شناخت شاخص های محیط زیستی ولایت ننگرهار

داکتر یارمحمد  حیدرزاده

ننگر هار یکی از ولایات شرقی کشور است وازسطح در یا 599 متر ارتفاع دارد ومرکز این ولایت شهر جلال آباد است و دارای 7727 کیلو مترمساحت می باشد که در فاصله 150 کیلومتری شرق کابل موقعیت دارد.

شاخص های محیط طبیعی ننگر هار:

ولایت ننگر ها در بین کوه ها واقع است و از جمله ولایات نیمه گرم سیر کشور به حساب می آید و آب هوای آن در فصل تابستان 45 درجه سانتی گراد و در فصل زمستان تا مثبت 2 درجه سانتی گراد می رسد. نواحی جنوب شرق، جنوب غرب و مرکز آن دارای اقلیم مدیترانه است ودر زمستان آن برف نمی بارد و معمولاَگرم میباشد و سطح بارش آن در زمستان از 242 تا 390 ملی متر میرسد.

سفید کوه از جمله سلسله کوه هندوکش در جنوب و بین ولایت لوگر و ننگرهار موقعیت دارد، طول این کوه 180 کیلومتر است و سطح ارتفاع متوسط آن 3500 متر است ودراکثریت فصل های سال پراز برف می باشد.
دریای سرخ رود ازکوتل غوربند سفید کو ه سرچشمه میگیرد و آب آن دایم جریان نیست و ازدریا کنر تنها نواحی کوز کنر ، کامه گوشته و لعل پور ه آبیاری میشود.
در ولایت ننگر هار به طور مجموعی نزدیک به 150 هزار هکتار جنگلات طبیعی خود رو وجود دارد که از جمله حدود 10 هزار هکتار آن در خت کاج میوه جلغوزه گران بها است.
دربین جنگلات این ولایت حیوانات مختلف وحش« پلنگ ، سیاه گوش خرس ؛ شادی ، گرگ ، روباه ، پشک وحشی و انواع بز کوهی » زندگی می کند. معادن ذغال سنگ ، شوکان و مرمر از ذخایر قابل ذکر در این ولایت است.

شاخص های محیط اجتماعی ولایت ننگر هار.

ولایت ننگر هار یکی از بزرگ ترین شهرهای بزرگ کشور جز سرزمین کابلستان باستانی محسوب می شد و به سبب همشه بهار بودن آن درفصل زمستان قابل جلب توجه بسیاری از شاهان آریایی وخراسان بود.

بنا براین 495 کاریز سیستم ابرسانی، آبیاری ، تمدن فنی علمی دومان هخامنشی ، صفاریان ، سامانیان و بابریان دراین سرزمین نیمه گرم سیر تا کنون وجود دارد و به این سیستم آبرسانی آبیاری فعایت دارد.
شهر جلا آباد 1556 – 1605 میلادی در دوره سلطنت جلالدین محمد اکبرشاه نواده بابر شاهنشاه گورگانی هند ساخته شده است و این شهر باستانی بنام جلالدین مسمی است.
ولایت ننگرهاردر امتداد راه ترانزیتی کابل – پشاور پاکستان موقعیت دارد به عنوان یکی از بزگترین شهر در کشور از نگاه راه ترانزیتی از اهمیت بسیار اقتصادی در برخود دار است.
در ولایت ننگر هار فعالیت شماری از فابریکات بزرگ و کوچک وجود دارد که ماریل نوع سنگ مرمر و این فابریکات در جریان سال 2003 میلادی ایجاد شده است که ده ه کار گر در آنها مصروف کار هستند.
استخراج خود سر معادن پیامد های زیستی محطیی ، اقتصادی ، اجتماعی و اکولوژیکی با خود به همراه داشته که منجر به تغییرات مثبت و منفی در وضعیت معیشتی ساکنین منطقه می گردد.
از دید گاه دانش محیط زیسطی قطع جگلات و اسخراج خود سر معادن منجر به تخریب مناظر طبیعی , میراث های طبیعی حیات وحش و پرندگان چراگاها میشود وبهبود آن ده ها سال زمان می برد.

ولایت ننگر هار دارای 35 هزار هکتار زمین آبی است و بیشتر مردم ننگر هار مصرف کشاورزی« زراعت ، باغداری و چاروا داری » هستند و تولید ات خانواده ستروس« نارنج ، مالته ، لیمو ، سنتره چکوتره » زیتون در این ولایت از حاصل خوب برخور دارد است که پروژ ه انکشافی ناوه ننگر ها یکی از نمونه های خوب آن در این ولایت است.
در ولایت ننگرهار 400 باب مکاتب ابتدایی و لیسه وجودارد که 12 باب آن مکتب مسلکی زراعت و یک لیسه ویژه تجارت نیز فعال است. همچنان16 دارلمعلمین واز جمله یک دارالمعلمین مرکزی در ننگر هار فعالیت دارد که تنها دانشگاه ننگر دارای 13 فالکولته فعال داردودوفالکولته آن « ژورنالیزم واداره عامه » است.

شاخص های محیط معصنوی ننگر هار:

بند برق بزرگ آبی درونته ده ها سال قبل از سوی یک کمپنی روسی ساخته شده است که تا کنون نیز فعالیت دارد. بند ذخیره آبی زیری بابا که کار های اعمار آن در سال 1385 هجری وشمسی تکمیل شده و دها هکتار زمین را در نواحی کوز کنر آبیاری کرده است و کانال ننگر هار به طول ۷۰ کیلو متر درشرق کشور احداث گرده است در مجموع ۲۵ هزار هگتار زمین زراعتتی و باغات را تحت پوشش آبیاری قرار میدهد.
کار خانه های کوچک تولیدی مانند نشایسته، نمک، چپلی، پکول و کتان در نواحی و شهر جلال آباد فعال است که ده کار گر در آنها مصروف کار هستند.

شاخص های انکشاف آینده ننگر هار:

ننگر هار گرچ همیشه بهار است و دارای منابع آبی فروانی نبوده بجز دریا فصلی سرخ رود دیگر دریا ندارد وشهر جلا باد در نقطه وسطی رودخانه کابل و کنر موقیعت دارد که احتیاج بگرفتن آب از دریا کابل یا کنر بوسیله حفر کانال ها وساحت بند های آب گردان دارد.

1- آ ب و هوای اطراف جلا آباد و نواحی آن مساعد زراعت و باغ داری است و از بابت نیمه گرمسیر بودن آن خاک این نواحی باید در یک سال سه بار حاصل دهد تا در زمستان سبزیجات ولایت مشرقی و شهر کابل را مرفع نماید.

2- سد آبی درونته و آب گیری ازآن برای تامین آب فارم غازی آباد که در آن خانواده ستروس « مالته ، نارنج ،لیمو زیتون » در کاشت آنها هقانان فعالیت داشت باید بازسازی ودوباره فعال کرده علاوبراینکه ازتولدات آن تجارت بین دوکانداران ولایت کشور رونق می گیرد. با سبزشدن آنها هوای منطقه سرد و پاک وصاف شده ، امراضی که درگذشته اهالی خورد و بزرگ را درمنطقه مصاب ساخت، بیقین کم خواهد شده.

3 – دراقلیم آب و هوای ننگر هار شرایط احداث باغ های خرما موجود است و بطور کلی اقیلم نواحی جنوب شرق و جنوب غرب ننگر هار از رشد خوب وثمر دهی در خت خرما بالایی برخور دار است و درخت خرما در زمستان معتدیل وتابستان گرم وخشک برای رسیدن میوه خرما میباشد.

4- فعالیت سبز خانه در محیط نیمه گرم سیر « مانند مرکز ننگر هار و نواحی جنوب وجنوب غرب آن » علاوه بر تهد ید سلامت اهالی می تواند باعث به خطر افتادن امنیت ملی کشور که ذخیره منابع آبی ما از برفچال ها و یخچالهای طبیعی است می شود.
به بابت آن که جریان دریاهای خروشان ما از در دره ها ی شاداب می گذرد از همین قلل یخچالی در یا های سیر آب می شوند و اگر بی توجهی از طرف ادارات مسئول در محل های احداث ساخت سبزخانه ها صورت گیرد ، خدا ناخواسته انقدرخطرناک خواهد بود که نمی توان به آن به فکر د.

5- قطع “بی رویه” جنگلات در ننگر هار اثرات تغییرات اقلیم آن را تقویت می‌نماید. در اثر قطع درختان “ساحات باز در جنگل‌ها ایجاد می‌شود. زمین در ساحات باز اگر دوباره با غرس نها ل تازه پوشش داده نشود، دچار فرسوده گی می‌گردد. زمین‌های فرسوده رطوبت خود را به آسانی از دست داده و درختان ساحات مجاور خود را دربرابر کمبود آب آسیب پذیرتر می‌کنند.

هموطنان این رساله اندیشه مسلکی من در مورد آینده انکشاف ولایت ننگر هار است اگر قابل نقد است نقد کننید به نظریات تک تک شما آگاهان قلم بدست برای رفع پیشگیر رویدادهای طبیعی خواهشمندم در پای این مضمون تبصره سومند کنید تا یک طرح جامع برای مدیریت سیلاب ها آن و شاخص آینده انکشاف ولایت ننگر هار که حکومت توجه لازم به دست گیرد داشته باشیم و قایا قبل از وقع این سرزمین زیبا جلوگیر تام تما نماید
داکتر یارمحمد « حیدر زاده»
داکتر علوم در بخش محیط زیست سویدن
منابعک
.اتلس افغانستان اداره و کار تو گرافی جیو کارت پولید 1978 کابل
. شناسنامه افغانستان بصیر احمد دولت آبادی 1371 کابل
یاداشت های تحقیقاتی دوره داکتری من سالهای 1991 الی 1995
. جغرافیه ولایات افغانستان – داکتر غلام جیلانی عارض – کابل -1379 شمسی

شمال و جنوب، دو تخت پرتاب در تخته خیز افغانستان

دوکتور محمد عثمان تره کی 11/09/2018

یازده سپتامبر:

‘‘ کولن پاول ’’ وزیر دفاع امریکا انفجار نویارک را اعالن جنگ تروریست ها با امریکا تعبیر کرد. بدنبال آن رئیس

جمهور جارج بوش به صراحت گفت که ما میان تروریست ها و حامیان شان تمایز قائل نمیشویم. به این ترتیب در

سال 2001 افغانستان خسته و درمانده از جنگ شوروی و فاقد پوتانسیل دفاع دولتی معروض به تجاوز گروهی چهل

کشور شد. ) د امریکا تیري، حقوقي اړخ په په یوه جأل مضمون : ‘‘ نړیوال حقوق په افغانستان باندې د امریکا برید

د سولې ضد جنایت په توګه پیږني ’’ تر بحث الندې نیول شوي. ګوګل پلتنې ته مراجعه وکړې (.

پالن اشغال افغانستان درست پس از سقوط امپراتوری شوروی و تشخص هژمونسیتی امریکا رویدست گرفته شد.

برژنسکی مشاور امنیت ملی امریکا سال ها قبل کنترول بر تخته سطرنج آسیای مرکزی را افزار تسلط باالی قاره

آسیا قیاس کرده بود. اعالن جنگ با تروریزم و اشغال افغانستان و عراق بهانه شد تا در جهت تحقق رویای برژنسکی

قدم اولی برداشته شود.

واقعیت اینست که اشغال افغانستان کمترین رابطه به جنگ ضد تروریزم داشت. امریکا و متحدین پس از متالشی

شدن شوروی از طریق قبضه بر تخته خیز افغانستان قصد پُر ساختن خأل قدرت را در کشور های سرشار از منابع

انرژی آسیای مرکزی داشتند.

امریکا بدنبال انفجار نویارک ) که برخی مبصرین سازماندهی آنرا به سی، آی، ای نسبت میدهند ( امارت اسالمی

طالبان را متهم به پناه دادن به بن الدن کرد و حمله بر افغانستان را در محورحق دفاع مشروع توجیه نمود ) فصل

7 ماده 51 منشور ملل متحد (. با غرور و تکبر این اصل را که در حقوق بین المللی هر کشوری در حدود جغرافیای

خود حق توسل به اصل دفاع مشروع را دارد نه در فاصله ده هزار کیلومتری از خاک خود، از نظر انداخت.

بدنبال تحقیقات دقیق

استفاده از حق دفاع مشروع توسط امریکا در شرایطی مطرح شد که بعدا معلوم گردید که از ً

19 نفری که در انفجار نویارک دست داشتند، 15 تن آن اتباع عربستان سعودی بودند. عربستان شریک مهم تجارتی

امریکا و مالک چاه های نفت و مقصر اصلی انفجار از مجازات معاف شد. اما افغانستان بیدفاع ، خسته و زخمی

بدنبال دو دهه جنگ ضد شوروی و خانه جنگی های داخلی به گناه ناکرده مورد تجاوز قرار گرفت و تنبیه گردید.

امروز 17 سال از جنگی میگذرد که با توطئه علیه آزادی و امنیت افغانستان آغاز شد. بالتدریج معلوم گردید که قصد

امریکا و متحدین، آنست که افغانستان را از راه جنگ و خشونت در مرکز یک ماستر پالن ستراتژیک در منطقه

قرار بدهند. حکومت های تحت الحمایه و بی اراده را یکی پی دیگری مجری دیکتاد قوای مهاجم بگردانند. گروه

های جنگی را در قتل و جنایت ضد افغان و افغانستان شریک بسازند.

به تعبیر ستراتژیست های غرب، تخته خیز افغانستان دو تخت پرتاب در شمال به سوی آسیای مرکزی و در جنوب

جانب شبه قاره هند ) در واقع پاکستان ( دارد. در طول 17 سال هر دو سکو با درجات متفاوت مورد توجه ائتالف

نظامی بین المللی تحت رهبری امریکا بوده است.

شمال افغانستان درب دخول در آسیای مرکزی :

در سال 2012 ’’ رونې کانیا ’’ صاحب منصب نظامی و سپس دیپلومات دارای سی سال مطالعات اختصاصی و

ماموریت در آسیای مرکزی طرح نفوذ ناتو در آسیای مرکزی را از راه افغانستان در یک کتاب به تصویر کشید.

این کتاب ‘‘ هفت ستون حماقت ‘‘ عنوان دارد که دران به اشتباهات غرب در افغانستان با جدیت انتقاد میشود و مسیر

کم خرچ و عملی پخش نفوذ در آسیای مرکزی از مجرای افغانستان طرح میگردد. محتویات کتاب از طریق یک

کانفرانس مجلل در مکتب نظامی فرانسه ) در واقع مقر هم آهنگی حلقات دیپلوماتیک و اردو ( ارزیابی شد. کتاب

در جزئیات خود ستراتژی غرب را در منطقه تمثیل مینماید. کتاب افغانستان را لقمه قابل هضم تلقی میکند و ظرفیت

های نفوذی کشور های غربی را در آسیای مرکزی به شیوه مبالغه آمیز ترسیم مینماید. از تشخص اقتصادی، نظامی

و دیپلوماتیک چین و روسیه سطحی میگذرد و به سرمایه گذاری روی استفاده افزاری از طالبان امید خام میبندد.

از تاریخ نشر کتاب تا همین اکنون ما شاهد تطبیق ناکام پالن ستراتژیک‘‘ رونې کانیا ’’ استیم.

امریکا در آغاز حمله به افغانستان از مجرای تماس های استخباراتی با ملیشیای طالب تالش کرد تا اوالً در میان

مخالفین مسلح انشعاب ایجاد کند و سپس گروهک های انشعابی را به مثابه افزار شر وشور در آسیای مرکزی بکار

بگیرد. مقاومت مسلح در بخش عمده استقالل عمل و وحدت تشکیالتی خود را حفظ کرد و اجندای جنگی خود را

محدود به افغانستان اعالم نمود.

ناکامی در افزاری ساختن طالبان، امریکا و متحدین را متوجه پرورش و حمایت از جنگجویان اجیر ) مرسونر ( بنام

داعش کرد. داعش از یک سو وزنه مقابل طالبان قرار میگرفت و از سوی دیگر کارآئی استفاده در آسیای مرکزی

و بهره برداری ضد ایران داشت .

نقل و انتقال داعش از سوریه و عراق به افغانستان آغاز شد. پاکستان که اخطار های امریکا را در وجود مراکز امن

تروریست ها در پښتونخواه جدی گرفته بود در تالش افتاد که توجه ائتالف نظامی بین المللی را بیشتر به آسیای

مرکزی منحرف کند و با نقل و انتقال داعش از جنوب افغانستان به شمال استقبال نماید.

در حالیکه بستر جغرافیائی ظهور داعش امتداد خط دیورند بود نگرانی پاکستان از انکشاف بیشتر تشنج در دو سوی

خط ، آی، اس، آی را مصمم ساخت که در جا به جائی تحرکات جنگی از نزدیکی های خط به دور در شمال افغانستان

کمک کند. در داخل کشور شورای امنیت ملی حنیف اتمر را موظف به سازماندهی یک باند اجیر برای تجهیز، تمویل

و تسلیح داعش ساخت.

اهمیت تخت خیز شمال افغانستان را برای ائتالف نظامی غرب ، بلند پروازی های ستراتژیک و ژیوپولتیک چین

بیشتر ساخت :

اعمار دهلیز اقتصادی سیکیانگ – بلوچستان و طرح شاهراه ابریشم به قصد اتصال چین به اروپا، تصور ظهور چین

را به مثابه یک هیوالی اقتصادی غیر قابل کنترول خلق کرد. درین حال ضرورت زمینه سازی مهار کردن تالش

های چین، روسیه و ایران در محور رو به انکشاف یوریشیا بیک مصروفیت جدی ستراتژیست های غرب تبدیل شد.

شمال افغانستان محل مناسبی برای صدور شورشیان داعش به آسیای مرکزی قیاس گردید.

زمینه سازی فعالیت داعش در شمال افغانستان زیر پوشش دقیق استخباراتی روسیه و ایران قرار داشت. رگ اعصاب

روسیه به پرش آمد. در ماه جوالی 2017 روسیه در مانور مشترک نظامی با تاجکستان راکت بالستیک بنام اسکندر

مقدونی را به آزمایش گرفت. این راکت جدید با حمل 700 کیلوگرام چارج با اشتباه 10 متر به فاصله 500 کیلومتر

را نشانه میگیرد و مجهز به سیستم دفاع هوائی است. این راکت ها در سوریه مورد آزمایش قرار گرفته است.

در 20 اگست 2017 ’’ سرگی شوه گیو’’ وزیر دفاع روسیه جنگ افغانستان را برای آسیای مرکزی منبع خطر اعالم

کرد و از آمادگی برای مانور های نظامی با متحدین آسیای مرکزی یعنی تاجکستان، قرغزستان ) مقر پایگا های

نظامی روسیه ( و ازبکستان سخن گفت. همزمان نطاق وزارت خارجه روسیه از جاسازی داعش توسط هلیکوپتر

های مجهول در شمال افغانستان صحبت کرد. وی تلویحاً عملیات مخفی را در محتوای همکاری قطعات اردوی

افغانستان و ناتو ) که فضای افغانستان را تحت کنترول دارد ( ارزیابی کرد. از قتل هزاره ها در جوزجان بالوسیله

داعش به عنوان ارسال پیام هوشدار ناتو به ایران یاد آور شد.

در اگست سال جاری در برخورد طالبان با داعش در جوزجان ده ها تن عضو داعش کشته شدند. 130 نفر آنها

بدست طالبان اسیر گردیدند. 150 نفر به حکومت پناه بردند و بالوسیله طیارات ترانسپورتی به مهمانخانه های دولتی

انتقال داده شدند. این حادثه نتیجه مهم سیاسی به نفع ملیشیای طالب بدنبال داشت . به این معنی که :

– تحریک طالبان به عنوان گروه جنگی ضد قوای اشغالگر و مدافع مطمئن تأمین امنیت در سراسر افغانستان توسط

روسیه و ایران شناخته شد. به این منظور مورد توجه بیشتر قرار گرفت.

– روسیه و ایران متحد جنگی نیرومند علیه داعش و سائر تولیدات شرافگن ائتالف نظامی غرب در افغانستان و از

طریق افغانستان در کشور های همجوار دریافت کرد.

تبارز طالبان به عنوان گروه جنگی مستقل که در آستانه شناخت دوفکتو از سوی همسایگان قرارداشت، موجب

ناراحتی امریکا و متحدین گردید. این ناراحتی وقتی به تشنج عصبی استحاله کرد که اعالم تدویر کانفرانس ماسکو

به اشتراک ملیشیای طالب پخش شد. امریکا و حکومت وابسته کابل کانفرانس را تحریم کردند. امریکا برای ابراز

ناخوشنودی و خشم قدمی به جلو گذاشت: پایگاه عملیاتی طالبان را در درقد ) والیت تخار هم سرحد با تاجکستان

تحت الحمایه روسیه ( بمباردمان کرد که در نتیجه شش تن ملیشیای طالب به شهادت رسیدند ) 28 اگست 2018.)

بمباردمان درقد هوشدار ناتو به ملیشیای مقاومت در حفظ تحرکات جنگی در حوزه نفوذ ناتو است. ناتو آماده نیست

که قبضه استعماری و انحصاری بر قباله مالکیت افغانستان را به آسانی با دیگران ) رقبأ ( شریک بسازد.

ناتو به رهبری امریکا به تدریج

بنا آگاهانه یا نا آگاهانه روس ها را در تقابل خطرناک در جنگ افغانستان میکشاند. ً

به جای تفاهم و دیپلوماسی شیوه خصومت و تقابل را در اجندا شامل میسازد. میدان جنگ سوریه و عراق را تا دامنه

های هندوکش پهنا میدهد.

منافع افغانستان بصورت قطع ایجاد شر و شور در آسیای مرکزی نیست. افغانستان باید از طریق انکشاف پوتانسیل

رقابت های تجارتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آسیای مرکزی را فتح کند، نه با درگیری در یک ماجرای بی

ناکام.

سر انجام و نهایتاً

درب تخت پرتاب پرخاشگرانه به سوی آسیای مرکزی را باید برای همیشه بست. بگمان غالب ستراتژی جنوب شرق

آسیای حکومت ترامپ با درک همین واقعیت تنظیم شده است.

منفعت ملی ما ایجاب میکند که توجه بیشتر به حل پروبلم ها با همسایه در جنوب از جمله ارجحیت های سیاست

خارجی آینده افغانستان باشد نه ماجراجوئی ها در شمال آنطوریکه امریکا و متحدین در چانته داشتند و یا دارند.

جنوب افغانستان دریچه ئی به سوی بحر هند :

جنوب افغانستان و دقیقاً دو سوی خط دیورند، در طول چهل سال جنگ منبع بسیاری جنجال ها برای افغانستان بوده

است : معضله خط دیورند، مراکز تروریزم، پناهگاه های بنیاد گرایی اسالمی، استفاده افزاری از انسداد راه عنعنوی

تجارتی، مهاجرت های کتلوی، راکت پرانی و تجاوز همسایه به موافقت ضمنی امریکا به حریم ارضی کشور، حفر

خندق و تمدید سیم خاردار در خط متنازع فیه دیورند، همه در جنوب افغانستان درد و مرگ آفریده است.

از بِد حادثه در بخش عمده سالیان تجاوز امریکا و متحدین به افغانستان پاکستان شریک ستراتژیک امریکا بوده است.

وق ًت فوقتاً پاکستان هوا و فضای خود را بر ضد افغانستان در اختیار امریکا گذاشته است. وزیر خارجه سابق پاکستان

در اثبات ارادت و صداقت در جنگ به اصطالح ضد تروریزم ) در واقع ضد افغانستان( در کنارامریکا میگوید : ‘‘

نه تنها کاروان های اسلحه ثقیل امریکا از خاک پاکستان روانه افغانستان شد، بلکه امریکا از قلمرو ما 5800 بار به

سوی افغانستان فیر کرده است ’’ ) تلویزیون آریانا – 01/05/2018 .)

امریکا و پاکستان علی السویه در بدبختی های مردم افغانستان دست دارند.

بناً

نکته قابل توجه دیگر اینست که قتل و خونریزی رایگان امریکا و پاکستان انگیزه قیام مسالمت آمیز حق طلبی بی

سابقه پشتون های آنسوی خط به رهبری جوانان مصمم و با انرژی شده است. تحت چنین حوادثی اگر در دیدگاه

ستراتژیست های غربی در رابطه به تغییر استقامت جنگ از داخل افغانستان به سوی مراکز تروریزم تحولی بمیان

آمده باشد، میتوان حکم کرد که فرصت تاریخی جستجوی راه حل معضله دیورند در اختیار افغانستان قرار گرفته

است.

سوال بزرگ اینست که آیا میتوان با اغماض از همه جفائیکه افغانستان و مردم آن از آدرس امریکا متحمل شده اند،

به خاطر اهداف دوردست ستراتژیک در منطقه با کشور متجاوز کنا آمد ؟

یعنی در صورت هم آهنگی میان منافع طویل المدت ستراتژیک دو کشور به حضور موقتی نظامی امریکا در چوکات

قوانین بین المللی موافقت کرد؟ رابطه حاکم و محکوم را به مناسبات دو دولت متساوی الحقوق بدل نمود ؟

درینجا دو موضوع حیاتی قابل بحث برای دو طرف افغانستان و امریکا مطرح میشود :

– وجود منافع مشترک طویل المدت ستراتژیک

– حل اختالفات ناشی از تجاوز امریکا و متحدین.

در موضوع اول عرض شود که در سیاست امریکا و برخی کشور های منطقه مواردی وجود دارد که افغانستان

میتواند دیپلوماسی خود را با آنها هم آهنگ بسازد. از جمله :

– مبارزه با تروریزم و موادمخدر

– مقابله با بنیاد گرائی اسالمی

– کنترول بر اسلحه ذروی پاکستان

– جلوگیری از ظهور ایران و اسرائیل به مثابه قدرت های ذروی.

قابل تذکر است که موجودیت دو قدرت ذروی دارای سابقه مداخله در کشور و درگیر اختالف باالی خاک و آب در

همسایگی افغانستان با منافع ملی ما در تقابل قرار دارد.

به ارتباط موضوع دوم، گپ با تجاوز امریکا و زیاده روی ها در جنگ هفده ساله پیچیده میشود. مثالً موافقت یا :

عدم موافقت امضای پیمان نو ستراتژیک با امریکا حق مردم است. این حق از مجرای رفرندوم اعمال میشود. درین

مورد نه حکومت های امروز و فردا، نه طالب و نه هم غنی و حنیف اتمر صالحیت دارد. مشکل ازین جا آغاز

میشود که امریکا و متحدین در حق مردمیکه به حساب اکثریت ) منظور پشتون ها است( مرجع نهائی اتخاذ تصمیم

در پروسه دیموکراتیک رایگیری قیاس میشود، جنایات تکاندهنده جنگی تصفیه نا شده را مرتکب شده است.

بیائید کمی جدی صحبت کنیم : اگر دست امریکا را از عقب در زنجیر قوانین بین المللی بپیچانیم باید به این واقعیت

تن بدهیم که تجاوز امریکا به افغانستان، افغانستان را مستحق مطالبه جبران خساره و امریکا را ملزم به پرداخت آن

میگرداند.

پاسخ امریکا در برابر مطالبه جبران خساره از جانب افغانستان روشن است : بروید بدرجه اول از روس ها تاوان

به سراغ ما تشریف بی

جنگ را دریافت کنید، بعدا اورید … مگر ویتنام با سه و نیم ملیون کشته توانست ما را ملزم ً

به احترام قوانین جنگ و به پرداخت خساره کند ؟

نتیجه :

– منابع امریکائی مصرف جنگ افغانستان را از 2001 به این سو به680 ملیارد دالر اعالم کرده اند. در افغانستان

جنګ و فساد اداری بخش عمده کمک های 120 هزار دالر بازسازی را بلعیده است. امریکا و متحدین با این مصرف

گزاف از اهدافی که در آغاز تهاجم تثبیت کرده بودند بسیار فاصله گرفته اند.

– مقاومت مسلح ملیشیای طالب با کنترول بر بیش از 60 فیصد خاک افغانستان یگانه نیروی مدافع منافع افغانستان

است. صلح بدون احترام به مطالبات مشروع مخالفین مسلح تأمین شده نمیتواند.

– استفاده از تخت خیز شمال افغانستان برای ایجاد مزاحمت به کشور های آسیای مرکزی، جنگ را ابدی و فرساینده

میساز و برای افغانستان ومهمانان ناخوانده آن به هیچ وجهه مولد نیست.

– بخش عمده پروبلم های افغانستان در جنوب است که باید در چوکات قوانین بین المللی و با احترام به منافع متقابل

کشور ها به آن رسیدگی شود.

– توجه به اصل لایر پولتیک ایجاب میکند که در حل معضالت منطقوی از کانال افغانستان که با منافع افغانستان

ارتباط پیدا میکند میباید چین وروسیه شریک معامله باشند. تقابل با این دو کشور افغانستان را به کانون جنگ دائمی

بدل میکند.

– دستیابی به پایگاه نظامی از راه خشونت و جنگ در کشوری که بخش عمده تاریخ معاصر خود را در مقابله کامیاب

با متجاوزین خارجی گذشتانده است، حماقت و جنون است. در زمینه قوانین بین المللی رهنود های روشنی دارد که

میتواند به پایان جنگ جاری کمک کند.

یازده سپتامبر آغاز یک فاجعه دوامدار برای کشور ما است. درین تاریخ، اشتباهات زمامداران بیدرک و غافل از

واقعیت ها مردم بیگناه ما را در دم تیغ کشور ستیزه جو، مست و مغرور از فیروزی جنگ سرد قرار داد.

‘‘ پایان ’’

فرانسه

2018/09/09

دوکتور م، عثمان تره کی

دوکتور محمد عثمان تره کی 11/09/2018

یازده سپتامبر:

شمال و جنوب، دو تخت پرتاب در تخته خیز افغانستان

‘‘ کولن پاول ’’ وزیر دفاع امریکا انفجار نویارک را اعالن جنگ تروریست ها با امریکا تعبیر کرد. بدنبال آن رئیس

جمهور جارج بوش به صراحت گفت که ما میان تروریست ها و حامیان شان تمایز قائل نمیشویم. به این ترتیب در

سال 2001 افغانستان خسته و درمانده از جنگ شوروی و فاقد پوتانسیل دفاع دولتی معروض به تجاوز گروهی چهل

کشور شد. ) د امریکا تیري، حقوقي اړخ په په یوه جأل مضمون : ‘‘ نړیوال حقوق په افغانستان باندې د امریکا برید

د سولې ضد جنایت په توګه پیږني ’’ تر بحث الندې نیول شوي. ګوګل پلتنې ته مراجعه وکړې (.

پالن اشغال افغانستان درست پس از سقوط امپراتوری شوروی و تشخص هژمونسیتی امریکا رویدست گرفته شد.

برژنسکی مشاور امنیت ملی امریکا سال ها قبل کنترول بر تخته سطرنج آسیای مرکزی را افزار تسلط باالی قاره

آسیا قیاس کرده بود. اعالن جنگ با تروریزم و اشغال افغانستان و عراق بهانه شد تا در جهت تحقق رویای برژنسکی

قدم اولی برداشته شود.

واقعیت اینست که اشغال افغانستان کمترین رابطه به جنگ ضد تروریزم داشت. امریکا و متحدین پس از متالشی

شدن شوروی از طریق قبضه بر تخته خیز افغانستان قصد پُر ساختن خأل قدرت را در کشور های سرشار از منابع

انرژی آسیای مرکزی داشتند.

امریکا بدنبال انفجار نویارک ) که برخی مبصرین سازماندهی آنرا به سی، آی، ای نسبت میدهند ( امارت اسالمی

طالبان را متهم به پناه دادن به بن الدن کرد و حمله بر افغانستان را در محورحق دفاع مشروع توجیه نمود ) فصل

7 ماده 51 منشور ملل متحد (. با غرور و تکبر این اصل را که در حقوق بین المللی هر کشوری در حدود جغرافیای

خود حق توسل به اصل دفاع مشروع را دارد نه در فاصله ده هزار کیلومتری از خاک خود، از نظر انداخت.

بدنبال تحقیقات دقیق

استفاده از حق دفاع مشروع توسط امریکا در شرایطی مطرح شد که بعدا معلوم گردید که از ً

19 نفری که در انفجار نویارک دست داشتند، 15 تن آن اتباع عربستان سعودی بودند. عربستان شریک مهم تجارتی

امریکا و مالک چاه های نفت و مقصر اصلی انفجار از مجازات معاف شد. اما افغانستان بیدفاع ، خسته و زخمی

بدنبال دو دهه جنگ ضد شوروی و خانه جنگی های داخلی به گناه ناکرده مورد تجاوز قرار گرفت و تنبیه گردید.

امروز 17 سال از جنگی میگذرد که با توطئه علیه آزادی و امنیت افغانستان آغاز شد. بالتدریج معلوم گردید که قصد

امریکا و متحدین، آنست که افغانستان را از راه جنگ و خشونت در مرکز یک ماستر پالن ستراتژیک در منطقه

قرار بدهند. حکومت های تحت الحمایه و بی اراده را یکی پی دیگری مجری دیکتاد قوای مهاجم بگردانند. گروه

های جنگی را در قتل و جنایت ضد افغان و افغانستان شریک بسازند.

به تعبیر ستراتژیست های غرب، تخته خیز افغانستان دو تخت پرتاب در شمال به سوی آسیای مرکزی و در جنوب

جانب شبه قاره هند ) در واقع پاکستان ( دارد. در طول 17 سال هر دو سکو با درجات متفاوت مورد توجه ائتالف

نظامی بین المللی تحت رهبری امریکا بوده است.

شمال افغانستان درب دخول در آسیای مرکزی :

در سال 2012 ’’ رونې کانیا ’’ صاحب منصب نظامی و سپس دیپلومات دارای سی سال مطالعات اختصاصی و

ماموریت در آسیای مرکزی طرح نفوذ ناتو در آسیای مرکزی را از راه افغانستان در یک کتاب به تصویر کشید.

این کتاب ‘‘ هفت ستون حماقت ‘‘ عنوان دارد که دران به اشتباهات غرب در افغانستان با جدیت انتقاد میشود و مسیر

کم خرچ و عملی پخش نفوذ در آسیای مرکزی از مجرای افغانستان طرح میگردد. محتویات کتاب از طریق یک

کانفرانس مجلل در مکتب نظامی فرانسه ) در واقع مقر هم آهنگی حلقات دیپلوماتیک و اردو ( ارزیابی شد. کتاب

در جزئیات خود ستراتژی غرب را در منطقه تمثیل مینماید. کتاب افغانستان را لقمه قابل هضم تلقی میکند و ظرفیت

های نفوذی کشور های غربی را در آسیای مرکزی به شیوه مبالغه آمیز ترسیم مینماید. از تشخص اقتصادی، نظامی

و دیپلوماتیک چین و روسیه سطحی میگذرد و به سرمایه گذاری روی استفاده افزاری از طالبان امید خام میبندد.

از تاریخ نشر کتاب تا همین اکنون ما شاهد تطبیق ناکام پالن ستراتژیک‘‘ رونې کانیا ’’ استیم.

امریکا در آغاز حمله به افغانستان از مجرای تماس های استخباراتی با ملیشیای طالب تالش کرد تا اوالً در میان

مخالفین مسلح انشعاب ایجاد کند و سپس گروهک های انشعابی را به مثابه افزار شر وشور در آسیای مرکزی بکار

بگیرد. مقاومت مسلح در بخش عمده استقالل عمل و وحدت تشکیالتی خود را حفظ کرد و اجندای جنگی خود را

محدود به افغانستان اعالم نمود.

ناکامی در افزاری ساختن طالبان، امریکا و متحدین را متوجه پرورش و حمایت از جنگجویان اجیر ) مرسونر ( بنام

داعش کرد. داعش از یک سو وزنه مقابل طالبان قرار میگرفت و از سوی دیگر کارآئی استفاده در آسیای مرکزی

و بهره برداری ضد ایران داشت .

نقل و انتقال داعش از سوریه و عراق به افغانستان آغاز شد. پاکستان که اخطار های امریکا را در وجود مراکز امن

تروریست ها در پښتونخواه جدی گرفته بود در تالش افتاد که توجه ائتالف نظامی بین المللی را بیشتر به آسیای

مرکزی منحرف کند و با نقل و انتقال داعش از جنوب افغانستان به شمال استقبال نماید.

در حالیکه بستر جغرافیائی ظهور داعش امتداد خط دیورند بود نگرانی پاکستان از انکشاف بیشتر تشنج در دو سوی

خط ، آی، اس، آی را مصمم ساخت که در جا به جائی تحرکات جنگی از نزدیکی های خط به دور در شمال افغانستان

کمک کند. در داخل کشور شورای امنیت ملی حنیف اتمر را موظف به سازماندهی یک باند اجیر برای تجهیز، تمویل

و تسلیح داعش ساخت.

اهمیت تخت خیز شمال افغانستان را برای ائتالف نظامی غرب ، بلند پروازی های ستراتژیک و ژیوپولتیک چین

بیشتر ساخت :

اعمار دهلیز اقتصادی سیکیانگ – بلوچستان و طرح شاهراه ابریشم به قصد اتصال چین به اروپا، تصور ظهور چین

را به مثابه یک هیوالی اقتصادی غیر قابل کنترول خلق کرد. درین حال ضرورت زمینه سازی مهار کردن تالش

های چین، روسیه و ایران در محور رو به انکشاف یوریشیا بیک مصروفیت جدی ستراتژیست های غرب تبدیل شد.

شمال افغانستان محل مناسبی برای صدور شورشیان داعش به آسیای مرکزی قیاس گردید.

زمینه سازی فعالیت داعش در شمال افغانستان زیر پوشش دقیق استخباراتی روسیه و ایران قرار داشت. رگ اعصاب

روسیه به پرش آمد. در ماه جوالی 2017 روسیه در مانور مشترک نظامی با تاجکستان راکت بالستیک بنام اسکندر

مقدونی را به آزمایش گرفت. این راکت جدید با حمل 700 کیلوگرام چارج با اشتباه 10 متر به فاصله 500 کیلومتر

را نشانه میگیرد و مجهز به سیستم دفاع هوائی است. این راکت ها در سوریه مورد آزمایش قرار گرفته است.

در 20 اگست 2017 ’’ سرگی شوه گیو’’ وزیر دفاع روسیه جنگ افغانستان را برای آسیای مرکزی منبع خطر اعالم

کرد و از آمادگی برای مانور های نظامی با متحدین آسیای مرکزی یعنی تاجکستان، قرغزستان ) مقر پایگا های

نظامی روسیه ( و ازبکستان سخن گفت. همزمان نطاق وزارت خارجه روسیه از جاسازی داعش توسط هلیکوپتر

های مجهول در شمال افغانستان صحبت کرد. وی تلویحاً عملیات مخفی را در محتوای همکاری قطعات اردوی

افغانستان و ناتو ) که فضای افغانستان را تحت کنترول دارد ( ارزیابی کرد. از قتل هزاره ها در جوزجان بالوسیله

داعش به عنوان ارسال پیام هوشدار ناتو به ایران یاد آور شد.

در اگست سال جاری در برخورد طالبان با داعش در جوزجان ده ها تن عضو داعش کشته شدند. 130 نفر آنها

بدست طالبان اسیر گردیدند. 150 نفر به حکومت پناه بردند و بالوسیله طیارات ترانسپورتی به مهمانخانه های دولتی

انتقال داده شدند. این حادثه نتیجه مهم سیاسی به نفع ملیشیای طالب بدنبال داشت . به این معنی که :

– تحریک طالبان به عنوان گروه جنگی ضد قوای اشغالگر و مدافع مطمئن تأمین امنیت در سراسر افغانستان توسط

روسیه و ایران شناخته شد. به این منظور مورد توجه بیشتر قرار گرفت.

– روسیه و ایران متحد جنگی نیرومند علیه داعش و سائر تولیدات شرافگن ائتالف نظامی غرب در افغانستان و از

طریق افغانستان در کشور های همجوار دریافت کرد.

تبارز طالبان به عنوان گروه جنگی مستقل که در آستانه شناخت دوفکتو از سوی همسایگان قرارداشت، موجب

ناراحتی امریکا و متحدین گردید. این ناراحتی وقتی به تشنج عصبی استحاله کرد که اعالم تدویر کانفرانس ماسکو

به اشتراک ملیشیای طالب پخش شد. امریکا و حکومت وابسته کابل کانفرانس را تحریم کردند. امریکا برای ابراز

ناخوشنودی و خشم قدمی به جلو گذاشت: پایگاه عملیاتی طالبان را در درقد ) والیت تخار هم سرحد با تاجکستان

تحت الحمایه روسیه ( بمباردمان کرد که در نتیجه شش تن ملیشیای طالب به شهادت رسیدند ) 28 اگست 2018.)

بمباردمان درقد هوشدار ناتو به ملیشیای مقاومت در حفظ تحرکات جنگی در حوزه نفوذ ناتو است. ناتو آماده نیست

که قبضه استعماری و انحصاری بر قباله مالکیت افغانستان را به آسانی با دیگران ) رقبأ ( شریک بسازد.

ناتو به رهبری امریکا به تدریج

بنا آگاهانه یا نا آگاهانه روس ها را در تقابل خطرناک در جنگ افغانستان میکشاند. ً

به جای تفاهم و دیپلوماسی شیوه خصومت و تقابل را در اجندا شامل میسازد. میدان جنگ سوریه و عراق را تا دامنه

های هندوکش پهنا میدهد.

منافع افغانستان بصورت قطع ایجاد شر و شور در آسیای مرکزی نیست. افغانستان باید از طریق انکشاف پوتانسیل

رقابت های تجارتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آسیای مرکزی را فتح کند، نه با درگیری در یک ماجرای بی

ناکام.

سر انجام و نهایتاً

درب تخت پرتاب پرخاشگرانه به سوی آسیای مرکزی را باید برای همیشه بست. بگمان غالب ستراتژی جنوب شرق

آسیای حکومت ترامپ با درک همین واقعیت تنظیم شده است.

منفعت ملی ما ایجاب میکند که توجه بیشتر به حل پروبلم ها با همسایه در جنوب از جمله ارجحیت های سیاست

خارجی آینده افغانستان باشد نه ماجراجوئی ها در شمال آنطوریکه امریکا و متحدین در چانته داشتند و یا دارند.

جنوب افغانستان دریچه ئی به سوی بحر هند :

جنوب افغانستان و دقیقاً دو سوی خط دیورند، در طول چهل سال جنگ منبع بسیاری جنجال ها برای افغانستان بوده

است : معضله خط دیورند، مراکز تروریزم، پناهگاه های بنیاد گرایی اسالمی، استفاده افزاری از انسداد راه عنعنوی

تجارتی، مهاجرت های کتلوی، راکت پرانی و تجاوز همسایه به موافقت ضمنی امریکا به حریم ارضی کشور، حفر

خندق و تمدید سیم خاردار در خط متنازع فیه دیورند، همه در جنوب افغانستان درد و مرگ آفریده است.

از بِد حادثه در بخش عمده سالیان تجاوز امریکا و متحدین به افغانستان پاکستان شریک ستراتژیک امریکا بوده است.

وق ًت فوقتاً پاکستان هوا و فضای خود را بر ضد افغانستان در اختیار امریکا گذاشته است. وزیر خارجه سابق پاکستان

در اثبات ارادت و صداقت در جنگ به اصطالح ضد تروریزم ) در واقع ضد افغانستان( در کنارامریکا میگوید : ‘‘

نه تنها کاروان های اسلحه ثقیل امریکا از خاک پاکستان روانه افغانستان شد، بلکه امریکا از قلمرو ما 5800 بار به

سوی افغانستان فیر کرده است ’’ ) تلویزیون آریانا – 01/05/2018 .)

امریکا و پاکستان علی السویه در بدبختی های مردم افغانستان دست دارند.

بناً

نکته قابل توجه دیگر اینست که قتل و خونریزی رایگان امریکا و پاکستان انگیزه قیام مسالمت آمیز حق طلبی بی

سابقه پشتون های آنسوی خط به رهبری جوانان مصمم و با انرژی شده است. تحت چنین حوادثی اگر در دیدگاه

ستراتژیست های غربی در رابطه به تغییر استقامت جنگ از داخل افغانستان به سوی مراکز تروریزم تحولی بمیان

آمده باشد، میتوان حکم کرد که فرصت تاریخی جستجوی راه حل معضله دیورند در اختیار افغانستان قرار گرفته

است.

سوال بزرگ اینست که آیا میتوان با اغماض از همه جفائیکه افغانستان و مردم آن از آدرس امریکا متحمل شده اند،

به خاطر اهداف دوردست ستراتژیک در منطقه با کشور متجاوز کنا آمد ؟

یعنی در صورت هم آهنگی میان منافع طویل المدت ستراتژیک دو کشور به حضور موقتی نظامی امریکا در چوکات

قوانین بین المللی موافقت کرد؟ رابطه حاکم و محکوم را به مناسبات دو دولت متساوی الحقوق بدل نمود ؟

درینجا دو موضوع حیاتی قابل بحث برای دو طرف افغانستان و امریکا مطرح میشود :

– وجود منافع مشترک طویل المدت ستراتژیک

– حل اختالفات ناشی از تجاوز امریکا و متحدین.

در موضوع اول عرض شود که در سیاست امریکا و برخی کشور های منطقه مواردی وجود دارد که افغانستان

میتواند دیپلوماسی خود را با آنها هم آهنگ بسازد. از جمله :

– مبارزه با تروریزم و موادمخدر

– مقابله با بنیاد گرائی اسالمی

– کنترول بر اسلحه ذروی پاکستان

– جلوگیری از ظهور ایران و اسرائیل به مثابه قدرت های ذروی.

قابل تذکر است که موجودیت دو قدرت ذروی دارای سابقه مداخله در کشور و درگیر اختالف باالی خاک و آب در

همسایگی افغانستان با منافع ملی ما در تقابل قرار دارد.

به ارتباط موضوع دوم، گپ با تجاوز امریکا و زیاده روی ها در جنگ هفده ساله پیچیده میشود. مثالً موافقت یا :

عدم موافقت امضای پیمان نو ستراتژیک با امریکا حق مردم است. این حق از مجرای رفرندوم اعمال میشود. درین

مورد نه حکومت های امروز و فردا، نه طالب و نه هم غنی و حنیف اتمر صالحیت دارد. مشکل ازین جا آغاز

میشود که امریکا و متحدین در حق مردمیکه به حساب اکثریت ) منظور پشتون ها است( مرجع نهائی اتخاذ تصمیم

در پروسه دیموکراتیک رایگیری قیاس میشود، جنایات تکاندهنده جنگی تصفیه نا شده را مرتکب شده است.

بیائید کمی جدی صحبت کنیم : اگر دست امریکا را از عقب در زنجیر قوانین بین المللی بپیچانیم باید به این واقعیت

تن بدهیم که تجاوز امریکا به افغانستان، افغانستان را مستحق مطالبه جبران خساره و امریکا را ملزم به پرداخت آن

میگرداند.

پاسخ امریکا در برابر مطالبه جبران خساره از جانب افغانستان روشن است : بروید بدرجه اول از روس ها تاوان

به سراغ ما تشریف بی

جنگ را دریافت کنید، بعدا اورید … مگر ویتنام با سه و نیم ملیون کشته توانست ما را ملزم ً

به احترام قوانین جنگ و به پرداخت خساره کند ؟

نتیجه :

– منابع امریکائی مصرف جنگ افغانستان را از 2001 به این سو به680 ملیارد دالر اعالم کرده اند. در افغانستان

جنګ و فساد اداری بخش عمده کمک های 120 هزار دالر بازسازی را بلعیده است. امریکا و متحدین با این مصرف

گزاف از اهدافی که در آغاز تهاجم تثبیت کرده بودند بسیار فاصله گرفته اند.

– مقاومت مسلح ملیشیای طالب با کنترول بر بیش از 60 فیصد خاک افغانستان یگانه نیروی مدافع منافع افغانستان

است. صلح بدون احترام به مطالبات مشروع مخالفین مسلح تأمین شده نمیتواند.

– استفاده از تخت خیز شمال افغانستان برای ایجاد مزاحمت به کشور های آسیای مرکزی، جنگ را ابدی و فرساینده

میساز و برای افغانستان ومهمانان ناخوانده آن به هیچ وجهه مولد نیست.

– بخش عمده پروبلم های افغانستان در جنوب است که باید در چوکات قوانین بین المللی و با احترام به منافع متقابل

کشور ها به آن رسیدگی شود.

– توجه به اصل لایر پولتیک ایجاب میکند که در حل معضالت منطقوی از کانال افغانستان که با منافع افغانستان

ارتباط پیدا میکند میباید چین وروسیه شریک معامله باشند. تقابل با این دو کشور افغانستان را به کانون جنگ دائمی

بدل میکند.

– دستیابی به پایگاه نظامی از راه خشونت و جنگ در کشوری که بخش عمده تاریخ معاصر خود را در مقابله کامیاب

با متجاوزین خارجی گذشتانده است، حماقت و جنون است. در زمینه قوانین بین المللی رهنود های روشنی دارد که

میتواند به پایان جنگ جاری کمک کند.

یازده سپتامبر آغاز یک فاجعه دوامدار برای کشور ما است. درین تاریخ، اشتباهات زمامداران بیدرک و غافل از

واقعیت ها مردم بیگناه ما را در دم تیغ کشور ستیزه جو، مست و مغرور از فیروزی جنگ سرد قرار داد.

‘‘ پایان ’’

فرانسه

2018/09/09

دوکتور م، عثمان تره کیو

زموږ د تاريخ تياره، خو جالب کونج

 زموږ د تاريخ تياره، خو جالب کونجپرینت

25.8.2018Fatima med tre søn
اټکل ۹۵ کاله له مخه د شاه شجاع لمسۍ فاطمه سلطان د کراچي څخه بېړۍ کي د خپلو درو ماشومانو (اشين، ازيک او اکبر) سره امریکا ته ولاړه، او د نيويارک د والډورف آيسټوريا هوټل کي ئې واړول.
فاطمه چاغه، د پاخه عمر مېرمن، درباري ادابو پوه او د انګليسي سره بلده ښځه وه چي لوی د نيلم ميخکۍ، لڼډه لمن، په غاړه زنځيرونه، په غوږونو کي د الماسو والي او غاړګۍ چي قيمتي غمي ئې لرل په زړه پوري ول، په تېره؛ شوخ مزاج، کرار تګ او د شهزادګۍ کړه وړه.
دې د امريکا د هغه وخت د اولسمشر(وارن جي هارډنګ)سره ليدل غوښتل او هم د کوه نور څخه غټ الماس (دريای نور) ورسر ه وه چي د هغې په وینا، ټبر ئې د سکندر مقدوني له وختونو ساتلی وه. د الماس بيه نيم ميليون ډالر وه او دې غوښتل په انګلستان کي د زامنو د سبق د پاره ئې وپلوري، ددې سره د سټېنلي(د بحري ځواک افسر) په نامه مشکوک کس هم همکار وو.
هغه مهال د اميرامان الله خان لومړنۍ سفارتي ډله چي مشرتوب ئې [شهزاده محمد ولي خان] کاوه هم د امريکا د اولسمشر سره ليدل غوښتل، خو امريکايانو د انګرېزانو په اشاره ځان نه پر برابراوه.
څو ورځي ورسته د اولسمشر سره د افغان شهزادګۍ د ليدو عکسونو خپاره سوه چي د سپيني ماڼۍ په سورتالار(ريډ روم) کي سوی او هم ئې چمن کي ماشومان ښکاري. شهزادګۍ له ځان سره شالونه، لوپټې، د کرمانشاه غالۍ، ميزپوښ او اولسمشر لپاره پټکی د ډالۍ په توګه وړی ول. يو ددې د پوړني په شان پوړنۍ هم پکښي وو چي د نازکي وړۍ څخه جوړ او د سرو زرو په تار اوبدل سوی وو.
محمدولي خان چي د امريکايانو له رويې ګيله من وو، په دې نور هم په قهر سو او چارواکو ته ئې وويل چي شهزادګۍ محمدزۍ ده او ممکن د امان الله ليری خپلوانو څخه وي خو نور ئې نه پېژني، افغان ډله همداسي ناهيلې د امريکا څخه ووتل.
فاطمې څه وخت وروسته د امريکايي دباندنيو چارو وزارت ته ليک ولېږه چي:
«خبره يم چي تاسي يوازي ددې هيواد اوسېدونکو ته مځکه او تنخوا ورکوئ، خو زموږ لپاره بايد دا قانون بدل سي، او لکه د نورو ملکونو د شاهي ټبر چلند راسره وسي.»
وزارت څه وخت وروسته ليک ځواب کړ چي: “که دا شاهي شخصيت ده او يا امريکایي، حکومت نه مځکه ورکولای سي او نه تنخوا!”.
څه وخت وروسته وزارت ته د سټېنلي(د بحري ځواک افسر) تار ورغلی چي شهزادګۍ يوه پيسه هم نه لري او له هغه ئې۷۰۰ ډالر پور اخيستی دئ، ده ته ئې ويلي دي چي هند کي پيسې لري. اوس د مصر يو (نقلي) شهزاده سره ګرځي، غمي ئې د ښار يو زرګر سره ګرو ايښي دي، زامن ئې بد اخلاقه دي او چاپېره مشکوک خلک ورسره ښکاري. دلته د هند محصلين
داسي ګڼي چي هغه د برتانيې له خوا پروپاګند لپاره رااستول سوې ده. انګريزانو هم وزارت ته يو احتجاجي ليک واستاوه چي څنګه د افغانستان يو شاهي شخصیت د اولسمشر سره نه يوازي وليدل، بلکي مصافحه(لاس روغبړ)ئې هم وکړ؟
فاطمې يو اوږد ليک وليکه چي هغې څنګه د سټېنلي سره ملګرتيا وکړه. هغې دده د همکارۍ په بدله کي۶۰۰ ډالر ورکړي وه چي له اجازې پرته ئې ولګوي، د هغې الماس خرڅولو اجازه نامه ئې هم ځني اخيستې وه چي اوس ئې بيرته نه ورکوله. له ډېرو خلکو ئې ددې په نوم پور اخيستی دئ چي هغې نه پېژندل او هم ئې ځان راته د وزارت استازی ښوولی؟.
وزارت سمدلاسه د نيويارک پوليسو ته خبر ورکړ چي سټېنلي ولټوي خو په دې نوم سړی نه وو او دغه کس په اصل کي يو مشهور چلباز او فریبکار وو، او وروسته د امريکا د بحري ځواک يونيفارم څخه په ګټي اخيستني دوه کاله زنداني سو او د فاطمې الماس هم مشهور دريای نور نه وه او په ۴۰۰۰ ډالره خرڅ سوه، چي ډېري ئې پوروړو يوړې.
د ۱۹۲۲ع کال مارچ کي يوه هندي بېړۍ ددې د پاره تياره سوه چي فاطمه له خپلو ماشومانو سره هند ته وروسوي، خو فاطمه له خپله هوټله وتلې وه او تر ننه ئې درک نسته!.
عکس: فاطمه له خپلو درو زامنو سره….
يادونه: کمنټ کي نور جالب عکسونه هم سته او بل دا چي په دې اړه بايد افغاني تاريخونو کي هم څه پيدا سي، پورته خبري يوازي د لوېديځو تاريخونو دي.

سردارولی پښتون زوی له پاڼی نه

زموږغښتلي

عبدالقیوم

زموږغښتلي زموږغښتلي

دوهم فصل
لوستي غښتي

زه خو یي د خپلو غښتلو، ښوځوانانو،نامیانو په نوم لیکم؛
دهغو په نوم چي د ښمنانانو( پایلوچ) بللي دي

 (69)برخه:

سید نورمحمد شاه مشهور په (مرچ آغا)

احمد شاه وردک  د ارواښاد حاجي اغا له قوله خپله لیګنه  غزوي  سید نور احمد شاه چي په (مرچ اغا) سره مشهور وو؛ د سید میراحمدشاه زوی، د سید محمد عظیم لمسی او د سید رسول کړوسی وو، بولي او لیکلي چي د کندهار ښار په شپږمه ناحیه کي یې زوکړه سوېده.

 نه پوهیږم چي حاجي اغا څوک؟چي ښاغلي احمد شاه وردک ته یې دغه معلومات ور کړیدي؟  خو که یې لیکنه ټوله و لوستل شي داسي معلومیږي چي مطلب یې خپله همدغه مرچ اغا وي. خدای وکړي چي همداسي وي که همداسي وي بیا یې معلومات د قیق دي. بل داسي روایتونه سته چي نیکونه یې د لوی احمدشاه بابا په وختونو کي له پښین څخه کندهار ته راغلي وي. په بل ځای بیا لیکل سوۍ چي  لمړۍ ځل د ارغنداب ولسوالی په  ناګهان کلي کي اوسېدلي  او د مرچ اغا زوکړه دي هم هلته سوې وي. حتی د مرچ اغا د پلار نوم ملک سلطان اغا لیکل سوی دئ. په هر صورت هیله لرم دوستان د خدای بخښلي مرچ اغا د کورنۍ، پیدایښت او کراماتو په باب د قیق معلومات له خلګو سره شریک کړي. داسي ویل کیږي چي سید میر احمدشا اغا همدغه یو زوی سید نور احمد شاه  (مرچ اغا) لاره. مرچ اغا لا زلمی سوی نه وو چي پلار یې وفات سوو، د پلار تر مرګ وروسته د کندهار ښارته نژدې د قصر نارنج یا د کندهار د زاړه ښار د خندق پر شمالي څنډه باندي کور جوړ او هلته اوسېدئ، زه یوځل د مرچ اغا دغه کورته ورغلۍ یم.

 له مرچ اغا څخه اته زامن هر یو: ۱ – سید مسلم، ۲ – سید ځوان، ۳ – سید تور، ۴- سید ګران، ۵ – سید سید ګلاب شاه، ۶ – سید تاجدار، ۷ – سید ابرهیم، ۸ – سید شیرشاه  پاته دي.

 مرچ اغا زیات او کم پنځوس کاله ژوند د خلګو سره په ناسته و لاړه او بانډارونو تیر کړ، ډېر وختونه به یې په خپل لاس راغلو یارانو ته خواړه (ډوډۍ) پخول په میلمه پالنه کي به ستړۍ وو. د خلګو تر منځ له هر ډول ظلم، زور زیاتي  سره مخالف وو، تر خپله وسه یې کوښښ کاوه خلګ او کورنۍ په دوستي کي ژوند سره وکړي. د نورو غښتلو په شان پر هیواد باندي د راغلو اشغالګرو مخالف شخص وو، خپل یاران او علامندان یې یې د اشغالګرو په وړاندي مبارزي ته تشویق کول، خو تر خپل منځي جګړو سر سخت مخالف وو.

  زه نه پوهیږم چي سید نور احمد شاه اغا د کومي طریقې پیرو وو. ایا د مرچ اغا دغه طریقه  چي ده پرمخ وړه له پلاره ورته په میراث پاته وه او که دی د خپلې کورنۍ لمړی کس وو چي میدان ته را ووت؟ بیله شکه چي  سید نور محمد شا (مرچ اغا) یو له غښتلو څخه وو، د مرچ اغا ټولي کړني، میلمه پال ، مجلسي، سوله دوست شخصیت ، د ډېر وخت له پار به پر خپل کور نه پاتیده، چي د افغانستان بیلو بیلو ولایاتو ته یې د یوې ډلي یارانو سره سفرونه کول، دا د غښتلو د ژوند طریقه وه. د مرچ اغا د ناستي په ځای کي مخالیفینو هم خپل مخالفتونه حیرول او په ښه نیت یې ناسته پاسته کول. تر ډېره حده په جرسو روږ خلګ د مرچ اغا په در بار کي ډېر لیدل کیده. مرچ اغا د عامو خلګو، تربرنو او قوموتر منځ د بدو پېښو د رامنځته کیدو پر وخت د هغوی په منځ کي د سولي او روغي جوړي سمبول وو. د جوړو او سولي  په کار کي یې  ځان نه  تر شاته کاوه، ولسونو هم د مرچ اغا پریکړي  منلو  ته تیار وه که د یوطرف په زیان به هم وه. مرچ اغا په خپل غښتلتوب او نیکو اخلاقو د ولس زړونه خپل کړي وه. مرچ اغا دغه صفات لرل لکه څنکه چي (حبو اخوند زاده ) واي:

ته په زهد کي درې څېزه      شرط و شماره اې عزیزه

اول فصل د دنـــــــــــــیا       ته له ځانه کړه جـــــدا

د حاجت  تر حده زیات         که وي واړه کړه خیرات

دوهم داچی د د فضول         په طلب مه شه مشغول

دریم داچي فارغ زړه شه       ودنیا ته هوس مه کړه.

 دولت وایي:

 معرفت به بې اخلاصه حاصل نه کا

که په ډېر نماز لغړ کا رنګنونه

 رحمان بابا وايي:

عبادت دریا کار څه په کار دئ

لکه خوک هسي په بحر کي مردارشي

د ریا خرقه خدای مه کړه ور په غاړه

 رحمان کوږ د ستار تړلی قلندر دئ.

 نو خدای بخښلی  سید نور احمدشا ( مرچ اغا) همداسي د خپل وخت نوم وتی او بې ریا مسلمان، زاهد ، غښتلی او میړنی وو. الله (ج) دي یې و بخښي.

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

 (68) برخه

 شهید استاد ذکریا

  شهید استاد ذکریا؛ د خدای بخښلي شامحمود حصین صاحب له پاڼي (استقلال) څخه. په لمریز هجري ۱۳۲۸کال کې د کنړ ولایت د مزار درې د باړیزیو د قريي په اپریدو کلا کې زیږیدلی دی. د هغه پلار حاجي محمد رحیم او نیکه يي محمد عظیم نومیدل.دشهید استاد ذکریا پلارلږ ځمکی بزګر، خو د کلي یو وتلی مشر و.دشهید استاد ذکریا د کورنیۍ تیر مشران ټول دیني پوهان او روحانیون تیر شویدي.دشهید استاد ‌ذکریا پلار په ځوانۍ کې ددیورند له کرښې ورتیردانګریزي ښکیلاکګرو پر خلاف وسله واله مبارزه کې برخه درلوده.دنوموړي د کورنۍ له تیرو مشرانو څخه ډیرې زیاتې خطي نسخې او دلوړارزښت کتابونه پاتې وو. له بده مرغه دغه لویه  دتاریخي ارززښت درلودونکې پانګه دلمریز هجري ۱۳۵۷ کال دثور له ملي پاڅون څخه  څه موده وروسته دعلم او فرهنګ دښمنانو لوټ او وسوځوله.دنوموړي کال په مني کې چې د شهید ذکریا کورنۍ دې ته اړ شوه چې د کنړ له مزار درې څخه جلا آباد ته را شي په مزار دره کې ېې کور د پاکستان روزلو یاغیانو له خوا داور په لمبو کې وسوځید .په دغه وحشیانه کړنه کې د کور ډیر څه یا لوټ او یاهم داور خوراک شول.لوټمارویاغیانو په دې هم بسنه ونه کړه بلکې د کلې څاروي يي هم وتښتول.په دې توګه د شهید ذکریا کورنۍ ته دژوند هیڅ هم ورپاتې نه شول.

شهید ذکریا څلور ورونه درلودل چې څلور واړو ېې د هیواد په کچه لوړې زده کړې درلودلې.دښهید ذکریا یو ورور د کندهار دقول اردو دانجینرۍ آمر و د هغه نوم نظام الدین و او د جنرالۍ د رتبې ۲۵ سلنه امتیاز ېې تر لاسه کړی و خو جنرال نه شو اوپه خپله ډګروالي رتبه کې پاتې شو. نوموړی په ۱۳۶۲ کال کې د غزني د مقر په سیمه کې د چورلکې درالویدو په پیښه کې دقول اردو له یو شمیر نورولویانو سره چې شمیر ېې اوو تنو ته رسیده په شهادت ورسید.دشهید ‌ذکریا بل وروردوخت په څارندویانو کې دسمونیار (ډګرمنۍ)رتبې ته ور رسیدلی و خو په خپله خوښه ېې په کال ۱۳۶۰ کې تقاعد واخیست او مزار درې خپل پلرني ټاټوبي ته وروګرځید. هلته د نوموړې درې خلکودیو غیر گوندي شخص په توګه چې له هیڅ تنظیمي ډلې سره هم نه و تړلی د ه ته د کلي د مشرۍ پګړۍ وروتړله.هغه په خپلو خلکو کې دلوی اعتبار او درنښت څښتن شو او دا هغه څه وو چې دتنظیمي جهالت نښوېې دځغم توان نه درلود او له همدې کبله ېې په لمریز هجري ۱۳۶۵ کال کې د هغه ژوند په یوه غلچکي تروریستي برید کې ورنه واخیست او په دې توګه د شهید ‌استاد ذکریا دویم مشر ورور هم د شهادت جام په سرکړ.تر همدې پيښې وروسته د شهید استاد ‌ذکریا پلار هم د پرله پسې درنوملا ماتوونکوغمونو له لاسه دژوند هیلې له لاسه ورکړې او په مغزي سکته ېې له دې خونړۍ نړۍ څخه سترګې پټې کړې.

شهید استاد ذ‌کر یا خپلې لومړنۍ زده کړې د کنړونو د ولایت د مزار درې په لومړني ښوونځي کې تر سره کړې.په ۱۳۴۲ کې له هغه ښونځي څخه فارغ شو. په ۱۳۴۹ کې ېې دننګرهار له لیسې څخه فراغت تر لاسه او په ۱۳۵۰ کې د کابل پوهنتون دادبیاتو د پوهنځي  محصل شو. له دغه پوهنځي څخه له فارغید وروسته د ګردیز دښونکو دعالي موسسې استاد شو.په ۱۳۵۵ کې د پوهنې وزارت دروزنیز پروګرام له مخې د کابل دسید جمال الدین د ښونکو په عالي موسسه کې د نورو زدکړو لپاره ومنل شو. شهید ‌ذکریا د همدې دوري په زده کړو کې له لیسانس نه پورته تحصیلي سند تر لاسه کړ. شهید استاد ‌ذکریا په ۱۳۵۶ کال په کابل پوهنتون کې داستاد په توګه ومنل شو او د پښتو ژبې دادبیاتو تر څنګ ېې په خپله هم په زده کړوبوخت شو .

شهید استاد ذ ‌کریا د۱۳۵۷ کال دثور د میاشتې له ملي پاڅون وروسته  کابل پوهنتون ته نږدې په څلورمه گوندي ناحیه کې د ناحیی غړی شو.شهید استاد ‌‌ذکریا په ۱۳۴۶ کال کې هغه وخت چې د ننګرهار دلیسې زده کوونکی و، د افغانستان د خلکو ددمو کراتیک گوند غړی شو. شهید ‌استاد ذ‌کریا د۱۳۵۸ کال د تلې د میاشتې په ۲۲ نیټه د شپې له خوا په خیر خانه مینه کې ‍‍له خپل کور څخه د امین د کام ډلې له خوا ونیول شواو ددې وخت ورنکړل شو چې خپلې د کور جامې او د پښو چپلکې بدلې کړي . دامین د کام ډله او دګوندي ناحیی غړي د شهید استاد ذ‌کریا په کور د شپې په دولسو بجو یرغل وروړي او نیول کیږي.سبا دورځې له خوا د شهید استاد ‌ذکریا وروراستاد سراج الدین چې اوس په کابل پوهنتون کې استاد دی او هغه وخت د کابل ښاروالي کارمند ودکار له دفتر څخه جیل ته لیږدول کیږي ،استاد سراج الدین د۱۳۵۸ کال د مرغومي له ښپږمې مخکې له بنده خوشي کیږي خو شهید‌ ذکریا د۱۳۵۸ کال دلیندۍ د میاشتې په یولسمه نیټه دڅرخي پله له جیل څخه له خپلو ورسره ملګرو سره پولیګون ته وړل کیږي او په وطنپالوانسانیت غوښتونکو آرمانونو يي تورې خاورې ور اړوي. شهید استاد ذکریا د شهادت په وخت کې دوه ماشومان درلودل چې یو ېې دڅو میاشتواو بل ېې څه د پاسه دوه کلن و.شهید استاد ذکریا ترنیول کیدو مخکې د ماسترۍ دوره بښپړه کړې وه او خپل دیپلوم ته سترګې په لاره وچې دا آرمان ېې هم خاورته یوړ. د هغه ځلمي شهید روح دې ښاد او دآرمانونو ډیوه دې تل روښانه و


67)) برخه

ساګزی د حاجي محمدانور زوی وو. د کندهار ولایت د پنجواي ولسوالی اوسیدونکی وو، پلار مي د ده له پلاره سره اشناي وه. زه او ساکزی سره همزولي  یا دي تر ما یو کال مشر وو، کله چي خبره له ماشوم توبه را ووتل نو زه او ساګزی سره اشنایان او ملګري سوو. ناسته ولاړه، مجلسونه او ګرزیده مو سره یو ځای وه. یوازي فرق مو داو چي زه ښوونځی ته تلم او حاجي محمد انور کاکو خپل دوه زامن ساګزی او وزیر ښوونځی ته نه ورکول. بیا هم زما او ساګزي ملګرتیا غم او ښادي یوه وه، د شپې مجلسونه، په کلی او شاو خواکي کلیو کي چي به په ښادیو کي کوم شوقونه( د موسیقۍ، ساز اواز) محفلونه جوړیدل زما او ده تلل یو ځای وه.

 کلونه مو ښه سره تیر کړه، زه له کلي څخه کندهار ښارته د زده کړو له پاره راغلم په دارالمعمین کي شامل سوم، ساګزی هلته په کلي کي پاته وو. بیا هم د دوبي په درې میاشتنیو رخصتیو کي مو په هغه شان مینه سره پالل، دواړه د غریبو کورنیو څخه وو، نور یوازي پر کور د ماشوتوب په شان ګذارنه نه کیده، په دوبي به مو د بل مزدوری کولي، ځانته به مو د جیب خوڅونه برابرول.

 له یوې خوا زه په ښار او ښوونځي کي د بیلو ولسوالیو او ولایاتو څخه د زده کړو لپاره  د راغلو شاګردانو سره بخت سوم، په زده باندي مصرف سوم پر اړخ د ښوونځی د سبق  په سیاسي او ګوندي فعالیتونو کي مي ډیر وخت تېریدئ. کله چي به کلي ته تلم نو دساکزي اړیکي  د یو شمیر نورو ځوانانو سره پراخي سوي وې، او د ژوند په خواریو به هم مصرف او پر کور به نه وو. بیا به د ده له کشر ورو څخه پوښتنه کول چي ساکزی چیري دئ؟ وزیر ته به یې د کار ځای معلوم وو، کله به یې د ساکزی د کار کولو پته راکړه او کله به دي هم را سره ولاړی، ښه مي یادي یو ځل یې را ته وویل د پاشمول کلي په پای کي د پشتکیانو سره کار کوي، دواړه روان سوو، تر درې ساعته پیاده منزل کولو وروسته هغه د انګور باغ ته ورغلو چي ساګزی هلته د پشته کیانو  سره په سره ګرمي کي کار کاوه، یوازي یې د یوه روغبړ وخت لاره، زما یې هم لیدل مطلب وه.  داوخت زه په یو لسم ټولګي کي شاګرد وم او ساکزی هم شل کلن ښایسته ځوان وو.

 بیا هم په اخترونو، د اخترونو په میلو، جشن او د جنش میلې ته مو راتلل اوسیدل، ګرځیدل را ګرځیدل یو ځای وه. په بل دوبي چي کلي ته په دري میاشنی روخصتي راغلم، ساګزي له نورو ځوانانو سره دوستي پراخه کړې وه، لکه د محمد اکبر، عبیدالله، محمد اونور، عبدالباقي، مولاداد، جمعه ګل او نظرجان سره یې ناستي پاستي ډېري سوي وې. ځکه یوشپه چي سره ولاړو د محمد اکبر خان کوټي ته چي په ژمي کي ددوی د شپې لخوا بانډار ځای وو، هلته مي ولیده چي کلیوال ځانان د چرسو په څکولو روږد سوي وه، او لوی چلم ته ورولاړیده یو د بل له قصده یې ښه په خرپ چرس څکول.

 په اوله شپه خو مي څه ونه ویل، په دې چي څوک را خفه نه سي، ساکزي ته مي  په ټینګه وویل چي چرس څکونه بس کړه، اوس مننه ځیني کوم چي زما خبره یې ومنل، پدي شان په کراره  ټولو چرس څکونه پرې ښول. ما ته د زدکړو پر وخت مشکلات پروخت مشکلات جوړ سول او ساکزي ته په کلي  زه بندي سوم، ساکزي بندي سوو البته په بیلو بیلو اتهاماتو. خبره را لنډوم، په افغانستان کي نوي تحولات راغله دادی شورویانو د افغانانو پر خاوره نظامي تیری وکړه. په دې وخت کي د هیواد په هره برخه کي پر وطن، ازادي او خلګو مین انسانان تر سخت فشار لاندي وه، هیڅوک سم نه پوهیده چي څه وکړي؟

 خبره زما او زما د انډیوال ساګزي ده، ما له یوې خوا د افغانستان د خلق ددمکراتیک ګوندي غړي متحد کول او متحد ساتل او تر ګوند دباندی مي د خپلو اشنایانو سره تماسونه و نیول چي څه باید وکړو؟ په دې جمله کي مي د یو شمیر مشرانو غښتلو، همزولو غښتلو سره ناستي کولي، څو په شریکه د ځانونو ساتنه وکړو. ځکه زموږ څخه د هیواد د ساتني چانس اخیستل سوئ وو. هغه کار په کستان، امریکا، انګیستان، ایران او عربي شیخانو  ټیکداري وه چي هلته د روشنفکرو له پاره د کار او فعالیت څه چي د ژوند کولو چانس هم نه وو.

 د لته په هیواد کي روس او د هغوی نوکر صفتو جاسوسو ګوندیانو دازاد خیالو روڼ اندو ګوندیانو سره خصمانه چلندونه، ترور، بندي کوني را شروع کړي وي. د ګوندي ملګرو یوه لویه ناسته مي جوړه کړه د زون په سطحه مو  یوه مسئوله رهبري کمیټه په د مکراتیک شکل جوړه کړه. وروسته مي غوښتل د ولسي غښتلو یوه کمیټه جوړه کړم. پدې لیست کي د ډېرو یارانو سره  ساکزي هم شامل وو، لیدنه مو  سره وکړه د هر ډول همکاری وعده یې راکړه. ډېر ژر دوخت استخباراتي  اداره خبره سوه او  زما د وژلو تصمیم یې ونیوی. د دې پلان  مخته وړونکی  او عملي کونکی ښاغلي عبدالمجید سربلند  وو، هغه وو چي د سر بلند لخوا ګمارلي ګروپ  را باندي  تروریستي حمله وکړه ، ویشتم، زخمي کړم، ما له ځانه دفاع وکړه، مقاومت مي وکړه ترورستان مي ټول د خادرئیس په شمول اته نفره وه  ونیول دا وو  د کارمل عدالت .زه بندی سوم.

 ساکزی او نور ټول ملګري مي یوازي پاته سول، له مجبوری څخه یې  د دولت مخالیفو ته پنا یو وړه.  ساکزی  د یونس خالص په تنظیم کي لاره و موندل، بد بختانه ډېر ژر په کمین کي و لویدئ او هلته ووژل سوو. الله (ج) دي یې وبخښي.

(66)برخه
زه خو یي د خپلو غښتلو، ښوځوانانو،نامیانو په نوم لیکم؛
دهغو په نوم چي د ښمنانانو( پایلوچ) بللي ديم

کله نا کله یو شمیر دوستان  ماته په قهر سي، را ته وواي یا ولیکي ته دا د غښتلو (پایلوچو) له پېژندلو او لیکلو څه غواړي؟  ښه داده چي  نوی نسل ته  د عمل، زده کړو، ساینس او تیکنالوژۍ  خبري و لیکې، یو یو خو لادا راته وواي چي دا پلانی کس په دې  نه ارزي چي  ته لیکنه پر وکړې. زه دا یوه خبره  کوم، هر څوک باید یو څه ولیکي، هغه څه ولیکي چي په پوهېږي. دا هر څه زموږ دتاریخ  یوه برخه څه کوې بلکي  دغه مو تاریخ دئ.  موږ باید خپله او سنۍ دنده له تیر تاریخ  او تاریخي پیښو څخه را وباسو. اول د پایلوچ  د نوم پرځای په لیکنو او خبرو کي د غښتلي  کلمه  استعمال کړو. زموږ د پس پاتوالي یو لامل دادئ چي په خپل تاریخ نه یو خبره.  تاریخ مو سم لیکل سوی هم نه دئ. تاریخ مړونه (غښتلي) جوړوي او پر غښتلو ولاړ دئ. دوستانو مه بې حوصله کیږی او مه خفه کې کیږی. د هر کس په باب چي معلومات درست نه درته ښکاره کیده راته ولیکۍ تیرو تني ته مي متوجې کی.

ښاغلی جنرال محمد حکیم (انګار)  د ښوونکي محمد رحیم خان زوی دئ.  پلار یې  د درانه شخصیت څښتن  ښوونکی وو، خپل ټول او لادونه  یې ښوونځی پر وره و روزل،  د وطن د ازادۍ او ترقۍ سره یې سخته مینه لرل، په خفګان سره  دزموږ په هیواد کي  د علم  دښمنان، د پاکستان جاسوسان ډېر وه، دغو وطني خائینو د ای،اس،ای  د خوښی له پاره  ښوونکي محمد رحیم خان  په یو داسي  دوسه طریقه د دوی  خاصه ( د ماین ) ښخه ونه  سره  شهید کړه  روح دې ښاد پر وژنکو او د هغوی پر لارښونکو دي تل د خدای لعنت وي.  دایوه خبره لڅ  لیکم  د انسان وژنه یوازي د بې غیرته انسان خاصه ده، بیا په ترور، بې خبري، دسیسه( مین ښخونه اوبله طریقه ) سره وژنه د غښتلو په  قانون کي شنه دوسي بلل کیږي. همدا شان  د تسلم سوي، اسیر سوي وژنه هم.

ښاغلي محمد حکیم انګار تر نظامي زده کړو وروسته  په هیواد کي د یوه زړور او وطن پرست افسر په توګه بیلا بیلي دندي په مړانه، غښتلوالي او له خپل ولس سره په ښو اړیکو لرلوسره  سرته رسولي دي. د نظام او پوځ تر ړنکیدو وروسته و خپلو اولادو نو ته د نفقي پیدا کیدو په خاطر یې  په خپل کلي کي د پلار څخه ورپاته مځکه او باغ باندي کار کاوه، دا چي ماشا الله دوی پنځه وروڼه وه، مځکي او باغ دونه عاید نه لاره چي د دوی ټولي کورنۍ ته خرڅ برابرکړي، نو محمد حکیم انګار سوداګري شروع کړه، اموال یې له کندهاره کابل ته را رسول او خرڅول.

 زما چي د انګار دپلار  سره  تل دوستانه او د ملګر توب اړیکي لرلي نور کله چي به انګار صاحب کابل ته راغلی کور یې اباد زما پوښته یې همیشه کوله، حتی زما مشر زوی او ښاغلي انګار صاحب په شریکه  اموال رانیول او خرڅول، کله چي امریکا پر افغانستان باندي یر غل وکړه، د مخکني فوځ هغه شمیر افسران چي په هیواد کښي یې ستړي او سرګردانه ژوند لاره هغوی و خپلو بچو ته د یوې کولي ډوډۍ پیدا کولو، خپل مسلک  او وطن سره د میني په خاطر پردو کښېنولي حکومت ته د وظیفي اخستلو په نیت مراجعه وکړه.  ځکه دښمنانو زموږ پر ولس په خاصه ښوونځی لوستو روڼ اندو باندي د ژوند کولو او ژوندي پاته کیدو ساحه داسي را تنګه کړي وه چي بیله توپک اخیستلو ورته ژوند ګران او سرګردان وو.ښاغلي محمد حکیم انګار هم دغه لاره ووهل، بیرته افسر او د فوځي درېشي یې په تن کړه.

 په وظیفه کي یې خپله پاکي او مړانه ثابته ساتل، کله پر کار او ډير ځکه بیکاره به وو،  د فرا قوماندان، د هلمند قوماندان په کابل کي د یوه زون قومانداني  یې کړي او نوري ډېري و ظیفې یې لرلې. چي د غلو او رشوت خورو سره یې د جوال خوله نه نیول. نو چي له وظیفي به لیري سوو، د خپل ولس په منځ به بیله کوم باډي ګارډ او محافظه ازاد په ښار او ولایاتو کي تګ را تګ کاوه. د ولسونو سره به د غم او ښادی ملګري وو، درې درې نیم کاله مخکي زه افغانستان ته تللۍ ووم انګار صاحب مي ډېر لیدی، وروڼه یې ماته راغلل غوښتنه یې را څخه وکړه ” معلم انګار ستا خبره  مني ته ورته ووایه چي په ښار کي پر پښو یوازي و نه ګرځي، خدای مکړه کوم څه ور پېښه نه سي، زموږ وروڼو او دوستانو خبره نه مني  له علاوالدین څخه تر خوشحال میني او بیا بیرته تر کوره پیاده یوازي ځي او راځي.” رښتیا هم داسي یې کول، پر خلګو ګران وو.

اوس خبر سوی یم چي د  ……   په لار  ښوږنه د  میلمستیا پر وخت په خوړو کي کوم زهري مواد ورکړه سوي دي، الله دې نه خوږوي، د شمنان دې شرمیدنه وي، له ښاغلي انګار صاحب له پاره د روغ صحت دوعا کوم. د کورنۍ ټولو وړو او زړو ته یې سلام وایم.

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

سرکاتب عطاء محمد د حاجی بازمحمد زوی د کندهارولایت دسرپوزی د سیمی د بی بی په کلاچه محله نجات دغره په کلی کښی پیدا سوی کوچنیوالی او لوی والی ئې په همدی وطن محله نجات کښی تیری کړی دی بیا ئې دزاړه ښار دخندک پرغاړه خپل کور او داوسیدو ځای وه تر شپږم صنف پوری زدکړی ئې د ډنډ چوک په فاضل قندهاری مکتب کښی وکړی بیا ئې تردولس صنف پوری په احمد شابابا لیسه کښی زدکړی پایته ورسولی دلیسی په دوران کښی دهغه وخت دحزب الله دګوند غړی سوه بیا دهمدی فاضیل قندهاری مکتب کښی دسرکاتب په حیص دنده ترسره کول کله چی روسانو بر افغانستان باندی تیری وکړی سرکاتب دمکتب دوظیفی سره په پټه چرکل عملیات کول یوار په هغه وخت کښی پر پښه باندی زخمی هم سوه بیا دیو لنډ وخت پوری زندان ته ولویدی تر ډیرو وهلو او ټکولو وروسته ئې اقرار ونکړی بیرت ئې دبنده خوشی کړی څو چی مجاهیدین قوی سو دروسانو په مقابل کښی جبهی جنګونه شروع سوه سرکاتب دحزب اسلامی په جبهو دحاجی محمود په جبهه کښی دقومندان په صفت جهاد شروع کړی حاجی محمود دجهاد په اوایلو کښی په شهادت ورسیدی سرکاتب عطا محمد دهمدی جبهی دامیر په صفت دجهاد په تاوده سنګرکښی تراخیره پوری جنګ اوجهاد وکړی کله چی روسان ووتل دډاکټر نجیب دحکومت په وخت کښی دباغ پول په سیمه کښی خپل مرکزی جبهه ونیول دډاکټر نجیب دحکومت تر سقوط وروسته دربانی دفاسدی اداری په مقابل کښی دجمعیت دتنظیم سره پخپل منځی جنګونو کښی ښکیل وه ترهغه وخت چی طالبان راتلل داحالت دوام وموندی دطالبانو دراتګ سرسم دکوټی ښارته مهاجر سوو هلته هم دځینو دښمنانو دخوا حمله پروسوو څوځایه په مرمیو ټپی سوه خو ژوندی پاته سوو بیا د عربی عمارتو په شارجه کښی په شخصی کا وبار مصروف سوو هلته یو کوچنی کار وبار لری چی داولاد نفقه په وګټی تراوسه هم په هغه کار مصروف دی دائې یو لنډه سوانح وه نور ئې پرتاسی..

   یوه ورځ مي د کاکړ صاحب د فیسبوک پر صفحه د عطامحمد سرکاتب عکس و لید، نو مي د کاکړ صاحب څخه غوښتنه وکړه د سرکاتب صاحب په باره کي لږ معلومات راکړي  له ښاغلي  فیض محمد کاګړ صاحب څخه مننه کوم چي زما غوښتني ته یې مثبت جواب ووایه. بلې زه هم ښاغلی حاجي عطامحمد سرکاتب پېژنم. زما هم د ښاغلي سرکاتب صاحب سره پېژندنه څه مخکنۍ ده. د سر کاتب صاحب د خاله زوی خدای بخښلۍ  یارمحمد کاکو او تر سرکاتب صاحب مشر ورور یې اغامحمد فقیر مي  ۱۳۴۸ کلونو راهیسي اشنایان وه. د محمد ظاهر شاه په پاهي کي بیا یارمحمد کاکو او اغامحد په شریکه د کندهار د احمد شا بابا د لېسې مخته د سلیمي صاحب اړوندو دو کانونو کي سمار کاوه. زه د دوی لیدو ته وخت ناوخته ورتلم او له دوی سره مي لیدله. حاجي عطامحمد سرکاتب صاحب په احمد شاه لیسه کي متعلم وو،  له کوره به دوکان ته راتلۍ دا لته به یې پطلون اغوست بیا به ښوونځی  ته تلئ. یو عادی شان ته سلام مو سره کاوه.

 وختونه تیر سوه، فکرونه بدل سوه، خو زموږ تر منځ ستونزه را نه له. په ۱۳۵۹ کال کي د روسانو تر یرغل وروسته یوه ورځ په داسي یو حالت کي له ښاغلي عطامحمد سرکاتب سره مخامخ سوم چي دی په زندان او زه په حزب کي د کندهار په سطحه لوی سړی بلل کیدم. ما عطا محمد سرکاتب صاحب ولید او ده هم ځان را معرفي کړه، چي ما د نوموړي سره هیڅ ډول مرسته نسوای کولای، زما خپل حالت په دولت او ګوند کي تر حد زیات خبراب وه، دا د ۱۳۵۸ کال د سنبلې میاشت وه. درې ورځي وروسته زما او سرکاتب صاحب د لیدو وروسته د وخت د حکومت په امر د خاد پرسونل راباندي حمل وکړه، مړ نسوم زخمي سوم په اعدام محکوم  اوه نیم کاله بندی پاته  سوم.

  خبره را لنډوم په ۱۳۶۸ کال وو، چي له پاکستانه کندهار ته راغلم، تر ښار د باندي چېري چي د وخت د مجاهدینو تر نفوذ او کنترولاندی ساحې وي هلته اوسېدم، اوله ورځ مي وه چي د ارغنداب ولسوالی په جیلاور کلي کي  د مجاهدو سره ددوی د مخابرې په کوټه یې ناست یم، یو ځوان راته وویل ستا په رتلو باندي حاجي عطامحمد سرکاتب  صاحب خبر سوی دئ، هغه وای چي زه غرمي ډوډۍ ته درځم.

  دادي حاجي عطامحمد سر کاتب صاحب د خپلو نفرو سره را ورسېدئ، وروسته له ډېرو کلو او ډيرو غمنو ګاللو مو سره ولیده.تر دغه وروسته مو نو وخت ناوخته سره لیدل.

 وروستی ځل مي هغه وخت ولید چي بیا نه زه ارام ووم او نه دی ارام وو،  زه د طالبانو په زندان کي ووم چي دو نفره طالبانو راوستل، د هغوی له خولي خبره سوم چي دوی د پېسو په مقابل کي حاحی عطامحمد سرکاتب واژه، نیمي پیسې یې مخکي اخیستۍ وي د پاته پیسو اخیستو ته کندهار ته راغلي وه. دې ظالمان پر سرکاتب صاحب باندي داسي حمله کړي وه چي تر لس ځایه یې زیات وشتلۍ وو، د دوی په باور یې مړ باله. د وښتلو جریان یې اوږد دئ، اوریده څه چي خپله سرکاتب هم کیسه راته کړیده. دادی ما د طالبنو له زندان فرار وکړۍ، دوه ځایه زخمي و لاړم، تر لږ دمي وروسته چي کویټي ښارته ورسېدم د سرکاتب صاحب لیدو ته پټ ورغلم او د نژدې مي ولیده. هر چیري چي وي الله دې جوړ لري.

 نو خبره مي د سرکاتب صاحب پر میړانه، غښتلتوب ، پاک لاس چي د نورو وړو جهادي قومندانانو په شان یې په چور او فساد کي لاس نه لاره. الله دي یې ژوندی لري.

عبدالرحمن لودین

عبدالرحمن لودین د کاکا سید احمد خان کندهاري زوی وو. عبدالرحمن لودین له هغي ځوانۍ څخه یولایق، ازاد خیاله روښانه سړی وو. په پښتو او درې  ژبو باندي مسلط او د ښه قلم خاوند وو، په ترکي او انګلسي ژبو یې هم خبري او لوست لوکلای سوای. پدې وجهه د خپل هیواد په سطحه یو له مخورو  روشنفکرانو انسانانو څخه بلل کیدای سي. د ده د پوهي او لیاقت په برکت ډېر کلونه  د پښتو د مرکز رئیس بیا د امیر امان الله خان د حضور سر منشي وو. په دغه شان د کابل د کمرک رئیس بیا په کندهار ښارکي د کندهار ښاروال مقر سوو.

پر دو لاسوهنو زموږ د ولس قسمت بدل کړی، د هیواد ترقي غوښتونکي شاه په انګرېزی تاپه سره کافر و بلل سو. دا ځل د اسلام له مقدس نوم څخه انګرېزانو ګټه پورته کړه. اول یې امان الله خان د داسي یوکس پلاس له واکه و غورځاوو، چی هر څوک پوهیدل دا دعلمه خلاص شخص(حبیب الله کلکانی) یا سقاو د حکومت کولو اهل نه دئ. کله چي امان الله خان له ارګ، تخت او هیواده و تښتیدئ، په کابل او ولایاتو کي چي یو څه منور فکر خپور سوی وو، قانون او مقررات وضع او تصویب سوي وه، یو نسبي نظم، دښووني او روزني خواته پام را وښتۍ وو.

 هغه ټوله ملي هستي یې د څو تنو ساده جاسوو په لاس وران او خراب  کړه، ډېر ژر د ولس ذهنیت یوه بل تغیر ته تیار سوو. څنګه چي انګیزانو غوښتل حوادث هم هغسي هغی خواته روان وه. څو ساتلې او روزلې پخه جاسوسه کورنۍ یې د هندوستان لخوا تر حمایت او څارني لاندي افغانستان ته را وستل. هغه مکاره کورنۍ چي د عربو تر تېري وروسته یې په دې هیواد کي د انګرېزانو ګټي خوندي کولې هغې کورنۍ بیا ډبل رول بازي کړه، یو ځل یې امان الله په کفر متهم او کلکانی یې د رسول خادم و باله، دا ځل یې کلکانی غله او قاتل وباله. نادرشاه یې د نجات فریشته و باله.

 خبر مو پر عبدالرحمن لودین باندي وه، محمد صالح “پرونتا” داسي حکایت کوي؛  د سقاو د زوی  تر ماتي وروسته د ۱۳۰۸ ش کال منی وو، چي د سقاوزوی د خپلو ملګرو سره د محمد نادر خان لخوا ووژل سول، محمد نادر خان خپل قول او قسم کولو ته قیمت ور نه کړه. د دې خبر په خپرېدو سره بیا په شمالي کي خلګ را و پاریده، نایب سالار عبدالوکیل او قاضي عبدالله یې ووژل.

 نوټ : قاضي عبدالله د نعمت الله پژواک پلار وو.

د لته بیا نادر خان د امیر عبدالرحمن خان له تاکتیک څخه کار واخیست، قومي او لجاري لښکرو ته یې اجازه وکړه چي د شمالي اغتشاش ګر و ترڼي. همداسي و سول، شمالی وال و ټکول سول او کورونه یې و سوځل سوه. تر دې پېښي وروسته یوه ورځ نادرخان خدای بخښلۍ عبدالرحمان خان لودین و خپل دربار ته غواړي.  سرور”ګویا” وایي  زه هلته حاضر وم؛ کله چي عبدالرحمن خان لو دین د لکشا ماڼي ته راغئ، نادرشاه او موږ ټول  پر تنګاچه تاست وو. نادر شاه په ډېره ارامه او نورماله توګه د عبدالرحمن لودین سره خبري کولې ډوډۍ راغله ټولو ډوډۍ و خوړه. تر ډوډۍ خوړلو وروسته.  نادرشاه له ځایه ولاړ سو شاهي حاضر باش ته یې وویل: “عبدالرحمن د باندی بوزی او مړ یې کړئ” کله چي عبدالرحمن خان د توقع خلاف  د نادرشاه داسي امر کول واوریده، ویې ویل اعلیحضرت! ما وژني؟  نادر شاه ورته وویل هو، تا وژنم. د دغه شان جواب په اوریدو عبدالرحمن خان غمګین سوو.  د نادر شاه جلادانو عبدالرحمن لودین د دلکشا ماڼۍ باغ ته کش کړه. نادرشاه بیا امر وکړه پرې اېږدئ چي دوه رکعته لمونځ وکړي. جلادانو عبدالرحمن خان لودین ته وخت ورکړه چي دوه رکعته لونځ ادا کړي. محمد صدیق طرزي  چي په هغه وخت کي  یې په دلکشا ماڼي کي د بې سیم ماشین د ترمیم او نصب کار کاوه  خپل په  سترګو لیدلې کیسه کوي چي عبدالرحمن خان لودین لا د اول رکعته څخه رکوع ته نه وو تلی د شا لخوا حاجي کندهاري د توپک په مرمی وویشت او شهید یې کړه، چي یوې ګلي جلادانو ته حاجت پاته نسوو.

نوټ: حاجي کندهاری، د مهردل خان کندهاری سره له کندهاره و نادرشاه ته د بیعت له پاره راغلی وو.

 د علامه عبدالحي “حبیبي” لیک( ۱۳۴۹ د میزان ۱۶ ، جمال مینه وخت ۳۰: ۸ د سهار)

 ملنګ جان

دا زمونږ زيبا وطن

دا زمونږ ليلا وطن

دا وطن موځان دی

دا افغانستان دی

 ما ملنګ جان یوازي یو شعار پیدا نه کړه، بلکي د ولس له منځه مي د یوه میړني او غښتلي انسان په حیث و پېژندئ. د وطن د نورو غریبو کورنیو په شان یې د غربت او بې کسی په حال کي د وطن سره مینه، د خپلې ژبي سره مینه او بیا  بیدو هیوالو ته د بیداری  چغي ډېر وهلي دي. اصلي خبره داده چي اشعار یې ښه ډېر سته، د پلار نوم او د کلي پته یې معلومه ده، خو دده پر ژوند چي لیکني سوېدي ټولي یوشان نه دي، د نیټو په ښوولو توپیر سته، د پلار د وژل کیدو علت یې روښانه نه دی، یوازی په دې اکتفا سویده چي یوه محمد زایي مړه کئ. ښو لیکوالو ورباندي لیکني کړیدي، خو د هر یوه لیکنه له بل سره یو شان نه وه. د ساري په توګه د څو ښاغلو د لیکنو نموني دلته راوړم.

       ملنګ جان په١٢٩٣لمريزکال د ننګرهاردبيسودوپه چميارکلي کې وزيږيد. پلاريې ملک عبدالشکور نوميدچې په درې کلنۍ کې ترې يتيم پاتې شواوپوله پټی يې هم د ناوړودودونو او تربګنيوله کبله له ﻻسه ورکړ.

آرنوم يې محمدامين و، راوروسته امين جان اوپه پای کې هم ملنګ جان شو. په پنځلس کلنۍ کې يې د خوارۍ مزدورۍ لپاره له خپلې کورنۍ سره دکامې داربنګ ته  یې کډه وکړه، لته يې د شعر ژبه ويانده سوه او د ملنګ جان په نامه يې په خوږو نغمو پيل وکړ. شپږ مياشتې وروسته له کامې څخه بيرته خپل پلرني کلي ته راستون سو. بيايې دجلال اباد په امنيه او دکونړ په لويه ولسوالۍ کې خپله  دوه نيم کلنۍ سرتيري(مؤکلفیت) عسکري سر ته ورسوله او وروسته بيا په خپل  کلي کې په مزدورۍ او خواري بوخت سو. د شلوکلونو په سرکې يې لومړۍ ترانه په اتحاد مشرقي ( ننګرهار )کې خپره سوه. دا هغه مهال و چې شعرونه او نغمې يې د سندرغاړوخولو ته رسيدلې وې او پوره دنوم خاوند سوی وو په کال ١٣٢٤کې  د سرارمحمدداوود لخوا وروبلل سو. په کال  ١٣٢٨ کې سردار محمد داود صدر اعظم د ليک لوست لپاره يو ښوونکی وګوماره او له هغه څخه يې په شپږو ورځو کې دومره څه زده کړل چې نور يې خپل شعرونه پخپله ليکلی او لوستلی شول له دې نه مخکې يې له قرآن پرته کومه زده کړه نه وه کړی او هر شعر به يې خپل سندرغاړي شاګرد ته په ياد ورزده کاوه.

   او په ١٣٢٩ کال  کې ورته د سردارشاه محمود صدراعظم له خوا د کاله شپږسوه مستمري معاش ( تنخواه) وټاکل سوه. په ١٣٣٢ کال يې کابل ته راوغوښت او په کابل راډيو کې د پښتو موسيقۍ منتظم وټاکل سو. منلګ جان او څلور تنو زده کوونکو ته دقبايلو په رياست کې ځای ورکړله سو او د ژوند تر پايه يې همدا دنده پرمخ بیول چې په ترڅ کې يې ورسره د پښتونستان د يو ساعته پروګرام لپاره هم سندرې جوړولې.

      د ١٣٣٤ کال په وروستۍ نيمايي کې د ځينو ستونزو له کبله وزګار کړی سو دا چې ملنګ جان د پښتو ټولنې د خپل افتخاري غړي په توګه  دی منلی وو، نو د پښتو ټولني ادارې معاش ورکاوه چي ده خپل ځان په چلاوه. له بده مرغه مرګ دغه خوږ بې وسلې شاعر نور پر پښتني او افغاني ټولنې ونه لوراوه او د ١٣٣٦ کال د لړم په لسمه چې کله له کابله ننګرهار ته له خپلې کورنۍ سره تلو، دلته بند په کږليچونو کې پرې ګاډی واوښت او له خپل يواځيني درې کلن زوی (دوا جان) سره د مرګ ګونډې ته وغورځيد. جنازه يې ننګرهار ته وليږل شوه او د چميار کلي په پلارنۍ هديره کې په ډير درناوي خاورو ته وسپارل شو. پر مړينه يې ډېرې اوښکې تويې شوې او ويرنې پرې وويل شوې. افغانستان راډيو يو ځانګړی پروګرام خپور کړ او په هغه کې د سردار محمد داود پيغام او پښتو او دري خواخوږۍ او ويرنۍ وړاندې شوې چې وروسته هغه د يوه غونډ په بڼه چاپ او خپور شو. پر افغاني ټوليزو رسنيو سربېره پرې د پښتونستان اخبارونو هم خپرونې وکړې او د باچاخان په ګډون ډېرو پښتونستاني مشرانو د خواخوږۍ پيغامونه راواستول. کتوبر ١٩٩٤
په ننګرهار کې به داسې کسان کم وي چې همدا اوس ملنګ جان ونه پیژني . ممکن ټولو ته به معلومه نه وي چې د ده اصلي نوم محمد امين و. د بېسودو د چميار په کلي کې پېدا شوی ، په هلک توب کې يتيم شوی و. د ځوانۍ عمر يې په خوارۍ کې تېر کړی او تر هغه وخته چې په کابل کې د سردار محمد داود خان په سپارښتنه له يوه ښوونکي نه يې ابتدايي ليک او لوست زده کړل ، بېسېواد و. دی هغه وخت له خپلې کورنۍ ، کلي ، سيمې او قام نه د باندې وپېژندل شو چې د ملنګ جان په نامه يې په شاعرۍ شروع وکړه ، او ننګرهارييو د هغه اشعار د سندرغاړو ، په تېره د هغه له شاګردانو ، طلا محمد ، اول مير ، ايوب ، فقير محمداد او نورو څخه په دېرو ، حجرو ، ودونو او د خوښيو په نورو مجلسونو کې واورېدل . ملنګ جان نور نو چمياری او بېسودوال نه ، بلکې ننګرهاری ، افغانستانی او پښتونستانی شو. خو دی تر ټولو زيات پښتون و ، نه يواځې په خټه او تش په نامه لکه ډېر نور چې دي ، بلکې په پښتو او پښتونواله .
په دغو حکمونو باندې له دوو لارو څخه پوهېدل ممکن دي :

د ملنګ جان عمر او د هغه اشعار

     څنګه چې ملنګ جان اوه دېرش ( ٣٧ ) کاله د مخه په کال ١٩٥٧/ ١٣٣٤ کې د (( لته بند )) په غاښ کې د سروېس د چپه کېدو په پېښه کې په پخه ځوانۍ کې تلف شو ، د ده همعصران تر اوسه هم ډېر ژوندي دي او په هغو کې به ، په تېره د ده په کلي کې به داسې کسان ډېروي چې د ده په باب معلومات ولري . ښايي يو څوک له هغو څخه د ده سوانح وپلټي او ټوله او تدوين يې کړي . زه دلته د هغه په باب يواځې خپل انتباهات وړاندې کوم

خو د ملنګ جان د پېژندنې اصلي منبع د ده اشعار دي . لکه چې د مخه ووېل شول دی زيات عمر بېسواد و او د ژوندانه په وروستيو کالونو کې په ليک او لوست دومره بلد شو چې خپل اشعار يې لوستلی او ليکلی شول . نو د ده جهان ليد ، نه کتابي و او نه يې اشعار د شکل له مخې په دقيقو شعري اصولو بنا وو . بلکې هغه د شکل او محتوا له مخې محلي او ولسي وو . پاخه هم نه و ، خو روان او طبيعي و ، که څه هم عشقي اشعار يې تر نورو نه پاخه او له خيال نه ډک و، لکه دا لاندې څو بېته :

ته د ناز په خوب ويده وې ما ژړل
ته بې غمه اسوده وې ما ژړل
ستا د مخ او د سپوږمۍ مقابله وه
ته په مخ ترې ازموده وې ما ژړل
ما درخواست د يوې خولې درځنې وکړ
راته ښکاري ازرده وې ما ژړل
وچ بالښت زما په اوښکو باندې لوند شو
ته په ناز کې پرورده وې ما ژړل
دا زما ملنګ جان برخه کړېدل دي
ته له نازه پرخنده وې ما ژړل

      د پښتو ژبې تکړه شاعر محمد امین ملنګ جان له نن څخه شاوخوا پنځه نوې کاله وړاندې په ١٢٩٣ لمريزکال د ننګرهار ولایت د بهسودو ولسوالۍ د چمیار کلې د ملک عبدالشکور خان کره دی دنیا ته سترګې وغړولې. ملنګ جان د ملک عبدالشکور ځوې او چمیار خان لمسې دی، ملک عبدالشکور دښمندار سړى و او دښمنانو په ډېره بې رحمۍ وواژه. د ځینو روایاتو په وینا ملنګ جان لا دری کلن وو چې پلار یې د له دی فانې نړۍ څخه سترګې پټې او د وخت ناخوالو ېې ژوندانه ته لاره پیدا کړه، هماغه وو چې د چمیار په کلې کې یې خپل پوله او پټی د ناوړه او ناروا دودونو او تربګنیو له امله له لاسه ورکړ. خو هغه څه چې ما په خپله لیدلې، د اوریدلو او لوستلو سره بیا توپیر لري، د ملنګ جان د پلار په قبر هغه ډبر لیک چې د وخت چارواکو اییښې په کې راغلې چې نوموړې د ۱۲۸۹ هجری شمسی کال د روژي په میاشت کې د یو تن محمد زایې له لورې په داسې حال کې ووژل شو چې د مازیګر لمونځ یې اداء کاوه. چې دا په خپله د ملنګ جان د زوکړې د کال په اړه ‌یوه ستونزه راپیدا کوي. خو بنا په هر تقدیر د روایاتو لمخې د منګ جان پلار په ۱۲۹۶ لمریز کې وژل شوی دی.

     پر ۱۳۳۴ يا ۱۳۳۳ لمریز کال چې د وخت سر وزير سردار محمد داود له پاکستاني چارواکو سره يو لنډ سياسي جوړ جاړی ته ورسید، نوموړی له ملنګ جان څخه غوښتنه وکړه چې تر يوه وخته د (( پشتونستان )) له يادونې ډډه وکړي، پر ملنګ جان دغې خبري ډير بد تاثير وکړ، غوښتل ئي تر هر څه تير او بيرته خپل ټاټوبې ته ولاړ شي، ښاغلې بختانې وايي چې ما ورته وويل ” ته خبر یې د پاکستان د بهرنيو چارو وزير کابل ته راغي يوازي درې ورځې صبر وکړه “، خو ده ورته پرهماغه ماښام د خپل زړه بړاس د یوه ښکلې غزل په توګه د خپل یوه زده کوونکي په زړه راکښونکې اواز سره ور ډالۍ کړ، چې وایې:

چا غوږ کــــې راتــــه ووېـــل چې جانان مه يادوه
د سرو شونډو له پـــــاســــه سور پېزوان مه يادو
زما مينه رښتيا ده، هوس نـــه دی په دې پوه شه
نور و نه وايــــې ماته چــــې جــــانــان مه يادوه
شمه پــــــــه ژړا ده، لبـــــــاســــــي پتنګان لاړل
وردانګه ملنګ جانه، خــــوف د ځـــان مه يادوه!

      ملنګ جان په خپلو شعرونو کې ناوړه دودونه، ناروا ظلمونه، بې علمي، تربګني، بډې د ټولنې او خلکو د وروسته پاتې کېدو عوامل ګڼي، او په لوړه مېړانه او جرات یې د هر ډول ډار او وېرې نه پرته، پرې په ډانګ پييلي توګه نېوکې کړي دي. د استاد ملنګ جان په اړه که هر څومره ولیکو بیا یې هغه څنګه چې لازمه ده ستاینه نه کولای او نه یې هم په درست ډول په دې لنډو ټکو کې در پیژندلای شوې د استاد د ژوندانه هره برخه جلا کتاب جوړیږې خو پدې ځاې کې د استاد یو شعر تاسې ته ډالۍ کوو هیله ده پدې شعر مو ادبې تنده ماته شي.

چــي بي ننګ او بي پښـتو وي، پښـتون نه دي
چــي د قوم په شــرميدو وي، پښـتون نه دي
پښـتون هغه دي چـي غـم د تمام قـوم خـوري
چـــي د ځــان په جګــيدو دي، پښـتون نه دي
د پښـتون نظــــر مـــدام په ننګ و نام وي
چي نظــر يي په پيســـو وي، پښـتون نه دي
پښـتون هـــر کله طالب د خپل شـــرف دي
چـــي طالب د ســپينو سرو وي، پښـتون نه دي
پښـتون تل په خــپله ژبه تينګ ولاړ وي
چه په دروغ يي ګفـتګـــو وي، پښـتون نه دي
پښـتون نه شــــي باداري د چــا مـنـلي
چــي اختيار يــي د پردو وي، پښـتون نه دي
په نصيب د ملنګ جان دغه مســـري شوي
چــي خپه په دی مســرو دی، پښـتون نه دي

 او ډېرو نورو.

+++++++++++++++++++++++++

 (61)برخه
شهید استاد عزیز بسام

1331- 1358

زه خو یي د خپلو غښتلو، ښوځوانانو،نامیانو په نوم لیکم؛
دهغو په نوم چي د ښمنانانو( پایلوچ) بللي ديم

په تنکۍ ځواني کي چي لا د خپل عمر دېرش (۳۰) کلنۍ  ته نه وو رسېدلۍ  چي د پوهنیار علمي رتبې ته نامزاد سوو، څونه ارزوگاني به یې لرلي، افسوس په نامردي سره شهید سو. زه غښتلي عزیز بسام یادوم ؛ عزیز بسام د محمد حسن آخندزاده زوی په ۱۳۱۳ هـ ش کال د کندهار ښار په یوه له بیخه پخې روحاني  کورنۍ کي زېږدلۍ وو. دیني علوم او عربي ژبه یې له خپله پلار او  وروڼو څخه زده کړي وه. ابتدایي یا عصري زده کړي یې  په مشرقي متوسط او د لېسې دوره یې  د کندهار ښار په احمد شابابا لېسه کي وه. رښتیا خبره داده چي ما شهید عزیز بسام هغه وخت و پېژندی چي دی د احمدشابابا د لېسې شاگرد او د شاگردانو په منځ کي د مخکښ لایق خوله ور او زړه ورشاگرد په حیث را څرگند سو.

    دا  هغه وختونه وه چي خلگ یې د دموکراسۍ د لسېزي په نوم یادوي. په دغه وختونو کي د افغانستان د نور ولایتونو په شان په کندهار کي هم ځوانانو په قوت سره د خپل ولس د پوهاوي او سلطنتي استبداد د روسوا کولو له پاره مبارزه کول. په مرکز کابل کي تازه په تازه جوړو گوندو هر یوه د خپل گوند له پاره ځوانان جذبه ول. چي د نورو گوندونو په پرتله په کندهار کي د خلق دمکراتیک گوند برخه ډېره درنه یا جذب په لوړه کچه وو. د زده کړو په موسیسو( لېسو، دارالمعلمین، میخانیک، د انجونوپه لېسه او کادیستر) ښووځیو کي  د شاگردانو نه باور کونکي مینه، علاقه او فعاله ونډه په سیاسي فعالیتونو( گوندي حوزو، د ښوونځیو کنفرانسونو، اخبار او سیاسي لیکنو لوستلو، په اعتصابونو او مظاهرو کي )  گډون بې مثاله وو.

     په دغه وخت کي عزیز بسام د احمد شابابا د لېسې څراغ وو، د وخت د حکومت او د ښوونځی د مقتدري ادارې له مخالفته سره هر وخت شهید عزیز بسام دا توان لاره  د دغي لېسې (۷۰٪) شاگردان په مظاهرو کي د برخي اخیستلو یا گډون له پاره د ځان سره تر ښوونځی  د باندي را ایستل. په کندهار کي احمد شابابا لېسه یوازنۍ  لېسه وه چي  د وخت ( اسلامي ډلي) پکښي  څو تنه شاگر جذب لاره، چي مشري یې احمد جان کوله). خدای په رښتیا خوښېږي اوله ورځ مي د احمد شابابا د لیسې د شاگردانو کنفرانس لیدو ته ورغلۍ وم، هلته مي یو ځوان چي لا (شل کلن) نه وو، خو په عقل کي تر ډېرو مشر په تن ډنگر ښایسته په زړه ډگ د جرأت څښتن ځوان چي د زمری په شان د سټیج پر سره  د وینا کولو په حال کي ولاړ و لېد چي په سلگونه  ځوانان، واړه او زړه سړي یې په ننداره وه د ده خولي او رواني ژبي ته یې کتل او غوږ یې نیولی وو ده به په ښه فصاحت او بلاغت سره  د خپلي ټولني او دوخت د دولت ټولي نیمگر تیاوي بیله ریا او کوم ډاره بیانولې او ناستو ولسونو به ورته چک چکي کولۍ.

    په هغه ورځ زه هم د خپلو یارانو سره دغه کنفرانس، ډرام او کنسرت ته ورغلۍ وم، شهید عزیز بسام په خپلي پخې وینا، خدای بخښلي رفیق په خپل کومیډي هنر، نظرمحمد څپان، فاروق خوشحال، گریشک وال په خپلو سندرو او موسیقۍ سره مجلس تازه، خوښ او ښایسته کړی وو. ښه مي یاد دي چي د کنفرانس تر ختم وروسته له عزیز بسام، ملا عطائي، احمد شا اغا، یونس فکور، اخترمحمد، فضل محمد، محمد داود او یو شمېر ځوانانو سره هلته د لمړي ځل له پاره اشنا سوم. بیله شهید عزیز بسام څخه نور ټول ژوندي الله دې ژوندي لري، د دې منورو ځوانانو په منځ عزیز بسام خاص مقام او ځای لاره تر څو چي شهید بسام  په لوړه نمره (اول نمره) سره  دولسم ټولگی پاي ته ورسول، په ۱۳۵۰ هـ ش کال فارغ سوو.

    د شهید عزیز بسام  اخلاق، لیاقت، پوهه، شجاعت  له هغه اولي ورځي څخه ښکاروه، هيڅوک به پیدانکړی چي یوځل هم ورسره کښینستلۍ وي بیا دې یې هیر کړی وي. په دغه  لېسه کي شهیدعزېز بسام د سیاست د ډگر مېړني  او مخکښ مبارز سو. د احمد شابابا په لېسه کي د کنفرانس رئیس د ملي او دموکراتیکو مبارزینو سرغندو سو. او د جمعې د شپو د ناستو او میلو  ملگرۍ مي سو. د شهید عزیز بسام په هکله ډېري لیکني سوي دي او لا نور هم مستحق دی چي ورباندي و لیکل سي. ورستی ځل مي په ۱۳۵۷ کال  له یې غلط نه کړم د میزان او عقرب په میاشت په کابل کی څو څو ځله ورورسره لیدلي دي، کوټې ته به یې ورتلم یا دې یې په خیر وي د ده کوټي اندیوالان ډاکتر حلیم او غفار وه. خو یوه شپه له کوټي را سره را وتۍ د حربي ښوونځی د استادانو د کورونو مخته او د سیلو مخته سره گرځېدو، له گوندي او دولتي خرابي وضعي څخه ناراضه او سخت خفه وو، په گوند او دولت کي د افرادو بې سرحد واک یې خطر ناک باله.

    شهید عزیز بسام  پر (پښتو، دري، عربي، انگلیسي او روسي )  ژبو باندي پوره مسلط  لیک، لوست او خبري  يې په کولې. مایې سپین ږېری پلار ( مولوی محمد حسن آخند زاده) چي لوی عالم وو، مشر ورور مولوی عبدالرب اخند زاده، (فیاض) دوهم مشر ورور عبدالرحمن بسام صاحب له نژدې لیدلي او پېژنده. په واقعیت کي عزیز بسام په ټوله معنی سره د عبدالرحمن بسام په هر اړخېزه مرسته سره و کولای سولای خپلي زده کړي پوره کړي. دغه ننگیالي او غښتلي استاد شهید عزېر بسام چي په زده کړو او سیاسي مبارزه کي ډېر بوخت وو، دا وخت پیدا نه کړ چي واده وکړي. د نورو قهرمانو ملگرو سره په ځوانانۍ کي له دي نړۍ څخه د ظلمانو په لاس شهید سوو، روح دې ښاد وي.

ما د ښاغلي عبدالرحمن “بسام” صاحب څخه اجازه اخیستې ده. بسام صاحب د خپل ورور شهید عزیز بسام یادونه په خپله یوه لیکنه کي کړېده، چي د خدای بخښلي شامحمود حسین صاحب په پاڼه” استقلال” او اصالت په پاڼو کي یې علاقمندان لوستلای سي. زه یې ټوله لیکنه دلته نه راوړم. یوازي د نموني په ډول دا یو څو برخي هغه هم زما تر ډېري لاس وهني وروسته له  ستاسو سره شریکوم.

  1 –   تحصیل:

عزیز بسام دوره ابتدائیه را در مکتب متوسطه مشرقی کندهار و دوره ثا نوی (بکلوریا) را در لیسه احمدشاه بابا کندهار به پایه اتمام رسانیده، در سال ۱۳۵۰ از آن لیسه فارغ و بعد از سپری نمودن امتحان کانکور با احراز نمرات عالی به انستیتوت پولیتخنیک کابل شامل و در ماه جدی سال ۱۳۵۵ در رشته تکنالوژی کیمیاوی از آن انستیتوت دیپلوم فراغت را به دست آورد. شهید بسام از صنف اول تا صنف پنجم پولیتخنیک عالی ترین نمرات را از آن خود کرده بود. عزیز در جلســـه دفاعیه دیپلوم با اشتراک استادان داخلی و روسی به شمول وزیر تحصیلات عالی وقت (پوهاند غلام صدیق محبی) از تیزس خود موفقانه دفاع نموده و در کادر علمی انستیتوت پولیتخنیک به درجه نامزد پوهنیار بحیث استاد مقرر و تا اخیر سال ۱۳۵۷ در آن انستیتوت ایفای وظیفه نمود.

 2 – مسئوولیت های حزبی:

شهید بسام در سال ۱۳۴۷ در لیسه احمد شاه بابا کندهار اولاً در بخش جوانان حزب وبعداً به عضویت حزب دموکراتیک خلق افغانستان پذیرفته شد و بحیث مسئوول سازمان حزبی لیسه مذکور تعیین گردید، در عین زمان بحیث رئیس منتخب کنفرانس های آن لیسه از طریق تدویر کنفرانس های علمی در جلب و جذب، تنویر و تربیه شمار کثیری از جوانان کندهار نقش بسزایی ایفا نموده است.

شهید عزیز در طول دوره تحصیل، در انستیتوت پولیتخنیک کابل، از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ بحیث عضـو کمیته حزبی (ح.د.خ.ا.) انستیتوت مذکور مسئوولیت بخش تیوریک کمیته را بدوش داشته و شخصاً تدریس کورس های تیوریک برای محصلان حزبی انستیتوت را پیش می برد. عزیز در سال ۱۳۵۶ همزمان با وحدت سازمانی- تشکیلاتی دو جناح حزب، بحیث منشی سازمان حزبی انستیتوت پولیتخنیک که در زمان خود نیرومند ترین سازمان حزبی (ح.د.خ.ا.) شمرده میشد، منصوب گردید،بعداً بحیث منشی ناحیه حزبی پوهنتون و عضو کمیته شهر کابل (ح.د.خ.ا.) تعیین و تا اخیر سال ۱۳۵۷درین پست حزبی فعالانه درخشید .

آن طوری که همصنفی ها و همرزمانش در خاطرات خویش نوشته اند، عزیز بسام دارای اخلاق حمیده بوده، در برخورد همیشه صمیمی و متبسم، و در میان رفقایش از اتوریته و محبوبیت خاصی برخوردار بود.

 3 – دوره فشار و سرکوب:

شهید بسام در طول دوره وظایف حزبی در انستیتوت پولیتخنیک با شیوه و برخورد جاه طلبانه و ضد وحدت حزبی …… که منجر به مقاطعه شمار زیادی کادرها از حزب میگردید،جسورانه و پیگیرانه مبارزه میکرد. وی در دفاع از وحدت و موازین حزبی بطور مداوم مورد قهر و غضب…..قرار داشت. بعد از ۷ ثور ۱۳۵۷ روش و برخورد …….در مقابل نیروهای سالم حزب هرچه بیشتر با سبعیت و خشونت ادامه پیدا کرد. ….. در موضع قدرت و استفاده از ابزار دولتی نه تنها به انتقام جویی از رهبران و کادرهای حزبی دست یازید بلکه به اعمال فشار، تعقیب، دستگیری ها و کشتارهای هموطنان اعم از متعلمین، محصلین، استادان پوهنتون ها، معلمین و روحانیون نیز متوسل گردید. در چنین فضای وحشت، دستآوردهای نظام نوین زیر سایه قرار گرفته بود، بی باوری به فردای نظام چه در درون حزب حاکم و چه در جامعه، بطور روز افزون گسترش می یافت در کنار آن قیامهای پی در پی نیروهای مخالف دولت در این و آن گوشهء کشور سر بلند میکرد.

فشار و تهدید های مداوم از سوی …….. نتوانست استقامت و پایداری بسام را متزلزل و خدشه دار سازد، بالاخره وی هم بسان شمار زیاد کادرهای حزبی و دولتی در اواخر سال ۱۳۵۷ از انستیتوت پولیتخنیک و عضویت کمیته حزبی شهر کابل سبکدوش، از بورس تحصیلی در اتحاد شوروی وقت محروم ساخته شد و بحیث انجنیر در فابریکه نساجی مقرر گردید.

تلاش و توطئه های متواتر …… تضاد و بحران را در داخل حزب و دستگاه دولت هرچه بیشتر تشدید و عمیق تر ساخت، که سرانجام در ماه سنبله ۱۳۵۸ منجر به درگیری های مرگبار در درون حزب حاکم گردید…….توانست از طریق کودتا رهبری حزب و دولت را غصب و رهبر قانونی حزب و دولت را به شیوه سبعانه و وحشیانه کم نظیر در تاریخ جاه طلبی ها، به قتل برساند و سرنوشت کشور و حزب را کاملاً در پنجه های ………و سادیست خود بگیرد.

با کودتای ……. موج تازه ای از تعقیب ها، تصفیه ها و سرکوب های خونین اعضای حزب و مردم آغاز گردید. در چنین شرایط تحمل ناپذیر، واکنش و مقاومت نیروهای سالم در حزب و قوای مسلح بخاطر نجات وطن، مردم و حزب از چنگال جنایت پیشه ها امری بود ناگزیر و اجتناب ناپذیر که با تاسف مقاومت برخاسته از فرقه ریشخور بنا بر علل و عواملی از جمله عدم هم آهنگی نیروها و نفوذ اداره (کام) به شکست مواجه گردید. در شب آنروز، عزیز بسام با برادرش عبدالرحمن بسام و بیشتر از سه صد کادر حزب و افسران قوای مسلح دستگیر و به شکنجه گاه (کام) و بعداً به زندان پلچرخی انتقال گردیدند. شماری از دستگیر شده ها در اداره بدنام (کام) زیر شکنجه برق و لت و کوب جان دادند. در شبی تار و تاریک (۲۲ میزان ۱۳۵۸)، عزیز بسام یکجا با رفقای همسنگرش – آقاگل بائیس، پوهندوی عبدالسلام هلمندی، غلام رسول کهسان، استاد عبدالحبیب وطنیار، لعل پاچا عالمی، استاد ذکریا، داکتر عوض شندندی و شمار دیگری در کشتارگاه پلیگون از سوی جلادان ……..  تیر باران گردیدند. این شهیدان همسنگر و سرسپرده در راه آرمانهای والای مردم و حزب شان در یکی از آرامگاه های جمعی پلیگون به خواب ابدی خفته اند. متعاقب آن، گروپ دیگری متشکل از ۳۶ نفر کادرهای ملکی و نظامی حزب در ماه قوس در همان کشتارگاه پلیگون اعدام گردیدند و در همان گورهای جمعی مدفونند.

روانشان شاد، یاد شان گرامی و خاطرات شان جاودان باد!

دزمری 28 دهیواد دخپلواکی د 99 کلیزه په ویاړ

دزمری 28 دهیواد دخپلواکی د 99 کلیزه  په ویاړ :  نصیراحمد (څپاند)

زمونږ ګران هیواد افغانستان ،لرِغونۍ تاریخ اوزوړ تمدن لری  په کال ۱٧۴۷ میلادی کی د احمدشاه درانی ترمشرۍ لاندی د معاصردولت په تاسیس سره ، سیاسی – ملی هویت او ملي دولت رامنځته کړ او په ډیره لنډه موده کی یی  یوه ستره امپراطوری جوړه کړه خو دغې امپراطوری ډیر دوام ونه کړ، دکورنیو اوبهرنیو تضادونو ، کړکیچونو دپردیو یرغلونو اوپه دی خاوره باندې د تسلط لپاره د «سترو لوبو » په دوران کې،  داستعماری ځواکونو د مقابلې او رقابت له کبله له منځه لاړه په ۱۲۹۸ کال د زمري په ۲۸ مه چې د ۱۹۱۹ د اګسټ له ۱۹ سره برابره ده د افغانستان پاچا غازي امان الله خان  دبریتانوي حکومته خپلواکي بېرته واخیستله  او دیولوی او شاندار جشن په ترڅ کی چی دزاړه کابل دزرافشان قصر (دزرنګار پارک) کی جوړه شوی وو د شاه امان الله خان د لاسلیک اوتوشیح پروخت اعلان شواوویل ”زه خپل ځان او خپل هېواد په بشپړ ډول خپلواک اعلانوم” او دنړیوالو لخوا افغانستان د یوه خپلواکه هېوادو په توګه په رسیمت وپيژندل شو.  غازی امان الله خان په خلکوغږوکړو جی 28 داسد د ملی خپلواکي اوازادی دورځی په نوم ولمانځی دغازی امان الله خان دغه ستری کارنامه افغانستان ته په خپل مهم جغرافیايي او استراتیژیک موقعیت کې لانورهم سیاسي او اقتصادي اعتبار ورپه برخه کړو.

غازی امان الله خان چی یو متمدن، باتدبیر په وطن او خلکو مین او ترقی پسند شخصیت و دهیواد پرمختګ او ابادی یی ستر ارمان او شعار وو چی دامانی دوره اصلاحات او ریفورمونه یی ژوندی مثالونه دی . یوه وینای کې یی خلکوته داسی وویل ووچې ( وسلې پرمځکه کښیږدۍ او قلم راواخلۍ ځکه چې یو نالوستی هیواد هیڅکله خپلواک کیدای نشي ).

د افغانستان لپاره د غازي امان الله خدمتونه په ځانګړې توګه د دیموکراسي او دهیواد دپرمختګ په برخه کې د قدروړدي چې باید وساتل شي.

ګرانو هیوادوالو ددی لپاره چی دهیواد ځوان نسل دآزادی په مانا ، مفهوم ،ماهیت او ارزښت  لاښه پوهی شی دخپلواکۍ په اړوند دپوهانو اوصاحب نظرانو يو څوتعریفونه اړین بولم چی خپلو هیوادوالو ته وړاندی کړم.

خپلواکي (ازادی )څه ته وایي؟

خپلواکي : هغه حالت ته وايي په کوم کې چې يو ولس، هېواد یا دولت په خپله خاوره کې بشپړ واک او اختيار ولري.

 خپلواكي يو عمل پخپله خوښه، پرته د بل چا له لاسوهنې ترسره کولو ته وايي او یا په بل عبارت په خپله اراده د یوه کار تر سره کولو ته خپلواکي وايي.

خپلواکي کلمه له دو کلمو څخه اخیستل شويده یو خپل او بل واک دي یو عالم وایي ” یو فرد تر هغه خپلواک دي چې نورو ته یې زیان ونه رسیږي یا دا چې د نور خپلواکۍ ته زیان ونه رسوي”. خپلواکي یوه تعریف شوي کلیمه ده، دولت د خلکو د استازي په توګه د دوي د خپلواکي ساتنې دنده په غاړه لري.

خپلواکي (ازادي) انسان ته خدای ” ج ” وکړی حق دی هر انسان ازاد پیدا شوی یو انسان تر هغه پورې ازاد دی چې ترڅو د نورو خلکو ازادي او حقوق تر پښو لاندي نه کړي یا داسې کوم عمل تر سره نه کړی چې په ترسره کولو سره خپله خپلواکي تري واخیستل شي. (ژباړه : عزت الله عمران لمړیتوب ویب پاڼه)

یو ساده تعریف

خپلواکي دهغو پریکړو د عملي کولو امکان دی ، چې یو فرد یا ټولنه یې په خپله اراده ترسره کوي .

که یو فرد هره پریکړه عملي کړای شي اوهیڅ بل فرد، جوړښت یا سازمان یې کړنې ، وینا او فکر محدود نه شي کړای ، دې ته مطلقه خپلو اکي وايي .

خو انسان ټولنیز موجود دی ، او نه شي کړای مطلقه خپلواکي ولري ، ځکه مطلقه ازادي د ( بل) یا ټولنې دخپلواکۍ پولې ورماتوي ، ځکه نو دافرادو اوټولنو دازادۍ حدود دقوانینو په وسیله ټاکل کیږي ، نو فردي ازادي ګانې هغه دي ، چې قوانین يې دبشري حقونو دنړیوالې اعلامیې پر بنسټ ټاکي :

 

دبیان ، اقتصادي فعالیت ، مذهب ، مېشتیدا، سیاست …. ازادۍ

سیاسي استقلال

دملي حاکمیت اعمال سیاسي خپلواکي او دزمکنۍ بشپړتیا ساتنه امنیتي خپلواکي ده .

دادواړه داقتصادي خپلواکۍ تراغیز لاندې دي .

د اقتصاد دنړیوال منطق پر بنسټ اقتصادي اړیکي له اقتصادي تجرد څخه خلاصون دی ، دا هیڅکله د اقتصادي خپلواکۍ د له منځه تللو په مانا نه ده .

اقتصادي خپلواکۍ له سرچینو څخه دکاراخیستنې اراده او توان دی . استثمار – استعمار ( ښکیلاک ) زبیښاک ( نوی ښکیلاک ، نوی زبېښاک ) . (استاذ عبدالغفور لیوال تاند ویپاڼه)

څرنګه چی د تاریخ په اوږدو کې افغانانو ثابته کړې ده چې هیڅکله دپردیو سلطه نه مني، او دسر په بیه خپلواکي ترلاسه کوي او هم یی ساتنه کوی اوددغی ستری داعیه لپاره هرډول قربانیوته خاضر دی. په نړۍ کې افغانان په خپلواکۍ ، میړانې او شجاعت مشهوردي، او تل یې پردیو دښمنانواو اجنبیانو ته په سرښیندنو په ناچیزه او محدوده امکاناتوحتی په تشولاسونو ، خو په افغانی جذبه او غیرت سره  ماته ورکړې او د پردیو غلامي او واکمنی یی نده منلی. او دوی په تاریخ کی ثابته کړی چی ازادی پسنده او خپلواکه قوم دی. نیلسن منډېلا يوه ډېره درنه خبره کړې، “موږ نه بې ډوډۍ خپلواکي غواړو او نه بې خپلواکۍ ډوډۍ.”  افغانان هم نه تش په نوم خپلواکی اونه هم بی واک خپلواکی غواړی افغانستان او افغانان یو مستقل هیواد او خپلواک اوامن دوست خلک دی او دوی به تل دا په وینو اوککریو ګټلی ازادی او خپلواکی ساتی پدی خاطر چی ازادی او خپل واکی هغه وخت ارزښت لری چی دفاع او ساتنه یی وشی. چی ژوندي مثالونه یی دفراه ، کندوز اوغزنی ولایتونو باندی دتور پنجاب او دهغوی لخوا دروزل شو ګوډاګیانو بریدونه دی چې  زمونږ ملی ځواکونو دهیواد اوخپلی خاوری نه په میړنی سره دفاع ده او دشمنانو ته یی غاښ ماتونکې ځواب وویل او يوځل یی بیا ثابته کړه چی دځانونو اوککریو په قربانی سره به دخپلی خاوری او خپلواکۍ نه دفاع کوواو دا شهید پروره ملت هیڅ وخت د پردیو زور ته نه دی تسلیم شوي. همدا راز تر خپلواکی ګټلو د خپلواکی ساتنه مهمه ده پدی خاطر چی سیاست پوهان او ټولنپوهان  دی پایلی ته رسیدلی چی : ( تر څو یوه ټولنه په مکمل ډول اقتصادي ازادی ونه لری ، دسیاسی ازادی څښتنان کیدلای نشی.)

مونږعزتمند : جمهور ریس ښاغلی ډاکتر محمد اشرف غنی ته ،ټولو هیوادوالو . دهیواد ملی قهرمانو اومیړانیو ځواکونو ته او په هیواد کی میشتو ورونو فومونو اوولسونو ته د99 کلیزی، دخپلواکی اوازادی د ملی ورځی په ویاړ مبارکی وړاندی کوم همدارنګه دملی یووالی حکومت دمشرانو ، میشتوورونو قومونو ، سیاسی ګوندونو، دمدنی ټولنو فغالینو ، مخوروقومی او ملی شخصیتونونه غوښتنه کوم چی په یووالی او ورورولی  سره په یو اتفاق دغه پرتمینه ورځ په شانداره او ملی احساساتو سره  ولمانځی  او دهیواد ټولو رسنیزو او تلویزیونی شبکو څخه  غوښتنه کوو چی دغه نیکمرغه ورځ په شاندارو پروګرامونو او ملی جذباتوسره ولمانځی ترڅو د هیواد او زمونږ دخپلواکی اوازادی دښمنانو ته یوځل بیا ثابته کړو چی افغانان خپلواک ،ازاد امن دوست او امن پسند خللک دی . ۲۸ داسد ورځ د ملت د میړانې او غیرت د سمبول په توګه د افغانستان د خلکو په زړونو او راتلونکو نسلونو ته درنه او تلپاتې ده، د هغو اتلانو، غازیانو او ټولو هغو کسانو یاد او خاطره چې په یو نه یو ډول د هیواد د خپلواکۍ په ګټلو کې یې برخه درلوده نمانځو. هیله ده د افغانستان د خپلواکۍ ګټلو په نهضت کې نغښتي ارزښتونه تل زموږ په هیواد کې د سولي، ثبات، سوکالۍ او اتحاد د ټینګښت له پاره د الهام یوه سرچینه شي.

نو د دې سترې او نیکمرغې ورځې په مناسبت یو ځل بیا ټولو ته دزړه له تله مبارکی وړاندی کوم او نیکمرغی موغواړم.

تل دی وی آ زادی او خپلواکي         د یوموټي ،سرلوړی او سمسوره افغانستان په هیله

اخذونه:

ټاند وبپاڼه

لومړیتوب ویبپاڼه

ویکی پیډیا

د هېواد د خپلواکې 99کليزه

د هېواد د خپلواکې  99کليزه

زموږ وېاړلی هېواد افغانستان پوره 99 ل کلونه وړاندې د نړې د لوی ځبر ځواک ښکېلاکگر انگريزي حکومت پر وړاندې ستری سرښندنې وکړې د خپل هېواد خپلواکي تر لاسه کړه.

مکار او ذبون دښمن زموږ له ولسونو څخه د غچ  اخستلو په اړوند له همغه وخته تر نن پوری ارام ندی ناست تل يي کوښښ کړې چی په ډول ډول چلوټېو ددی اتل ولس پر وړاندی پر پټو او ښکاره توطېو لاسوهنو کې پوره ونډه ولري ، پوره ۴۰ کلونه ددی هېواد دخلکو د وينو د تويدو سيلابونه جاري ساتلي ښکيلاکگر و تل په گران هېواد افغانستان کي د سياسي نهضتونو، جنبشونو سياسي وتلو څېرو پر وړاندي د مختلفو نوو پروژو اساسي پلانونه عملي کړي او کوي.

د  ملي اتل شاه امان الله خان ازادي خوښونکي جوړښت ددی مکارو ښکېلاکگرو لخوا دخپلو جا سوسانو او تالي څټو لخوا و ځپل شو، د هيواد ټول ترقي غوښتونکو  سياسي گوندونو او ولسونو د ښېرازی موخه يې  ډپ ساتلی  ددوی د لاس وهنو په پاېله کې دافغان ملت د جوړونې پر ځای ميليت پالنه،ژبپالنه، قوم پالنه اونور دافغانانو تر مينځ زور اخستی دی،هغه باتور ملت چی د خپل ښکېلاکگر دشمن پر وړاندې تل تر يوه بيرغ لاندی د هيواد دښمانان له خپل هيواد څخه په تشو لاسونو شړلي په گونډو کړي خو په تاسف چی اوس يو شمېر د پردي پاللو او مليت پاللو ته لمن وهي خو افغان مېٍړنۍ ولس په خپل هيواد مين او ټينگ هوډ لري چی ددی هيواد رنگارنگ دشمنان به خپل شومو موخو ته ونه رسي بلکې دا هيواد او ولسونه به د ورنو په شان خپل هېواد افغانستان  يو موټی وساتي .

زه د يوه سياسي شنونکي په توگه وايم چی ددی خاوری اصيل بچيان ولسي پر گنې هيچا هيڅ زبر ځواک ته ايجازه نه ورکوي چی دا هېواد ټوی ټوټی کړي يا د ډيورنډ توره کرښه ددی ملت ولسونه سره جلا کاندي نن وي که سبا دا ولسونه او سياسي ملي مبارزين به په يوه اوچت اواز دا ناره پورته کړي چی لر وبر افغان يو دی لکه چی د همدې کال په اوږدو کې د پښتنو له خوا د پاکستاني پوځيانو او دولتي ستمگرو پر وړاندی د کويټی نه تر کراچی لاهور، کوهاټ پښاور، اسلام اباد، باجوړ ،صوات په ميلونونه پښتنو په يوه سوليزلاريونونو خپل د حق اواز پورته کړ اود هيواد نه بهر هم داواز په کلک عظم اواراده بدرگه شو. ديوه واحد ملت جلا والی ممکن نه دی . سره له دی چی د افغانستان په ورانولو اود ولسونو په وژلو کې هيچا صرفه نه ده کړی په تيرو ۴۰ کلونو کې په ميلونونو هيواد وال ووژل ، کډوالی ته اړ شول هر څه چور تالا والا شول، خو ولسونو مکار دشمن ته تسليم نه شول دازادی جنډه يې اوچت ساتلی اودا جنډه به د برېاليتوب  تر سرحده حده پوری رپانده ساتي .

د ملت هوډ دا دی چی په گران هېواد کې د تل پاته سولی سپينه کوتره ډېرژر په خپل مرورين اسمان کي په الوتنو او نوو زيرو سره پروازونه وکړي .

په همدې ور ځ  ۲۸ د زمري چی د هېواد مېړنو ولسونو خپلواکي لاسته راوړی په ۱۳۹۷ ل کال د هېواد په گوټ گوټ کې د ولسي جر گې د وړ او منلو شو افغانانو له خوا د ولسي جر گې اود ولسواليو شورا گانو ته خپل استازي په رڼو شفافو رايو سره وټاکي  د ټول ولس هيله همداده او وه چی نور پارلمان ته داسی کسان لار پيدا نه کړي چی قاتلين،  غا صبين، مفسدين، اختېطافگران ، د ملي يوالي ضد کړنو کې لاس لري پارلمان ته وټاکل شي .

د سياسي ملي گوندونو ولس او په خاصه توگه ځوانان بايد داسی نوماندانو ته خپله رايه واچوي چی هغوی په پوره صداقت ملي هوډ ، ژمنتېا سره د خدمت ملاتړلي وي ولسونه اوس  پر دی پوره پوه شوي چی يو شمېر مالوملحاله څېرو چی په ماضي کې د ولسونو په هر ډول ناوړه عمالو کې پوره ونډه درلوده د خپلو ځانونو پر ځای خپل نور څوک نوماندان کړي خو ولسونه هم دتير په پرتله اوس پوره اگاهي لري او هغه چاته به رايه ور کوي چی لياقت وړتېا او ژمنتېا يې لري

محمد اقا کوچی

 

ملت، مليت، ملي ستم، خراسان او د ستمیانو شر او شور

 15.6.2018zerakyar
پنځمه بـرخـه
ماته یې هـیواد دوستي مهـمه ده، نه عـقـیـده لکه د موســوي
تاریخ د نن ورځې د ارزښتونو او واقعیتونو په تله کې تلل، د تاریخ سره ناځواني ده ، ذهـنګري ده، او بې انصافي ده. که په یـو چا باندې د مزدور سرتیري ټاپه وهـل روا وګڼـو ، نو باید دیته هـم چمتو وو چې لـږ تـر لږه ځانـونه مـزدور قـلم وا لان حس کړو. زما په ماته ګوډه تجربه،یو څوک چې په یوه موضوع لږ پوهيـږي، ښایي د هغې په اړه بنسټي/افراطي دریځ ونیسي. د دې سرچپه، هرڅومره چې یو څوک په یوه موضوع کې د برلاستیا خاوند وي، هغومره له بنسټي دریځ نه ډډه کوي او عقلاني او استدلالي دریځ نیسي.
ماته څو ورځې وړاندې، یو پوه او خورا سپیـن ږیري افغان یو کتاب ګوټی (رساله) را ولیـږه، د دې هیلې سره چې ویې لـولـم او څه پـرې ولیکـم. کـور دې د هـر یـوه لیکـونکي، خپروونکي او رالیـږونکي ابـاد وي! د کتاب ګـوټي په مخـپاڼـه کې یوازې د لیکـوال فامیلي نوم چاپ شوی دی ، نه د هـغـه ټـول نـوم. ما داسې وانګیرله چې کتاب به په پټ (مستعـار) نوم خپور شوی وي؟ ما لا تـر دې ګړۍ ، په کمپـیـوټـر کې د افغانـستان ولایـتـونه ګـز کـړل، خـو د مـوسـوي ټـول نـوم مې و نـشو مـیـندلی. له نیکې مرغې، هغـه سپـین ږیري افغان ډاډ راکړ چې د لیکوال نوم واقعي دی او دی به یې راته لومړی نوم هـم را پـیدا کړي. هغه را ته نن (۱۹ می ۲۰۱۵) د استاد موسوی ټـول نوم پـه دې ډول راکـړ: سـیـد حـسیـن مـوسـوی.
د لیکوال نوم او د کتاب سرلیک یې دی:[سـید حسین] مـوسـوی، سال ۱۷۴۷ مـیلادی بــازتــولـد یـک کشـور کهــن. خپروونکې: افــغــاني ټـولــنه ، امریکا. چاپخــونه : اداره ترجمه و تحقیـق الـعلـم، پـیښور ، ۱۳۸۴تله= اکتوبر ۲۰۰۵. په 

په افغانستان باندې د پخواني شوروي اتحاد له یرغل (دسمبر۱۹۷۹ ) راهـیسې تر نن پورې یـو شـمیـر دیـومـزاجه او اورپکي (متعـصب) تاریخ لـیکـونکي راوتـلي دي. زما په اټکل، موسوي دغه ډول اشخاص په «آقای ٫چهره نما٬٬» مخاطبوي. د دغې ډلې په مقابل کې سیـد حسین مـوسـوي (شعله ګوند ته منسوب) افغان دی، افغانستان پرې ګران دی، د کاغـذ په مخ پـرتې توطئې ماتوي، د ستمیانو د داستان په څیرولو پسې یې ملا تـړلې ده، او د څیـړنې څـرګنـد پـولیس دی. ښووانـد موسوي په خپل یاد کتاب کې د افـغان ملت او هـیواد دوستۍ په نوم د قـلـم تـوره ویـستلې ده. د خپل هیواد د تاریخ د روغې پوهې لپاره یې اغیـزمنه ژبه کارولې او قانع کوونکی لاریې نیولي ده. د موسوي د رسالې په هـر پـړه کي (پراګراف) کې د معلـوماتو روښان تنظیم، ملي احساس او هیواد دوستی خوندي شوي دي. په لڼده وینا د استاد موسـوي رسـالې، لـه ۱۹۹۲ راهـیسې د متعـصبـو اشخاصو د تـاریـخ لیکنې پـهلـوانۍ تـه یـو کـلک انتـقـادي او تحلیلي مورچل (سنګـر) نیـولی دی. زه هـر افغان او هـر متعـصب ته د ښووانـد موسوی د رسالې د لوستلـو سـپارښتـنه کـوم
استاد موسوي د «آقای ٫٫چهره نما٬٬» پام هغه څه ته را اړوي چې په سیاسي ژبه کې ورته «کـم بـر فاشـیزم» (نیرو ګیژ فاشیزم) ویل کیـږي: «آقای ٫٫چهره نما٫٬» د ډیورند د رټلې لیکې په دواړو خواو کې میشتو پښتنوته په سپکه سترګه کسي: «جـز به درد اجیرشدن و جنګیدن و چپاولګری در رکاب لشکـر های مهاجم و غارتګر حکمران منطقه، نمی خوردند.»۴۷مخ

ځما ځیرکیار په اند، دغه ډول دریځ چې یو څوک پکې خپل سیال یا مخالف اړخ خـبـیث او بـدجنس انځور(ترسیم) کړي، د هـیټـلـري او استبدادي افکارو نه الهام اخلي. رواندا چې تقریباَ د افـریقې په منځ کې یو کوچنی هیواد دی، په ۱۹۹۱ کې یې ۷،۷ ملیون وګړي لرل. دغه هیواد په ۱۹۹۴ کې د سل ورځنۍ قـوم وژنې سره مخامخ شو: د توتسي قبیلې نیم ملیون تر یو ملیون انسانانو پکې خپل ژوند له لاسه ورکړ، دوه سوه زره توتسیان کډوال شول، او د یو نیم لک تر دوه نیم لکه ښځو شخصیت د جنسي تجاوز په واسطه ویجاړ شو. ټـول ټـال، ۷۵٪ تـوتسیان ووژل شول. هـوتو قـبیلې به د خپل ریډیـو له لارې په خپلو ډنډورو کې د توتسي قبیلې غړي ټیټ او بې ارزښته معرفي کول: مار او ګونګـوټۍ (قـانغـوزک) به یې ګڼل. ولې؟ د یـو چا یا یوې ډلې بدجنس او خبیث ګڼل یوه روحي عملیه ده چـې نـور پکې له انسان نه ټـیټ ګڼل کیـږي او له دې امله د دې وړتیا نـه لري چې اخلاقي پاملـرنه ورتـه وشـي. هر څـومره چې د مخـالفـو اړخونو کړکیچ کلک (جـدي) وي، هـغـومـره یې تـر منځ روحي واټـن(فـاصله) غـځـیـږي. بـلاخـره دغـه روحـي پـړمختـګ( نـزول) په اخـلاقي محرومیت اوښتلـی شــي: محرومې شوې ډلې ته معمولاَ په جنایي، شـریره او سپکه (حقیره) سترګه کتل کيـږي، یعنې د عـزت او درناوي وړ نه ګـڼـل کیـږي. يوه ډله چې دغـومره ټـیټه او بې عـزته معرفي شي، نو بـیـا یې په مقابل کې تجاوز او تعـذیب اسان او روا ګـڼل کیـږي.په سهیلی ختیزه اسایا کې کمبودیا یو هیواد دی چې د وګړو خورا غټه برخه یې( نږدی ۹۵٪) د خمـیر قــوم جـوړوي. پاتي ۵۰٪ یې ویتـنامیان، ۱٪چیـنایان، او ۴٪ یې نـور قـومـونه دي. خمیـر یې رسمي ژبه ده. کله چې خمیر روژ(سور خمیر) په۱۹۷۵ کې قدرت ونیو، د کمبودیا نفوس تقریباَ ۷،۳ میلیون و. د خمیر روژ شاته کمونیسټي چیـن او پانګه واله زبرځواکه امریکا ولاړ وو. خمیرروژ(سور خمیر) په زور سره یو ډول ابتدایي بـزګریز کمونیزم پلی کاوه. د خپـل قـدرت په څلـور کالـونو کې ( ۱۹۷۵تر ۱۹۷۹) خمیر روژ، د نږدې دوه ملیون هیوادوالو ژونـد پای ته ورساوه چې هغـه مهال نـږدې ۲۵٪ نـفـوس کیده. د خمیـر روژ یـو منځکـوره (متـوسـط) مشر کانګ کیک اِیو ویلي وو: « ژوندی ساتل دې ګټه نـلـري، وژل دې تـاوان نـلـري.»(یعنې څوک چې د سور خمیـر په شان نه وو، ژوند یې هیڅ ارزښت نه لاره). په ویټـنام کې د امریکایي قـواو له جنرال ویلیم ویسټـمورلیڼـډ نـه واورئ: «شرقیان[ اورینټـلز]، د غـربیانو په شان ژوند ته په عـین ډول جګ ارښت نه ګوري. په شرق[اورینټ] کې ژونـد ډیـر دی او ارزان دی.» لـیکـوال جـویل بـریـنکلي په ۲۰۰۸ او ۲۰۰۹ کې کمـبــودیا تـه ور ستـون شـوی و او هـلـــته یې د خلکـو نه هـیریدونکې تریخ روحی زجـر (پوست تروماتیک ستریس ډیس اورډر) ولید چې راتلونکی نسل به یې هم خـوند وڅکي. د لاندې کتاب لیکوال برینکلي، له ۲۰۰۶ راهیسې په سټانفورډ پوهنتون کې د ژورنالیزم پوهاند دی.]ـ ځیرکیار

Joel Brinkley, Cambodia’s Curse: A Modern History of the Troubled Land( Public Affairs: Paperback 2012), pp.39-40. For a compact stydy see Bruce Sharp,“Counting Hell: The Death Toll of the Khmer Rouge in Cambodia” [29 May 2015].For general information on genocide see Samuel Trotten and Paul R. Bartrop, Dictionary of Genocide(London: Greenwood Press, 2008). For comparing fascism and communism, read political scientist Vladimir Tisnaneanu, The Devil in History: Communism, Fascism, and some Lessons of the 20th Century. University of California Press, 2014

افغان سید حسین موسوي هم «آقای ٫٫چهره نما٬٬» د بشپـړقضاوت په خطر پـوهـوي ـ د هغه قضاوت په خطر چې غلي فاشـیزم یې چورلیـز (محور) جوړکړی دی: «آیا میدانید که فاشیزم هـټـلری قـبل از پرداختن به آن جنایات هولناک در جنګ دوم جهانی که وجدان جامعهٔ بشری از آن معـذ ب و بهانه ای ګردیده در دست صهیونیستهای اسرائیل در کشتار خلق فلسطین، به کدام تبلیغات نژادپرستانه یی اشتغال داشتند؟ وقتی هـیتلر بعـد ازکسب قدرت لا اقل (۶) ملیون یهود بی پناه را در کوره های آدم سوزی به آتش کشانید، می توانی بنویسی که جناب عالی و سایر هـم قطاران تان چه نقشه ای برای ملیت پشتون در سر دارید که چنین بی باکانه حکم به ٫٫درد نخـوری٬٬ آنها می نمایید، نکند نقشه هایی از قبیل ٫٫رواندا٬٬ و نسل کشی در میان باشد و مردم افغانستان از آن اطلاع ندارند؟». موسوي زیاتوي چې: «در اینکه طبـقه حاکـمه ملیت پشتـون غارتګـر و چـپاولګـر بـوده هیـچ جای شکـی وجود نـدارد، اما این مساله تنها منوط به طبقه حاکمه آن ملیت نګردیده، خصلت طبقاتی تمام طبقات حاکمه در تمام ملیت ها از پشتون، تاجـیک ، هـزاره، روس، ازبک، جـرمن، انګـلـیس، فـرانـس… غـارتـګـری و چـپاولګـر یـست. ٫٫آقای محترم٬٬! اګر کسی بیایـد و با تکیه بـر غـارتګری ها، چپاولګـریها، خـود فـرو شـیها، قـاچـاق بریها و مـیهـن فـروشیهای مشهـود و مستـنـد ربانـی، مسعـود، فهـیم، دوستـم، مزاری و سایریـن؛ بنـویسـد کـه بـلی، ـــ ٫٫هــفت کـوه ســیاه در میان٬٬ـــ تمام ملـیت تاجیک و ازبک وهـزاره چـپاولګـر، میـهـن فــروش و چــنان و بــهمان است، آیا آن قــضاوت را صائب میــدانی و یــا چــطور؟» (۵۰تر۵۱مخونه). زما ځـیـرکیـار په انـد، د هغـه چا نـوم پـه درنـاوي یـادیـږي چې سـر یې د خـیـټـې د پـاسه وي، خوهـغـه څـوک سـپک وي چـې سـر یې د خـيـټـې لانـدې وي!په دې کتاب د استاد سـید حسین موسوي سر د خيټې د پاسه دی.

دفاټاپه هکله په زړه پوری لیکنه او ژور تحلیل

Abdul Ghafor Lewal 27.5.2018
هوښیار اوسئ، چې په دغه وخت کې له پښتونخوا سره د قبایلي سیمو ( فاټا) بېړنی ورګډون تصادفي او یا هم د زړه سوي کار نه دی. د دې پرېکړې ترشا ځانګړې اجنداوې شته، چې وروسته ورته اشاره کیږي، خو تر دې وړاندې باید ټینګار وکړم، چې د قبایلي اېجنسیو د اوسېدونکیو روان حقوقي – سیاسي وضعیت د زغملو وړ نه دی. زاړه او وراسته قوانین، وروسته پاتې وضعیت او د انساني ژوند تر ټولو بد شرایط یې باید او خامخا بدل شي.
خو پر دغه حساس و تاریخي مهال، په داسې بېړه، دا بدلون څه نورې کیسې له ځانه سره لري:

۱– ترهرڅه وړاندې د پښتون ژغورنې د پیاوړي او تاریخي خوځښت وېشل او ترمنځ یې اختلافات جوړول.

۲ـ د سیمې د استخباراتو او نړیوال ښکېلاک له لوري د افغانانو له روانې ټولوژنې (Genocide) څخه پام په بله اړول،

۳ـ د پښتنو ملتپالو ګوندونو ترمنځ د شخړو او اختلافاتو لویول او ان ټکرونو ته لاره هوارول،

۴ـ د افغان ملي بنسټونو په وړاندې د ولس راپارول،

۵ ـ د خپلواکو قبایلي سیمو پوځي کول او تر بشپړو نظامي شرایطو لاندې هلته د نړیوالو ترهګرو ډلو ځای پرځای کول.
دې ته ورته ګڼ نور اهداف هم شته، چې پریوه غشي د څو مرغیو ښکار ته لارهواروي او د انګریزي ښکېلاک ( بېل یې کړه، اېل یې کړه) سیاست یوځل بیا تداعي کوي.

سپارښتنې :

۱– پر دې مسئله د نظر اختلافات او د سیاسي لیدلوري توپیر، یوازې په سیاسي خبرو اترو او منطق وڅېړئ، وشنئ او د نظر توپیر دوښمنۍ ته مه باسئ.

۲– د پښتون ژغورنې پیاوړی ولسي لښکر له منځ څخه پاشل کېدو ته مه پریږدئ او له دې استخباراتي چل ول څخه یې بېل وساتئ، ویې ژغورئ !

۳ـ تاریخي څېرې او د پښتون ملتپال بهیر مشران مه کنځئ، په دې کې هغوی هېڅ ملامت نه دي؛ پاچاخان، خان شهید او نور شخصیتونه وو، واکمن اوس د تاریخ ځلنده څېرې دي، د دوی سپکاوی هېڅ ستونزه نه شي هوارولای .

۴ـ د پښتنو مسئله تر دې اداري بدلونونو ډېره لویه ده، چې تر دې پراخ ملي شعور او سترې تاریخي پرېکړې یې حل لارې دي. پښتانه باید خپلې تاریخي جغرافیې ته ځان ورسوي او هغه له بنسټه د لوی افغانستان پیوستون دی.

۵– د پښتنو لپاره لومړیتوب باید د روان قتل عام په وړاندې په یوه غږ پاڅون وي، موږ باید ژوندي پاتې شو. خپلواکي او واکمني ژوندیو ولسونو ته بویه، نه مړوته.

لنډه یې دا، چې که دا ځل د پښتون په وړاندې د ( بېل یې کړه، اېل یې کړه !) دسیسه ناکامه شوه، نو بیا یې هیڅکله او هیڅوک په سیمه او نړۍ کې د یوه ستر قومي زبرځواک جوړېدو څخه نه شي راګرځولای.

دپښتنو دژغونۍ غورځنگ د ملاتړ غونډه:

 

په تودو سلامونو مو تود هر کلی کوم:

درنو دوستانو په سويډن د  ميشتو افغانانو اوله سويدن بهرر ا غلو  ميلمنو نن مو ټولو ټولنو په گډه د خپل پښتنو وروڼو سره د ملاتړاود هغوی د روا او منل شوو حقونو له پاره د ورورولی غږاواز پورته کړزه د يوه افغان په حيث ستاسو راتگ ته هرکلی وايم کور مودان .

درنو پر خپل ولسونو مينو دوستانو غواړم دافغان ولس پر غميزو لږ رڼا واچوم کله چی په 1893ز کال د نړې ستر زبر ځواک، ښکيلاکگر لوی برتانيا د افغان ولس پر سينه توره کرغېړنه کرښه د ډيورنډ کرښه وباسله له همغه نېټې زموږ ولسونه د سترو غميزو اود انگريز پلاس جوړ شوي هېواد پاکستان د پولي پر دواړه خواوو پراته پښتانه داور پر سرو لمبو کې سوځيدلي ساتلي اوپه تيرو ۷۰ کلونو کې دافغان وژنۍد نړيوالو ټولو منل شوو قوانين تر پښو لاندی کړي اودا لاس وهنې  دوام لري.

د پاکستاني پوځ او استخباراتو په لاس همدې بهرنۍ پالیسۍ، نن سبا اسلام اباد په نړۍ کې ګوښه کړی او نړۍ اوس پاکستان د یو تروریستي دولت پتوګه پېژني.

تر کومه چې د پاکستان په کورنۍ پالیسي پورې اړه لری هغه هم په سیمه کې له نورو ناکامه او بدنامه پالیسي ده. پاکستان په کور دننه خپل ولس وژنی. بلوچان ترې ټول ناراضه او خپلواکي غواړی. پښتانه هم پخپلو وروستیو خوځښتونو سره راویښ شوي او اسلام اباد ته وايي چې نوره پښتون وژنه بس ده او هغه ودروه. اوس د خپلواکې پښتونخوا او بشپړ افغانستان داعیه د اسلام اباد اورمیږ ماتوي. سند هم د پاکستان د یوه بام او دوه هوا کورني سیاست څخه تر پزې رسیدلي او خپلواک سندیش غواړي. د پاکستان ټول ولس د پوځي جنرالانو او پوځیانو له سیاستونو او خپلسریو څخه کرکجن او تر دوه سږمو رسېدلی.

درنو دوستانو د خواشنې ځای دی ، چی افغانستان په ۲۱ پېړې کې هم هما غسې وېشلی او ټوټې  پاته شوی دی.

څلورلسيزي کيږي چی د سيمه ايزو او نړېوالو پېچلو لوبو او استخبارتي جگړو په تاوده ډگر اوسنگر اوښتې دی.

داوسنې افغانستان د وگړو سر شمېرنه نه ده شوی خو د وگړو اټکلي شمير يې شاوخوا ۳۶ ميلونه دی  تر ۴۰ ميلونو زيات پښتانه د کرښې اخوا ير غمل ساتل شويدي  يوه بېلگه وړاندې کوم موثق راپورونه ښيي چی د 2015 زکال راديخوا ۷۵زره پښتانه د ترهگريزو عملونو کې وژل شوي او۳۲۰۰زره تري تم دي، ۱۵۰۰ نجونې تريتمی دي .  د ملگرو ملتو د يونما راپور ښيي چی په ۲۰۱۷ ز کال په افغانستان کې د ۱۱زرو په شاوخوا ملکي هيوادوال د ترهگريزو حملو له امله شهيدان شوي  . په موجوده افغان خاوره کې د توکم او ژبې له پلوه گڼ شمېر توکمونه پکې ميشت دي. لکه پښتانه ، تاجک ، هزاره ، ازبک ، ترکمن ، نورستاني ، بلوڅ ، پشه يي، پرا چه يي ، ايماق ، هندوان ، سکان ، عربان اوداسی نور واړه ټبرونه چې په ديريشو ۳۰ خپلواکو ژبو خبری کوي .

زموږ د وېاړلي هېواد لومړنی نوم ارېا نا بيا خراسان او وروستی نوم يې افغانستان دی، چې په تاريخي لحاظ ۵زره کلن لرغونی تاريخ لري . د دې هېواد جغرافيه او حاکميت کله تر ډېلي ، نيشاپور ، بخارا او سمرقند پوری رسېدلی . خو د افغانانو اصلي خاوره او ټاټوبې تل د پرديو تر بريدونو لاندې راغلی دی .چې د افغان مېړني ولس په سرښیندنه بیرته خپلواک شوی دی . د هېوادوالو د وروسته پاتیوالي او د افغان واکمنانو تر مينځ کورني مخالفتونه د دې لامل شوي چې د نړۍ زبر ځواکونه له حالاتو بده گټه واخلي او په ظالمانه توگه ددی هېواد خاوره وويشې او نورو ته يي په سوغات کې ور کړي . زما په اند تر څو چې افغان ولس په دې سیمه کې ژوندی پایي ،  دخپلئ خاوری يوه لويشت به هم چا ته ورنه کړي او د چا خبره د هېواد د نومول شوي پولو په توګه ایستل شوي کرغړېنی کرښې به ونه مني . که نن وي که سبا لروبر افغانان به د يو واحد ملت په توگه سره یو ځاي او گډ ژوند  وکړي . تاریخ ثابته کړه که د برلین دیوال چې جرمنیان یي په لویدځ او خټیځ جرمنې ویشلي وه او په ۱۹۹۲ ز کال کې د جرمن ولس د ګډي او کلکې ارادې له امله ونړید ، د افغانانو تر منځ ایستل شوي کرښې به د افغانانو له خوا ورانیږي او د لوي افغانستان د هستیدو خوب به ریښتیا کیږي . دا د هر هېوادوال هیله او ارمان دی او د خداي ج په تکیه به دا ارمان پوره کیږي .

درنو دوستانو : دا ورستې خودجشه خوځښت چی توری کرښې پراته ټول ولسونه د يوه سوليز حرکت له پاره د خپلو روا حقونو دتر لاسه کولو له پاره د لراوبر افغان يودی تر شعار لاندی په خوځښت راوستل ددی لاملونه به وارزوو هغه دا چی په تيرو ۴۰ کلونو کې د پاکستان نظاميگر واکمن رژيم دافغان ولس د ورانولو او بربادولو له پاره د ترهگرلکه داعش، القاعده، طالب، او په لسگونو نوری ډلی ټپلې په خپله خاوره وروزل وسلوال يې کړل ددوی له پاره د ترهگريزو عملياتو نخشې جوړی او عملي کړي د پولي دواړه خوا پراته ولسونه زياتره مخور مشران يا تريتم شول يا د پاکستان په جيلونو کې ورک دي.   دترهگريز بريد ته مسجد چی د خدای ج کوردی، مدرسه چی اسلامي زده کړو له پاره جوړی شوي ،يو شميرکورو نه يا  هوټل  او يا ښونځي  په نښه کوي  او ترهگر عمليات پکې سرته رسوي .په زرگونو  پاکستاني مدرسو کې  د استخباراتو د اداری يانی  اي،ايس ای لخواروزنه او پالنه ور کول کيږي دوران کاری او ځان وژنې له پاره زموږ هېواد ته راستوي .

وېاړلو د غونډې گډون والو :کله چی زموږ په گران وېاړلي هېواد افغانستان کې د شاه غازي امان الله په مشری د خپلواکې جنډه رپانده شوه اود نړې ستر ښکيلاکگر زبرځواک څخه خپلواکي تر لاسه شوه شاه د پرمختگ له پاره يو لړ کوټلي گامونه پورته کړه همدا د خپلواکي اتل تر کوم نوم لاندی اود چا په لار ښونه او ملاتړ له خپل هېواده کډوالی ته اړ باسل شو؟ او که زموږ په هېواد کې هر چا يا هر رژيم د پرمختگ هوډ کړی د نړې ښکيلاکگرو په مرسته د پاکستان په لارښونه د پښو اچول شوي په  اتم د ثور  ۱۳۹۲  ل کال کې په کابل کې غوبل د ۷۰ زرو انسانانو وژل، چور اونور جنايتونو ته چا زمينه برابره کړه؟ همدا پاکستان اودده لاس پوڅو کار وو.دالقاعدی مشر چیری ژوند کاوه  چير ته ومړ د اوسنيو ترهگريزو ډلو پناه ځايونه او روزنه په کوم هيواد کې سرته رسي ؟ ځواب گاونډې هيوادونه همدا نن پرون ستا پر خاوره د ورځئ سلگونه راکيټونه وروي ولی د څه له پاره د پښتنو ځورونه ،وژنه، جيل ته ټيل وهل د څه له پاره د پښتون ملت زور اود مټو ځواک ټولی نړې ته جوت دی دا ملت اوس دابدي خوب نه بيدار شوی دا شعار به د عمل جامه واغوندي چی لربر افغان يو دی او هر څوک چی ددی باتور غېرتي ملت د ځورولو او جلاوالي کوښښ وکړي دد ملت لخوا به دا سی خوله ماتونکې ځواب تر لاسه کړي او په کونډو به شي چی هيڅکله کله بيا د ولاړيدو توان ونه لري .

درنو دوستانو په پلازمېنه کابل کې د سولی کنفرانس اود داکتر اشرف غني لخوا بيساري وړانديزونه ولی ددی سره سم ترهگريز فعاليتو زور اخستل په څه ما نا ؟ ځواب دادی چی پاکستان دافغان سولی او باثاباته افغانستان سره تاريخي دشمني لري ۱۳۹۷ل کال  د لشکرگاه د لوبغاړي په ډگر ترهگريز په بريد  کې د ۱۴ځوانانوشهادت او ۴۲ تنو ټپي کيدل د کومې موخې له پاره ؟دا اوس چی په ټول هيواد کې د هلمند د پرلت د خوني د ملاتړ له پاره د سولې خېمې جوړيږي موږ هم ددی پرلت خونو نه په کله ملاتړ کوو اوددی ترهگريزو عملونو په کلکو ټکو غندنه کوو.د لربر افغانانو د ژغورنې دغور ځنگ ملاتړ او ننگه کوو،دافغان ولس له پاره تل پاته سوله ،يوالی او عدالت غواړو.

محمداقا شيرزاد

ېښور راخوځیږي:

 
د تاریخي افغانستان ژمنۍ پلازمېنه پېښور د جنوبي اسیا او منځنۍ اسیا ترمنځ یوله خورا لرغونو ښارونو څخه دی. په اوسمهالې زمانه کې د ( ښار) له ټولنیز ـ فرهنګي مفهوم سره سم د پښتنو تر ټولو لوی، مهم او ستراتيژيک ښار باله شي.
د ښاري لرغونتیا مخینه یې ۵۳۹ مخزیږدي ته رسیږي. دا ښار د کوشاني اېمپراتورۍ پرمهال د باګرام د مدني حوزې له مهمو منځیو څخه ګڼل کېده، چې کوشاني کانیڅکا ( کنیشکا) به ژمی هلته تېراوه،  کانیڅکا خپلې دواړه پلازمېنې باګرام ګڼلې. دوبنی باګرام همدا اوسنی بګرام دی، چې د نیلاب سیند پرغاړه ودان او کابل ښارته څېرمه پروت دی او ژمنی باګرام پېښور و.
پېښور د سانسکریت له پوروشاپوره Puruṣapura/  Purushapura   څخه اخیستل شوی، چې د مېړنیو د ښار ( د نرینه و ښار) مانا لري. ابوریحان بیروني پراشاور Parashāwar ثبت کړی دی.  پېښوره ته له ډېرې پخوا زمانې (د ګلونو ښار) هم ویل شوي دي.
د تاریخ په اوږدو کې د لویو یرغلونو پرمهال، هرکله چې له پښتنو سره د تعامل بحث راغلی، د پېښور لاندې کول لومړیتوب ګڼل شوی دی.
دمغولو د واکمنۍ پرمهال پېښور د کابل صوبې یوه ولسوالۍ وه ، چې لومړني مغول ضد پښتني پاڅونونه د همدغه ښار په مرکزیت راپیل شول، که هغه روښاني ستر نهضت ( له کاڼیګرام) څخه  و او یا هم د خټکو ملي مقاومت ( له اکوړي نه). د نګه او ملي پښتني حاکمیت تاریخي شعور د پېښور له شاوخوا پیل شو، چې بالاخره ویاړلي کندهار بشپړ کړ، د ستر میرویس خان هوتک او بیا د ختیځ د لوی اېمپراتور احمدشاه بابا ترمخې د بایزید روښان، جلال الدین روښاني، خوشال خان خټک او نورو پښتني مبارزینو تجربې پرتې وې. د افغاني اېمپراتورانو لپاره د پېښور ساتنه د لاهور او بیا ټول هیندوستان د درلودلو په مانا وه.
د شاه محمود ابدالي د واکمنۍ پرمهال چې، افغانستان د وزیر فتح خان او دهغه د وروڼو ترمنځ په ملوک الطوایفي بڼه اداره کېده او د دوی خپلمنځي شخړو مرکزي حکومت کمزوری کړ، نو شاه شجاع له پنجابي رنجیت سنګهـ سره په اټک کې پر ( ۱۸۰۹) ولیدل او لاهور ته په ګډه تر تللو وروسته،  تر ۱۸۲۱ پورې یو یو افغاني ښار د انګریز په ملاتړ د پنجابي سکهانو لاس ته ولوېدل؛ تراټک او ملتان وروسته پېښور، دیره جات او نورې سیمې د سېکهانو تر پښو لاندې راغلې، چې د رنجیت سنګهـ تر مړینې وروسته دا ټولې سیمې انګریزانو لاندې کړې.  له ۱۸۱۸ راوروسته تر نن پورې د پېښور په روح کې تل له خپل اصل ( تاریخي افغانستان ) سره د یوځای کېدو تلوسه په پوره ځواک ژوندۍ ده.
پېښور د خپل ستراتيژیک ارزښت له مخې همدا چې له کابله بېل کړای شو، نو د تاریخي افغانستان ملا یې ماته کړه، افغانستان یې نیمګړی کړ او پخپله هم تر نن پورې د افغاني هویت له تشې ځوریږی.
پېښور د افغاني ـ پښتني سیاسي، فرهنګي او ملي شعور ښاري مرکز دی، پېښور د پښتنو ښار دی او هر پاڅون چې له دې ښاره راپاڅيږي، خامخا به د پښتنو راتلونکی ټاکي.
پېښور  به د سیمې د افغاني ضد استخباراتو تر جدي کنټرول لاندې وي، هلته به د استخباراتي ـ پوځي مدرسو اوږدمهاله فعالیتونو د ډېرو پښتنو ذهنیتونه د افراطیت په زهرو لړلي وي او د افغان نېشنلیزم روحیه به یې زخمي کړې وي. په پېښور کې به څه تش په نامه پښتونژبي لړمان داسې هم روزل شوي وي، چې هر افغاني ـ پښتني سوله غوښتونکی او خپلواکي غوښتونکي غورځنګ ته ټک ورکړي، پېښور به د تاوتریخوالي او تشدد په لوګیو ککړ شوی وي او د شاتګپالنې د خړو دوړو شاته به یې د اصیل بچي ( باچاخان) څېره تته ښکاري، ښکېلاک به ډېرې تاليڅټې ادارې او افغان ضد حاکمیتونه پرې ورتپلي وي، د استخباراتي منارو له سره به یې ملي ضد بدرنګه غړانګې هره ورځ راپاڅیږي، خو …
خو د پېښور روح لا هم افغاني دی او که پښتون ژغورل کیږي، نو له پېښوره به ژغورل کیږي او که د سیمې راروان بدلونونه ـ چې افغان نېشنلیزم یې منځټکی ( محور ) وي ـ  راپیلیږي، نو له پېښوره به راپيلږي.
د پېښور تر پوټکي لاندې کوم نوي څه د خوځېدو په حال کې دي، پېښور په ولولو دی او د ژغورنې سړه لرې تبې نیولی دی.
پېښور به راپاڅیږي او د پښتون برخلیک به ټاکي .
تاریخ شاهد دی !!!