سیاست راهبردی ایران و پاکستان در فرایند صلح افغانستان   

 

 

رقابت های سیاسی در افغانستان دچار نوعی ناهنجاری و سیاست زدگی که خود را در نبود گفتمان سیاسی معنی می بخشد که تکیه بر قدرت نفوذ و نیروی جهادی همراه با پیشینه ی جهاد نمود و آشکار می‌شود. بازیگران و رقابت پیشگان عرصه ی سیاست نه چندان خواهان قاعده مندی رفتار و کردار خویشند و نه راغب در تعریف جغرافیای مشترک، که گاه به صورت سمبلی پذیرای گفتمان اند البته نه به رسمیت شناختن یکدیگر.

چنان عیان است که فرهنگ سیاسی آنها حامل نا هنجاری های مسألت آمیز حزبی است، امتزاج سیاست و ایدئولوژی در این مرز و بوم نوعی انسداد و عصبیت را جایگزین عقلانیت در پهنه ی کنش و واکنش های سیاسی کرده است.

فرهنگ عمومی آنان قانون گریزاستبدادگرا، فردگرا، کلام محور، قداست پرور، فصل گرا و وصل ستیز است که رونمایی عینی و عملی خود را در قالب رقابت های سیاسی جدایی خواه، قهر آمیز و فراق مسلک یافته است. در میزان بالایی سرگشتکی قواعد ناظر بر بازیهای سیاسی در نزد بازیگران جمعی سیاسی، به گم گشتگی  رفتار سیاسی دموکراتیک در جامعه دامن زده است.

آیا در کل بستر اجتماعی- سیاسی و نیز فرهنگی جامعه‌ی ما مستعد تقریر گزاره های جدی پیرامون تخریب و تکثیر سیاسی و رقابت سیاسی بوده وهست؟

به بیان دیگر آیا کردارهای تاریخی سازمان یافته ای فراسوی تشکل های گفتمانی سیاسی در جامعه ی چند دهه‌ی گذشته ی ما وجود داشته است که به گفتمان های سیاسی معنا بخشند؟

بلاخره در این شرایط گذار تاریخی چه باید کرد و چه نباید کرد؟

اما ایران و پاکستان بعد از پیمان‌ بغداد، جداگانه ادعای رهبری جهان اسلام را دارند. خط مش رهبری دینی در ایران، در جهت گیری فکری همواره عبارتهای دینی را عوض و تحریف کرده است. تعبیر روز پیروزی انقلاب در ایران به « ایام الله»؛ در حالی که قرآن ذکر ایام الله می کند-الجاثیه۱۴۱- و از قول امام جعفر ایام الله فقط سه روز است: روز قیام مهدی، یوم الکره و روز قیامت. که نکوهش شده از شبیه سازی و تحریف آن. اما رهبر انقلاب با ذکر آن؛ انقلاب را انفجار نور الهی خواند که جهان را خواهد گرفت و صدورش را جزو اهم واجبات خواند که اطاعت از آن محض اطاعت از خدا و رسولش دانست که در کل « جاء الحق» تعبیر کرد ، به عبارت دیگر انقلاب مهدی را برای خود معنا کرد، که ثمره‌ی این انقلاب بعد از ۴ دهه رواج دروغ ، نا عدالتی، اختلاس و دزدی های کلان و ‌جنگ افروزی و نابسامانی در منطقه مشهود است.

هر چند تاریخ نویسان تشیع از زمان آل بویه به بعد فرار موسی وار امام حسین را در ماه محرم ( ماه حرام از جنگ بر طبق قرآن) را به قیام تعبیر کرده‌اند که حکومت را جزو ارکان اصلی دین قرار دهند و کوشیده اند که حکومت دینی را ملزم الاجرا کنند و ودیعه ی الهی خوانند و چنان پیش رفتند که ادعا کردند هر چه دارند از محرم و صفر است. در حالی که امام حسین(ع) چون داوود نبی و حضرت موسی(ع) به دامن سرزمین جدشان ابراهیم در ماوراء النهر پناه بردند که تعبیر فرار امام حسین به قیام خود خیانت است به عهد عظیم الهی که رسالت امام حسین بار امانت او بود.

نظام اسلامی ایران در جریان جنگ ۸ ساله با عراق بارها سناریو های چون کربلای ۴ به وجود آورند که با عملیات لو داده شده بتوانند بر تعداد خانواده ی شهدا- صد هزار کشته در یک روز- بیفزایند که معتقد بودند پایه ی حکومت آنها بر خون استوار خواهد شد که ادامه ی جنگ را تکلیف الهی قرار داده بودند.

در داخل ایران هم برای تقدس خویش در مقابل دشمنان فقط به انفجار مرقد امام رضا هم بسنده نکردند و بارها متکی به فتواهایی شدند که جز در تفکر شیطانی در جای دیگر یافت نمی‌شود.

در سیاست خارجی هم پیمانی و داد و ستد با اهل کتاب ( به تعبیر قرآن) پشت کرده و با اهل کفر ( در قرآن نهی شده) همچون اتحاد جماهیر شوروی و کره ی شمالی و چین روی آوردند و در انحلال اتحاد جماهیر شوروی بجای دفاع از مسلمانان چچن، آنها را جدایی طلب خواندند و از حملات روسیه حمایت کردند. همچنین در مقابل وقایع کشتار مسلمانان میانمار و چین سکوت اختیار کردند.

طالب در اوایل زمامداریش دیپلوماتهای ایرانی را قتل و عام کرد، اما ایران اکنون بنا به مقتضیات زمان، طالب را همکاری می کند و به تهران دعوت می کند و برای دور بعدی مذاکره به روسیه هدایتشان می کند- که تریبون دیگری داشته باشند- و در جهت اثبات خلوص نیت خویش بیشتر از اعراب خلیج به طالب کمک مالی می کند و اسلحه برایشان روان می کند . این در حالی است که در طرف دیگر قضایا از هم کیشان خویش در افغانستان و دیگر افغانیان مقیم ایران بزرگ‌ ترین لشکر خارجی برای مشارکت در جنگ سوریه بنام فاطمیون می سازد و باز به این بسنده نکرده و از افغانیان پناهجو در ایران بعنوان اهرم فشار دیگری در برابر حکومت نا مستقل افغانستان استفاده می کند.

هم‌پیمانی متقابل پاکستان و عربستان

پاکستان تنها متحد غیر عرب عربستان سعودی است ، در بدو تاسیس پاکستان روابط تجاری، فرهنگی، مذهبی ، سیاسی و استراتژیک داشته‌اند. عربستان با سرمایه گذاری در پروژه‌ی سلاح های هسته‌ای پاکستان و دادن وام های بلاعوض و کمک‌های مالی تحت پوشش اعانه‌های نمادین و مذهبی دارد همچنین تامین مالی مدارس دینی پاکستان توسط عربستان بوده است. زمان جنگ هند و پاکستان،  عربستان حامی پاکستان بود که با تاسیس پاکستان شرقی ( بنگلادش) مخالفت کرد!

پاکستان باعث حفظ هژمونی عربستان در جهان عرب و غلبه بر مشکلات امنیتی داخلی عربستان شد. گسیل ۲۰۰۰۰ نیروی نظامی پاکستان بنام دفاع از حرمین شریفین ؛ که این نیرو در مقابل نارضایتی ها و اعتراض های شیعیان اثناعشری عربستان که عمدتا در استان‌های نفت خیز شرقی عربستان  ساکن هستند وعموما حقوق آنها رعایت نمی‌شود، در سرکوب آنها به نیروهای امنیتی داخلی عربستان کمک می کردند. در سال ۱۹۹۰-۹۱ در خلال جنگ خلیج فارس نیروهای نظامی چند ده هزار نفری پاکستان برای کمک به پادشاهی عربستان وارد آن کشور شد. هم اکنون هم بخشی از نیروهای عربستانی تحت آموزش نیروهای نظامی پاکستان هستند، و فروش جنگ افزار پاکستان به عربستان جزو پیمان نظامی آنهاست.

پاکستان تنها شرکت‌ در ائتلاف به رهبری عربستان بر ضد یمنی‌ها را رد کرد چون شیعیان یمن اسماعیلی و زیدی هستند که وجود قریب ۵۰ میلیون شیعه اسماعیلی و زیدی در پاکستان امکان بهم  زدن امنیت داخلی پاکستان را فراهم می‌ساخت . هرچند شیعیان در پاکستان اعتراضات شدیدی در راهپیمایی های مختلفی بر ضد کشتار مردم یمن و محکوم کردن آن داشته‌اند . دربرابر درخواست ایران به هم پیمانی؛ پاکستانی ‌ها اعلام کردند که پاکستان کشور دوم محمد بن سلمان- ولیعهد عربستان- است.

عربستان و پاکستان و امارات تنها کشورهایی بودند که حکومت طالبان را به رسمیت شناختند.  پاکستان و عربستان هیچ تعهد و مسئولیتی در قبال مسلمانان چچن که هم مذهب آنهاست ، نشان ندادند و ارجحیت را به روسیه دادند . و حتی کشتار مسلمانان میانمار و چین، را هم محکوم نکردند در حالیکه حقوق بشر اروپا آنرا محکوم کرد.

سیاست حاکمان خام اندیش کابل در مقابل پاکستان

در دوران ۱۳ سال زمان داری کرزی  در مقاطع مختلف سیاست های متفاوت در مقابل پاکستان اعمال کرده ، گاهی پاکستان را به جنگ طلبیده ، زمانی خود را مدافع پاکستان قلمداد کرده و در آخر زمامداریش بارها اعلام کرده که عامل ایجاد مشکلات و نا امنی های افغانستان، پاکستان است.

رول سیاست اشرف غنی در قبال پاکستان نه تنها محتاط نیست بلکه در حد محافظه کاری خوش بینانه است. التماس برای صلح و همکاری از اسلام آباد از سوی غنی به این معنی که نا امیدانه و شکست خورده از فشار برای تغییر استراتژی واشنگتن، شخصأ با پاکستان رو برو شده است. هر چند اشرف غنی از ائتلاف عربستان بر ضد یمن حمایت کرد و خواستار تعیین مکه مکرمه به جای مسکو برای دیدار با طالب شد. این امتیازها نشان می دهد که اشرف غنی در سیاست داخلی نا کام بوده و نسبت به پاکستان مأیوس شده است و خاطر نشان کرده که پاکستان تمایلی ندارد تا صداقت خود را در قبال صلح در افغانستان نشان دهد.

اکنون افغانستان در داد و ستد های سیاسی بین جناح ها از طرفی و منفعت طلبی و قدرت خواهی طالبان از طرف دیگر باعث رو به وخامت گذاشتن وضعیت امنیتی، بی ثباتی سیاسی و اقتصادی، فقر و فقدان حاکمیت قانون و عدالت قابل انتساب به فساد، بی کفایتی و انگیزه های پنهانی جنگ سالاران، فرماندهان و دیگر افراد فاسدی که فعلأ موقعیت های رهبری دارند. علیرغم  ملیاردها دلار کمک های مالی هیچ تغییری دیده نمی شود.

بی عدالتی و نبودن حاکمیت قانون، فساد گسترده، تبعیض های جنسیتی و قومی و رعایت نکردن حقوق زنان عوامل عمده ی بی ثباتی در افغانستان است.

عدم توانایی دولت در ارتقای ظرفیت نهاد های امنیتی، رهبری وضعیت ناشی از فساد اداری با نبودن اشخاص خبره و کارشناس از رأس تا پایه این نمادهای امنیتی است.

حاکمیت ناتوان از اجرای عدالت در دستگاه فاسد حکومتی؛ هنوز هم با مکانیزه های سنتی حل منازعات می شود که خود نشان از ناتوانی و فاسد بودن نهاد های تنفیذ قانون حکایت دارد.

در حاکمیت طالبان هم با ارجعیت منافع صاحبان خود و منفعت خواهی شخصی و نبودن علم و آگاهی در بینش اسلامی آنها و غرق بودن  مولوی ها و عالمان دینی آنها در باورهای پوچ و تهی و ترویج جامعه به سوی فتنه گری و جنگ با هدایت گردانندگان آنها در خارج از افغانستان پرتگاهی در جهت نابودی مردم و توانمندی های مردم افغانستان ایجاد کرده‌اند، که محصول آن بهره مندی و برد سیاسی برای صاحبان خود در خارج از مرز هاست.

صلح در افغانستان چون کلافی سردر گمی است که با وجود چنین گرداننده گانی میسر نخواهد گشت که هیچ مرجعی در کره ی زمین قادر به ارائه ی راه حلی که قناعت دهنده ی طرفین باشد وجود ندارد.

طاهره خدانظر