۍ په لومړي پیر ټولټاکنو کې د ښاغلي کرزي په وړاندې قانوني نوماند نه وو؟

خو هلته يي یوازې اتلس سلنه رايې وړې وي!

ایا عبدالله عبدالله ولسمشرۍ ته د کرزي او وروسته د اشرف غني په وړاندې نوماند نه وو؟ دا چې رايې يي ونه شوې ګټلای، دلته څو ک ملامت دی، دوی که افغان ولس؟

که اسلامي جمعیت په دې اند وي لکه څنګه چې قانونی وایي، نو بیا د جهاد او مقاومت!!! په نوم  ولې د خپل جلا  کاندید احمد ولي مسعود ملاتړ کوي؟

ایا افغانان، د ولسمشر پتوګه پر احمد ولي مسعود راټولېدای شي؟

همداسې د لطیف پدرام کاندیداتورې درواخله!

د مرستیالۍ چوکۍ هم پر هغه کسانو چې جمعیت يي د بېلابېلو ریاستونو لپاره وړاندې کوي درنه ده او د دې تنظیم کسان د داسې چوکیو وړتوب نه لري، څه رسیږي ولسمشرۍ ته!

افغانانو په ۹۰ لسیزه کې د اسلامي جمعیت د بنسټګر برهان الدین ربني ریاست هم ازمایلی او په ۱۹۲۹ کال يي د بچه سقاو پاچاهي هم؟

د دوی شرموونکي تاریخ نه ښای بیا تکرار شي!

خو قانوني اصلې خبره په تلیفوني پټه مکالمه او هم يي د هغې په اړه خپلو وروستیو څرګندونو کې چې پورته ورته اشاره وشوه، نه ده ښکاره کړې.

یونس قانوني څه وخت مخکې د نظار شورا ځینو کسانو ته د سلا او نصیحت په توګه ویلې ول چې د هیواد لومړۍ چوکۍ د دوی په ګټه نه ده. ښه دا ده چې په لومړۍ چوکۍ کې یو بېکاره پښتون ناست وي، خو واک ټول د دوی په لاس کې خوندي وي.
د یونس قانوني په اند، دا دوه ګټې لري:

لومړی داچې مسولیت به ټول د لومړي کس پر غاړه وي او دوی به له مسولیت پرته، د هر ډول امتیاز برخمن وي.

د کمزوري پښتون ولسمشر په شتون کې به یوخوا، دوی د خپلو سیکټاریستي موخو لپاره په ازاد لاس کار کولای شي او بلخوا به تور پر پښتنو پورې کوي چې دوی فاشیستان دی او لومړۍ چوکۍ نورو اقلیتونو ته نه ورکوي!

دوهمه دا چې لاندې او ټیټې مهمې چوکۍ به له دوی سره وي او د پخوا پشان به وايی چې واک او لومړۍ چوکۍ خو د دوی په لاس کې نه ده، د لومړۍ چوکۍ خبره به نورو ته په سترګو سترګو کې ځلوي او ځانونه به افغانانو ته مظلوم او دوهمه درجه خلک ورپېژني.

د دوی رسمي پالیسي همدا ده چې له لومړۍ چوکۍ پرته، د نورو ټيټو چوکیو د نیولو په سیالۍ کې یوله بله مخکې شي، په داسې سیالۍ کې واک په حقیقي ماناوو سره په خپل لاس کې متمرکز وساتي او د بدنامۍ پړي د تل پشان د یوه بېکاره، لټ او ناخبره پښتون پر غاړه ورواچوي!

اوس چې د داسې موخې لپاره د اسلامي جمعیت غشی د ښاغلي اتمر په تړاو خطا وخوت، د یوه بل شل و شوټ پښتون په لټه کې به وي!

د ۲۰۱۹ کال د جنورۍ ۹ مه

سرلوڅ مرادزی

 

 

ارګ د جهاد په نوم ویجاړۍ، ولې پر غاړه اخلي!

 

تر هر څه مخکې باید وویل شی موجوده حکومت چې ارګ يي استازولي کوي لومړی د بن کنفرانس او وروسته د درې دورو ټولټاکنو په پایله کې رامنځته شوې چې دا هیڅکله هم د جهادي مافیا ځایناسته او لاسته راوړنه نه شي ګڼل کېدای، بلکې هغه د افغان ملت او نړیوالو ګډو هڅو محصول بللی شو.

موجوده دولتي نظام او اساسي قانون د ټول افغان ملت او پرمختللې نړۍ د هغه هڅو پایله ده چې د جهادي او طالبي بربادیو وروسته او د هغو پر کنډوالو درول شوی دی.

د جهادي مافیا غټه لاسته راوړنه چې پاکستان کې د جوړ شویو اوه تنظیمو او په ایران کې د اتو تنظیمونو د لاس مېوه ده؛ په هېواد کې کورنۍ جګړه، د کابلښار کنډواله، د نظم او مرکزی دولت تشه او د هېواد عمومي بربادي ده!

د دغو بربادیو او ورانکاریو پر یوه اړخ هم د ویاړ لپاره ځای نه لېدل کیږي!

ارګ کولای شي د جهادي او طالبي مافیا تر پیر وروسته، د اساسي قانون تر چتر لاندې د نظام په وروستیو بریاوو ډډډه ولګوي، پرهغو حساب وکړی او یا يي یادونه وکړي. افغانان هم په کلکه د نوموړو بریاوو ستاینه کوي او د هغو ملاتړ کوی.

هغه څه چې ارګ په خپله وروستۍ اعلامیه کې د افغانستان د مقدس جهاد په نوم یادکړی، نه جهاد بللی شي او نه سپېڅلی، بلکي د افغانستان پر سر د پخواني شوروي اتحاد او امریکي ترمنځ وینړۍ جګړه وه چې افغانانو پکې له دواړو خواوو کلکې څپېړې وخوړې او په اړه يي حقایق ورځ تر بلې لاروښانیږي.

په اتیایمه لسیزه کې د افغانانو ستر مشر فخر افغان پاچا خان تر هرچا مخکې ویلي ول چې د افغانستان جګړه د امریکا او روس ترمنځ جنګ دی او دا جهاد نه، بلکې فساد دی چې افغانان باید پرې تېر نه وځي او د هغې مخه دې په وخت ونېول شی.

له نیکه مرغه، نن د هغه په نوم جهاد اصلي لوبغاړي لکه امریکا او وروسیه هم وايی چې دا جهاد مهاد نه وو، بلکې د ترهګرو سره جګړه وه چې يی مخه باید وار له مخکې نېول شوی وای!

تېرمهال پاکستان هم ویلي ول«جهاد افغانستان، دفاع پاکستان»!

ریښتیا هم مجاهدینو د جهاد په نوم پاکستان اباد او افغانستان برباد کړ او دا لړۍ تر ننه په بېلا بېلو بڼو ادامه لري او د جهاد ګټه یوازې پنجاب ته رسیږی.

د اسلامي ګوند مشر ښاغلی حکمتیار هم وايی چې د جلال اباد جنګ د دوی لویه اشتبا وه.

که چیری طالبان، داعش او القاعده ترهګر ګڼلی شو، چې بېشکه دی هم، نو بیا په پاکستان او ایران کې جوړ شوي جهادي تنظیمونه ولې ترهګر ونه بلل شی؟

نن هغه څه چې طالبان، القاعده او داعش يي په افغانستان کې تر سره کوي؛ ایا پرون په ورته بڼه مجاهدینو نه ترسره کول؟

ایا د سرک ورانولو، ښوونځي سوځولو، استاد وژلو ترمنځ نن او پرون کوم توپير قایلېدای شو؟

که نن طالب او داعش ته ترهګر وایوو، په کوم منطق او لاسوند پروني مجاهد ته ترهګر نه شو ویلای؟

د ارګ په اعلامیه کې دا خبره هم خندنۍ ده چې لیکی« د جهاد په دوران کې افغانانو انتحاري بریدونه، نه کول او نورو هېوادونو ته یې هیڅ ګواښ نه وو متوجه کړی»

ارګ یوازې انتحار د پروني او نني ترهګر ترمنځه پوله بولي، په نورو ورانکاریو او بربادیو کې د دغه ورته ترهګرو ګډ لاس نه ویني او ترې ښویه تیریږي!

نن هم چې طالبي او داعشی ترهګر په هېواد کې انتحاري بریدونه کوي، په حکومت کې د ناستې جهادي مافیا په مټ يي ترسره کوي او دواړه سره بیا هم شریک دی. د ارګ داسې خبره دې ته پاتیږي، لیوني ته چا ویلي ول چې پام کوه بوساړې ته اور وا نه چوي، خو ليوني ورته ویلي ول، ښه شول چې دا چل دې هم رازده کړ.

پخوانۍ جهادي مافیا ته د انتحاري حملو چل ورښودل پکار نه دی، بلکې د داسې حملو مخه نېول پکار دي، ارګ دې د غفلت له خوبه راویښ شي او په دې برخه کې دې هم نړۍ سره همګام شي، که نه له کاروانه وروسته پاتیږی!.

نن چې د امریکا ولسمشر پروني مجاهد ته چې هر اړخیز ملاتړ يي ترې کاوه، ترهګر وايي؛ ایا له پټ ساتل شوي حقیقته پرده نه پورته کوي؟

ریښتیا هیڅکله هم څوک په بډه نه شي وهلي او بلاخره ویل کیږي، که د هرچا لخوا وي.

د ارګ بل دلیل« د ۳۴اسلامي هېوادونو د بهرنیو چارو وزیرانو ګډه بیانیه » هم کمزوی دلیل بريښی. کله چې د دې ۳۴ اسلامي هېوادو په سر کې اصلي لوبغاړې امریکا، تېرو مجاهدینو ته ترهګر وايی، سبا به دغه هېوادونه هم یو په بل پسې ورته څرګندونې له چا پټې نه کړی او لکه طوطیان به په بیان راشي.

ارګ او موجوده نظام د ټولو افغانو د سرښندنو او د پرمختللې نړۍ د ګډو هڅو پایله ده او نه ښای د جهاد او مجاهدینو په نوم په رنګ بایللي خم کې ورغوټه کړل شي.

ارګ ته پکار دي د جهاد په نوم له ویجاړیو او ورانکاریو ځان خوندي وساتی او د افغانانو د ګټو په پار، لکه د نورو پشان د هغه په وړاندې غوڅ او څرګند دریځ غوره کړی.

د ۲۰۱۹ کال د جنورۍ ۴ مه

سرلوڅ مرادزی

د جدی یوولسمه نېټه- نه هیریدونکې تاریخي ورځ!

نور محمد غفوری

۱/۱/۲۰۱۹ 

زموږ په ګران هیواد افغانستان کې څلورپنځوس کاله تر مخه د ۱۳۴۳ هـ. ل. کال د جدیې په یوولسمه نېټه چې د ۱۹۶۵ ع کال د جنوری د میاشتې له لومړۍ نيټې سره برابره ده، د کابل په څلورمه کارته کې د نومیالی لیکوال او سیاستمدار- نور محمد تره کی په کورکې (د افغانستان د خلکو دموکراتیک ګوند) د بنسټ ډبره کیښودل شوه. دا په افغانستان کې لومړنۍ مدرن سیاسی ګوند و چې د شاهی مستبد رژیم په موجودیت کې په پټه جوړ شو.  سره له دې چې د هغه وخت د حاکمانو له خوا د نوی اساسی قانون مطابق سیاسی ګوندونو ته د فعالیت جواز ورکړل شوی و، خو هغه یې د ګوندونو او ټولنیزو سازمانونو د فعالیت له پاره د ځانګړی فرعی قانون په تصویب او توشیح پورې تړلی و چې باید د پاچا لخوا توشیح شوای وای چې متاسفانه هیڅکله د هغه له خوا لاسلیک نه شو او د اساسي قانون دې مادې عملی جنبه پیدا نکړه.

د سیاسی ګوندونو او ټولنیزو سازمانونو د فعالیت د قانون نشتوالي د هیواد ټول سازمانونه او سیاسی ګوندونه په ګردجنه او نامعلومه سیاسی فضا کی ودرول. د ګوندونو د فعالیت له پاره د قانون او قانونی چوکاټ نشتوالی شاهی دولت ته چې په اصل کې د عامو خلکو په وړاندې د فیوډالانو او محلی خانانو  د ګټو ساتونکی و، امکان ورکاوه چې له هر سیاسی ګوند او ټولنیز سازمان او سیاسی او ټولنیزو فعالینو سره په آزاد لاس او پخپل زړه چلند وکړی. هغوی ته چې د رژیم په ګټه فعالیت کوی، د آزاد فعالیت زمینه برابره او ترې ننګه وکړی، خو هغوی چې کړنې یې د هغه وخت د حاکمو طبقو په زیان وی، تر فشار او شکنجو لاندې ونیسي.  د استبداد او اختناق په همداسې شرایطو کې د افغانستان د خلکو دموکراتیک ګوند را جوړ او مجبور شو چې په نیمه علنی او یا پټه توګه خپل فعالیت ته په احتیاط دوام ورکړي او ځان د دولت او نورو زورمندانو له تهدید او فشار څخه تر ممکنې اندازې بچ کړی.

سره له دې چې (د افغانستان د خلکو دموکراتیک ګوند)  په مؤسسه کنګره کې یوازې ۲۷ کسانو، هغه هم په پټه ګډون کړی و، خو دې ګوند له همغې لومړیو ورځو د هیواد د سیاسی ځواکونو د انډول په بدلون کې غوره رول ولوباوه. د هیواد په پنځه زره کلن تاریخ کې دا لومړی سیاسی مدرن سازمان دی چې د مستبدو حاکمو کړیو په وړاندې یې د ټولو زیارکښانو (بزګرانو، کارګرانو، کسبګرو، وړو او ملی سوداګرو او د نورو مادی او معنوی نعمتونو تولیدوونکو) د ګټو د دفاع له پاره منظم سیاسی مرام وړاندې کړ، د زیار کښانو زامن او لوڼې يې پخپل سازمان کې راټولې کړی او له دې لارې یې د هیواد په سیاسی چارو کې برخې اخیستلو ته چمتو کړې. د ګوند داخلی فعالیتونه یې د تصویب شوې اساسناموی معیارونو پر بنسټ تنظیم کړل. د هیواد سمسورتیا، د خلکو د ژوند د کچې لوړتیا، ملی استقلال، ځمکنۍ بشپړتیا او د ارتجاع او امپریالسیم په وړاندې مبارزه ددې ګوند د مرامی موخو اساسی ځوښا (شیره) جوړوي.

د افغانستان د خلکو دموکراتیک ګوند د جوړيدو تر وخته سیاست او سیاسی فعالیت د حاکمه کړیو او ممتاز قشر په انحصار کې ساتل کيده، خو د ا خ د ګ د سازمانی او روزنیز فعالیت له کبله د خوارانو اولادونه د سیاسی شعور، پاک وجدان او لوړو ټولنیزو اخلاقو څښتنان او د مدنې- سیاسی مبارزې له کلتور سره بلد شول.

څرنګه چې دې ګوند په سختو ټولنیزو- سیاسی شرایطو کې مبارزه کوله، د علنی فعالیت امکان یې نه لاره، نو خپل فعالیت او تشکیلاتی- سازمانی سیستم یې د همغو شرایطو مطابق جوړ کړ. د ګوند د تشکیلاتو اساسی اسکلیټ یې د هغه وخت په نوی ټیپ انقلابي ګوندونو کې مروج (دموکراتیک مرکزیت) ومانه.

د (دموکراتیک مرکزیت پرنسیپ) د شلمې پیړۍ د اولو کلونو په ټاکلو شرایطو کې د (رضامند مرکزیت) پرنسیپ په وړاندې طرحه شو. په دی اساس  په داسې حال کې چې د (سوسیالیستي انټرناسیونال) غړو کارګري ګوندونو چې په پرمختللو بورژاوزي او آزادو ټولنو کې یې فعالیت کاوه، خپل تشکیلات د (د رضامند مرکزیت) یا د (خپلې خوښې دموکراتیک مرکزیت) پر اصولو پر مخ وړل، د (کومنټرن) په غړو کارګری ګوندونو کې د تشکیلاتو «دموکراتیک مرکزیت» پرنسیپ  رواج وموند.

زموږ په هیواد کې د دموکراتیک دولتی- سیاسی نظام او د سیاسی ګوندونو له پاره د فعالیت د قانوني چوکاټ په نه شتون کې د (دموکراتیک مرکزیت) په اصل جوړو شوو ګوندي تشکیلاتو د خپلو مثبتو اغیزو تر څنګ د ګوند په فعالیت ډیرمنفی اغیزې هم وکړې. د سیاسی فعالیت مخفی شرایطو د ګوندي غړو ترمنځ اړیکې محدودې کړې. ګوندي تشکیلات د ټاکلو رهبرانو سره د مستقیمو ځنځیری اړیکو په ډول جوړ شول. داسې چې له یوه رهبر سره د نورو رهبرانو لخوا د راجذب شوو ګوندی غړو د تماس امکانات کم او پیژندګلوي یې ناکافی پاته کیده. د ګوندي غړو او ګوندي سازمانونو ترمنځ د معلوماتو او فکری- تیوریکی موضوعاتو د شراکت او د اختلاف په ټکو د علنی بحث کولو امکانات نه و. طبیعی وه چې هر رهبر تر خپله رهبرۍ لاندې غړو ته هغه څه رسول، چې دده له نظره سره جوړ و. په دې ډول د ګوند په د ننه کې د هر رهبر تر لارښوونه لاندې لیکو کې خاصې اړیکې ټینګې او مشخص نظرونه ترویج او مسلط شول چې د مختلفو فرکسیونونو په رامنځته کیدو کې یې خپل رول ولوباوه.

د دموکراتیک مرکزیت تشکیلاتي پرنسیپ او د سیاسی پټ فعالیت شرایطو په ګوندي ژوند کې د مرکزیت او ګوندي دموکراسۍ ترمنځ تعادل له منځه یووړ. په ټول ګوند او په تیره بیا په ولایتی او محلی سازمانو کې د جمعی پریکړو په نسبت له پاسه د را رسیدلو دستورونو عملی کولو تفوق او حتمیت وموند. د (دموکراتیک مرکزیت) پرنسیپ سیاسی ګوند په داسې نیمه نظامی (شبه نظامی) سازمان بدل کړ چې له پاسه را رسیدلې قوماندې د سازمانونو کلکتیفی پریکړې بې اهمیته او ماتولې او د ګوندي غړو فردی آزادي یې له منځه وړله. څرنګه چې ولایتي او محلي ګوندي سازمانونو ته د رهبرۍ دستورونه د مشخصو مسئولینو له لارې رسیدل، په ګوندی غړو کې د نظر اختلاف، د فرکسیونونو ایجاد او د شخصیتونو پالنه یې طبیعی محصله بلل کیږي. په نتیجه کې ویلای شو چې د ګوند داخلی فرکسیونونه د رهبرانو له فردی ارادې څخه زیات د هغه وخت د مبارزې او د معلوماتو د تبادلې د عینی شرایطو او د مروج تشکیلاتي پرنسیپ زیږنده دي. ښه او سمه به داوي چې د مضرو فرکسیونونو او د ګوند په داخل کې د کشمکشونو او تقابل غوره مسئولیت د ګوندی رهبرانو پر ځای د هغه وخت د استبدادی رژیم په واکمنانو، د ټولنې او د مبارزي پر عینی او ذهنی شرایطو او همداراز په ګوند کې د مروج تشکیلاتی سیستم په غاړه واچول شی. که عیني شرایط او د سیاسی فعالیت تشکیلاتی روشونه د ذهنیتونو جوړوونکی وبولو، دې نتیجې ته رسیږو چې د ا خ د ګ بریاوی او ماتې د افرادو د شخصی ارادې پر ځای عمدتا د ټولنې په عیني شرایطو، آزاد حزبی فعالیت له پاره د قانون نشتوالی او ګوندي تشکیلاتی سیستم کې ولټوو.

د افغانستان د خلکو دموکراتیک ګوند په داخل کې د زیانمنو فرکسیونونو د ایجاد غوره فکټورونه د ګوندې رهبرانو له ارادې بهر او تر ډیره حده پر ګوند او رهبرانو تحمیل شوی و. ګوندي دموکراسۍ او د متقابل زغم کلتور هم په کافی اندازه وده نه وه کړې. رهبرانو نه شوای کولای چې د اختناق په شرایطو کې د اختلاف ټکې په سیمینارونو، کنفرانسونو او کنګرو کې د آزاد بحث له لارې د ګوندی غړو پراخه کتلې ته ورسوی، د ټول ګوند قضاوت ته یې وړاندې او مرحله په مرحله ورباندې په آزاده فضا کې تفاهم او په دموکراتیکو اصولو جمعي پریکړې وکړي.

د ا خ د ګ او د نړۍ د نورو ورته سیاسی ګوندونو سازماني- تاریخي تجربې موږ ته دا را زده کوی چې د افرادو پر سر د بحث او اختلاف پر ځای د نظری طرحو او تشکیلاتی پرنسیپونو پر سر تفاهم او توافق ولټول شي، تر څو وکولای شو چې د خلقی، ملی او دموکراتو مترقي ځواکونو ترمنخ د وحدت او اتحاد مسئلې حل کړو. په نویو شرایطو کې د عصری اهدافو په شاوخوا د دموکراتیکو اصولو په منلو سره کیدای شی چې په هیواد کې د غښتلی خلقی او عدالت غوښتونکی سیاسی ګوند تشه ډکه شي. دموکراتیک تشکیلاتی اصول د ګوندي سازمانونو په پریکړو او فعالیت کې د ګوندي غړو د آزاد او زغرد فعالیت او د واحد نظر د رامنځته کیدو او بنسټیز کیدو زمینه برابروی!